آخرین نوار کراپ، تصویر ماندگار ساموئل بکت از کهنسالی و حرمانهای آن است که بکت در سال ۱۹۵۸ نوشت. بکت با این نمایش تکپردهای و تکشخصیتی، از وسوسههای اغراق در شخصیتپردازی، طنز و زبان عبور کرد و آخرین نوار کراپ نمایشی شد در اوج ایجاز و سادگی که نشاندهندهی جهتگیری تازهی بکت در نمایشنامهنویسی بود.
کراپ پیرمرد شصت و نه سالهای است خراب و ژولیده که در اتاق ژولیدهتری بر روی ضبط قدیمیاش خم شده و به صدای جوانیاش گوش میدهد، عادتی که گویی در سالروزهای تولدش تکرار میشود. بازیگر بکت در اتاق نیمه تاریک سرگردان است. راه میرود. دور میز میگردد و گاه به سراغ موزهایش در کشوی میز میرود و با آداب مخصوصی مشغول خوردن میشود. کراپ با شنیدن نوار، خودِ قدیمیاش را به سخره میگیرد، گاه به یاد گذشته اشک میریزد و گاهی از خشم به میز میکوبد.
ولی هارولد پینتر که در سال ۲۰۰۶ نسخهی تازهای از آخرین نوار کراپ را به صحنه برد، مخاطب را با کراپ دیگری آشنا میکند: کراپی نشسته بر صندلی چرخدار. فرم تازهی پینتر تأثیر انکارناپذیری بر بیننده دارد. کراپ پیر که مثل روح تنها و واماندهای در تیرگی ملالانگیز سحرگاه و در اتاقی نیمهمخروبه و گنجهای پر از دستنوشتههای غبارآلود است، بیننده را به دام خود میاندازد. کراپِ پینتر نسبت به نسخهی اصلی بکت و حتا نسخهای که آتوم آگویان با بازی جان هارت ساخته، حس دلسوزی و تسلی کمتری برمیانگیزد و در واقع از سانتیمانتالیسم کمتری برخوردار است.
در آغاز نمایش، هارولد پینتر را میبینیم که در سکوتی طولانی به روبهرو خیره شده. از گردش در اتاق و بازی با موزها خبری نیست. کراپ وقتی نوار مورد نظرش را در جعبه پیدا میکند، باقی نوارها را با خشم دیوانهواری به زمین پخش میکند. کراپ سی و نه ساله یادآور میشود که به حرفهای کراپ بیست و نه ساله گوش میداده و به نظرش خیلی مسخره آمده. حالا کراپ شصت و نه ساله به حرفهای همزاد سی و نه سالهاش با تمسخر و تردید گوش میدهد و حتا وقتی به ماجرای قایق و زن میرسد، نسبت به خوشبختی از دست رفته احساساتِ چندانی از خود نشان نمیدهد. در خوانشهای دیگر، مثلاً همین نسخهی آگویان، کراپ وقتی به این قسمت میرسد، ضبط را در آغوش میگیرد و غرق در احساس است. ولی کراپ پینتر به آن عشق سودایی تنها پوزخندی میزند.
این ویژگیها، نه تنها قدرت پینتر را در بازیگری و بازخوانی اثر نشان میدهد، بلکه گویای حقیقت متن اصلی نیز هست. کراپ سالخورده، که خودِ جوانتَرش را هیچ قبول ندارد، او را غرق در رؤیاهای خام جوانی و احساسات آتشینِ برباد رفته مییابد. طنز تلخ پینتر ماهیت این واقعیت را پررنگتر میکند که کراپ از مواجهه با نابودیِ آرزوها و بر باد رفتنِ تمناهای جوانی وحشت دارد؛ وحشتی که تنها با حس تمسخر میتواند نشان دهد.
![]() |
در دو صحنهی خاص، پینتر از شانهی چپ خود به تاریکی نگاه میکند، انگار که حضور مرگ را در اتاق حس کرده است. مایکل بیلینگتون، زندگینامهنویس پینتر مینویسد: «بیتردید حس قوی و رعبآور این دو صحنه تا مدتها با بیننده خواهد ماند.» این آخرین حضور پینتر بر روی صحنه است و غیر ممکن است که وضعیت جسمیِ بحرانی خود پینتر را بشود از حس مرگ و فناپذیریای که شخصیتِ روی صحنه تجربه میکند، از یکدیگر جدا کنیم.
یکی از معروفترین شخصیتهای کراپ، بازیگری آلمانی بود به نام مارتین هلد، که حس بقا و سرزندگی را به بیننده القا میکرد. ولی بازی پینتر، نهیلیسم سیاه این شخصیت را بازنمایی میکند و وقتی زمین را «گردالهی سیاهِ کثافت» خطاب میکند، به حال و هوای متن بکت بسیار نزدیکتر میشود. حتا آن جا که کراپ میگوید: «حالا آتشی در دل من است»، پینتر در سکوتی دردناک و طولانی فرو میرود، انگار صدای زنگ مرگ را میشنود که آرام آرام نزدیک میشود تا دو سال بعد او را با خود ببرد.
جورج هانکا نمایشنامهنویس آمریکایی پس از دیدن آخرین نوار کراپ پینتر میگوید: «وجه اشتراک شکسپیر، بکت و پینتر این است که این سه هنرمند با شیوهای رادیکالی، حقیقتهای تلخ عصر خود را نشان دادهاند و از ورطهای نوشتهاند که انسان در آن به انحطاط رفته است.» آلن کاول در نیویورک تایمز مینویسد: «ترکیب این دو نمایشنامهنویس بزرگ، تصویر منحصر به فردی از آخرین نوار کراپ به دست داده که تا دیرباز خواهد ماند». پس از پایان نمایش، پینتر با درد و رنج مشهودی میایستد تا در میان هیاهوی تشویق تماشاگران، آخرین حضورش را در صحنهی نمایشِ دوست قدیمی و برندهی نوبل پیشین، ساموئل بکت با موفقیت به پایان ببرد. گیلیان هانا، بازیگر سینما و تئاتر پس از پایان نمایش میگوید: «بازی پینتر ورای بازی است. چیز منحصر به فردی در بازی پینتر در این قطعه وجود دارد که آدم را در خودش غرق می کند، آدم را می برد به مکان حزنانگیز و یأسآوری که گویی آخرالزمان است.»
* * *
هارولد پینتر پس از تحصیل در رویال آکادمی هنرهای دراماتیک و مدرسهی درام و سخنوری، شروع به بازی در تئاتر کرد. در اوایل دههی پنجاه با دستمزد هفتهای شش پوند، بازیگر تور نمایشی شکسپیر در ایرلند شد و نقشهای یاگو در اتللو، چارلز در هر طور میل داری، مکبث، باسانیو در تاجر ونیزی و ... را بازی کرد. در سال پنجاه و چهار با نام مستعار دیوید بارون دورهی تازهی بازیگری خود را شروع کرد و علاوه بر یک دورهی کامل ایفای نقش در نمایشهای شکسپیر، نقشهای بسیار دیگری را به صحنه برد: جان ورثینگ در اهمیت ارنست بودن، سر ریچارد چیلتون در شوهر ایدهآل از آثار اسکار وایلد، یا ادیپ شهریار سوفوکل.
پینتر در سالهای پس از آن، به همراه نوشتن برای تئاتر، سینما و تلویزیون، و کارگردانی تئاتر، به بازیگری روی صحنه و در تئاترهای تلویزیونی ادامه داد و در نمایشهای خود نیز بازی کرد. با نقش میک در سرایدار به روی صحنه رفت، نقش لنی در بازگشت به خانه و نقش گلدبرگ در جشن تولد را به عهده گرفت، همینطور در روزگار قدیم و شبی بیرون از خانه، زیرزمین و آثار دیگرش ایفای نقش کرد. از فعالیتهای دیگر پینتر به عنوان کارگردان و بازیگر تئاتر، میتوان به کارگردانی نمایش اولئانای ممت در ۱۹۹۳ و بازی در نقش دی. «دکتر» در نمایش فاجعه نوشتهی بکت و به کارگردانی دیوید ممت در سال ۲۰۰۰ اشاره کرد. معروف است که خوانش پینتر از آخرین نوار کراپِ بکت و اولئانای دیوید ممت، مانند خوانش ممت از فاجعهی بکت بود. هر دو کارگردان با نمایشهای دیگران طوری برخورد کردند که گویی نمایش خودشان است.
پینتر از سال ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۶ به کارگردانی و بازیگری در صحنهی تئاتر ادامه داد. او علاوه بر آثار خودش، نمایشهایی از ژان پل سارتر، ساموئل بکت، رابرت شاو، دیوید ممت، مایک نیکولز، ویلیام آرچیبالد، جین استانتون، سیمون گری، جیمز جویس، رینالد رز و ... را به صحنه برد؛ و بیش از بیست اجرای رادیویی از آثار خودش، شکسپیر، بکت و دیگران داشت.
* * *
منابع:
فیلم نمایش آخرین نوار کراپ با بازی و کارگردانی هارولد پینتر
فیلم آخرین نوار کراپ با بازی جان هارت و کارگردانی آتوم آگویان
بکت. آ. آلوارز. مراد فرهادپور. طرح نو. ۱۳۷۴
مقالهی مایکل بیلینگتون در گاردین شمارهی ۱۶ اکتبر ۲۰۰۶
سایت هارولد پینتر