برای انوشیروان مسعودی
تو میدانی
اسب با پرش از مانع رد نمیشود
تحقیر میشود
و تماشاگرانِ مست
هر بار
برای سواری دست میزنند
که شلاق را محکمتر فرو آورد
تو میمانی
میانِ میدانهایی
که با شتکهایی سرخ
هاشور میخورند
و مسابقهای هم
حتا در میان نیست.
۱۳۸۷، تهران