پايگاه ادبی، هنری خزه، نسخه‌ی قابل چاپ
www.khazzeh.com
----------------------------------------------


بندباز

احمد صوفی
soufi.ahmad@gmail.com


آن‌جا
پشت عقربه‌ی بزرگ ساعت
زمان
در ولنگاری کسالت‌آور عصر
طناب پوسیده‌یی‌ست
که با نفس‌های بریده‌ی زنی بدنام
به شماره می‌افتد،
اشک‌ها که لغزیدند
لبخندها
پروانه‌یی می‌شوند زخمی
تا ارتفاع آسمان
گره بزند
حوصله‌ی پرنده را
به وحشت ناگزیر پرواز

*

طناب پوسیده و
اجاق کور و
خانه‌ی تاریک،
آه! از این دلواپسی
که ضجه می‌زند
به یاد خاطره‌یی دور
مرد بندباز
در کوچه پس‌کوچه‌های شهریور

*

این‌جا
زمان
بی‌تاب لحظه‌های آشفتگی‌ست
لرزش ناگهانی چشم‌ها و دست‌ها
قطره‌های سرد عرق
و چای نیم‌خورده‌یی کنار راحتی
که سال‌هاست
از یاد رفته است...