مقالستان
جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

پيشينه‌ی « طنز » در خزه:



شما به حساب طنز بگذارید!
دانيال بويايی  (۲۰ بهمن ۱۳۸۵)

(اندر آغاز جشنواره (ببخشید: بیست و پنجمین فستیوال جهانی فیلم فجر) در سینمای رسانه‌ها)
... دیدم غلغله‌ای است که به وصف نیاید، حتا اگر نویسنده‌ای قلم‌ها ساید. بیرون سینما، الی ماشاالله، از شیر مرغ تا لباس سیمرغ، فت و فراوان، با خود گفتم: گلی بر گوشه‌ی جمال خندان شهردار که لابد جهت خبرنگاران کم‌درآمد، بازار روزی ـ نه، جمعه‌بازاری تدارک دیده تا خبرنگاران البسه‌ی زیر خود و جوراب سالیانه و رب گوجه‌ی شش‌ماهه و تن و کنسروهای هرروزه‌اش را ارزان بخرد «تا نگویند اسیران کمند تو کم‌اند!»...


نان عشق
مشهود صفر  (۱۵ اردی‌بهشت ۱۳۸۵)

نمایشگاه بین‌المللی کتاب از انسان‌های جور و واجور پر بود، شاید اندکی از آدم‌های آن‌جا برای خرید کتاب آمده بودند؛ بقیه هم نمی توان گفت که برای خرید کتاب نیامده بودند، ولی سرگرمی‌های دیگر هم داشتند. من و دوستم مثل آن‌ها می‌خواستیم بیش‌تر با هم باشیم و خوش بگذرانیم تا کتاب بخریم؛ البته ما هم در خرید کتاب عزمی راسخ داشتیم. با دوستم قدم می‌زدیم، جک می‌گفتیم و خوش بودیم. سپس سایه‌ی درختی را برای نشستن انتخاب کردیم؛ پس از سکوتی نسبتن طولانی رفیقم از من پرسید: تا به حال عاشق شده‌ای؟...


بنی‌آدم اعضای يکديگرند
اصحاب خزه  (۵ اردی‌بهشت ۱۳۸۴)

ضمن تشکر و امتنان و اظهارات گردن ما از مو هم باريک‌تر است، خدمت جناب استادی، که ما را لايق اين امر خطير دانسته‌اند، انشای خود را تحت موضوع «چون بنی‌آدم اعضای يکديگرند چه کس يا کسانی در حق مردم خوبی کرده و می‌کنند» به عرض می‌رسانم...


و اما بعد....
اصحاب خزه  (۴ فروردين ۱۳۸۴)

 بعد از تعطيلی انجمن طنازان و قهر و غمزه‌ی حضرات، در دکان را کليد کردند و قفل را انداختند توی چاهی که روزگاری بيژن را در آن زندان کرده بودند تورانيان...


بيست پند از عبيد!
نويسندگان کلاسيک  (۵ بهمن ۱۳۸۳)

اين ماه، همه‌ی دست‌اندرکاران طناز پايگاه ما اسير سرماخوردگی شدند و سرماخوردگی مزمن شد و به سرگيجه رسيد. همه‌ی حضرات اهل شوخی و تمسخر، در بستر بيماری افتادند و در طنزخانه بسته ماند. برای همين سراغ عبيد زاکانی، مرشد و بزرگ همه‌ی طنزنويسان و فکاهه‌گويان رفتيم...


الفرار، تا روح گرسنه‌ی شاعر نرسيده است
اصحاب خزه  (۵ دی ۱۳۸۳)

...با ما کسی چگونه زند لاف پرخوری / کاين سکه را زدند در اول به نام ما / گر روزی تمام خلايق کنند جمع / گردد غذای مختصر صبح و شام ما...


ما سه تا و جناب «طرزی افشار»
اصحاب خزه  (۵ آذر ۱۳۸۳)

... آن رخ و زلف و خال تا ديدم / عقل و هوش و خرد وداعيدم / ديگران، کام از او تمنيدند / من، غم و دردش ابتياعيدم...


طنز، دريچه‌ای به واقعيات جامعه
اصحاب خزه  (۱۸ مهر ۱۳۸۳)

طنز، دريچه‌ای به واقعيات جامعه يا سايه‌ی روشن واقعيت
اين سخن البته، کشفی تازه نيست. پيش کشيدنش، اصراری است بر پافشاری به موضوع و فراخ‌تر کردن روزنه‌ی ديدگاه و بهتر ديدن و با تأنی انديشيدن و غوری بيشتر آنچنان که در لياقت طنز است...



اندوه جنوبی
خانه به سيلاب