در فکر خود به دنبال خصلتی بودم که روح روزنامهنگاری را توصیف کند. امروزه در دنیا مشهور است که شغل روزنامهنگاری پس از کار معدن از خطرناکترین مشاغل به شمار میرود. افکار عمومی در غرب همانقدر که سیاستمداری را نفشی منفی میداند، روزنامهنگاری را نقشی مثبت میپندارد؛ چرا که اولی قصد پنهانکردن حقایق و واقعیات از مردم را دارد، ولی دومی در جهتی عکس، وظیفهی حقیقتگویی و اطلاعرسانی را حتا به قیمت خسران خود بر دوش میکشد. دیدهایم که بسیاری از فعالان جامعهی مدنی، حتا به شکل نمادین نیز که شده، خود را روزنامهنگار آزاد معرفی میکنند. البته واقعیت این است که اتفاقاً در میان روزنامهنگاران نیز با توسل به تکنیکهایی کتمان حقایق و حتا وارونه جلوه دادن واقعیات صورت میگیرد.
دوستان جوانتر موضوع عضویت در صنفهای روزنامهنگاری در ایران و خارج از کشور را برای هویت روزنامهنگاری با اهمیت میدانستند. حرفهایها نیز سابقهی کاری و حرفهای را ملاک ارزیابی قرار میدادند. در پانزدهمین جشنوارهی مطبوعات در ایران، دوست روزنامهنگاری که برگزیده شده بود، اشعاری را در وصف خبرنگاران خواند که بسیار به دلم نشست و مورد استقبال روزنامهنگاران نیز قرار گرفت که عصارهی سخنان وی آن بود که روزنامهنگاری را شغلی سراسر دردسر معرفی میکرد که تنها عشق و جنون میطلبد. اما دیروز که تو دوست روزنامهنگارم را میربودند و میبردند، من در آن سکوت سنگین تو از نفس کنشهایت فریادی را خواندم که روح روزنامهنگاری را بیداد میکرد: «حی بن یقظان: زندهی بیدار».