جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

بريده‌ای از شعر بلند «عاشقی از فلسطين»

ابراهيم احمد
آثار ديگری از اين نويسنده


شعری از محمود درويش
ترجمه: ابراهيم احمد

چشم‌های تو خاری است بر دل
که خراشنده است و چاک می‌دهد
اما من عبادت می‌کنم چشم‌هايت را
و در برابر باد، سپر آن‌ها می‌شوم
شباهنگام که دردمندم
شياری می‌دهمش
و خراش چشم تو
روشنا می‌بخشد ستارگان را
امروز مرا بدل می‌کند به فردا
و از روح من عزيزتر است

و آنگاه که چشم من به چشم تو می‌افتد
فراموشم می‌شود
روزگاری را، که پشت دروازه
با هم بوديم
سخنت به سرود می‌مانست
و من، برای خواندنش سخت می‌کوشيدم
اما زمستان، گرد لبان بهاری تو نشسته بود
سخنت، به ساری می‌ماند، که از خانه‌ی من پرواز کرده
از آن زمان، در و آستانه‌ی خانه‌ام زمستانی و متروکند
بعد از رفتنت که شوق مطلق بودی
آينه‌هامان شکست
و اندوه همدمم شد
آوازهای رهاشده را جمع کرديم
هيچ آوازی را اما، کامل نکرديم
جز مراثی وطن را
که بر سينه‌ی گيتاری می‌نويسمش
تا بر بام‌های به نکبت خفته بنوازمش
برای ماه بی‌قراره و سنگ‌ها

ديروز در بندر تو را ديدم
ـ مسافری بی چمدان و بی‌کس ـ
مثل کودکی يتيم به سويت دويدم
که باور اسلاف را از تو بازپرسم
«چگونه ممکن است باغ سرسبز ميوه‌ای را زندانی کرد
يا در زندان‌های بندری تبعيد کرد
و با اين همه
باقی بماند شکفته و پربار
با وجود نشستن نمک در پايش
جاودان سرسبز ماند»
در ذهنم نوشتم:
«بر بندر ايستادم دنيا چشم‌های زمستانی داشت
پوست پرتقال توشه‌ی سفرمان بود
و در پشت سرمان صحرا»

ترا در کوه‌های پر از خارزار ديدم
ـ چراننده‌ای بدون گله
سرگردان، حيران، در ويرانه‌های دويدی
تو باغستان من و من بيگانه‌ای در باغ
قلب من!
در زدم
بر در قلب خويش کوبيدم
صدای در زدنم
طنين افکند
بر درها و دريچه‌ها و سنگ‌های سيمانی

تو را در انبارهای آب و گندم، ديدم
ـ شکسته و دردمند ـ
تو را در ميخانه‌های شبانه ديدم
خدمتگذار
تو را در نور اشک و زخم، ديدم
تو ـ تو صدايی بر لب‌های من
آبی؛ آتشی
ترا بر دهانه‌ی غاری ديدم
که لباس‌های کودک يتيمت را آويزان می‌کردی
تو را در دودکش‌ها... در خيابان‌ها
تو را در آغل گوسفندان
در خون خورشيد
تو را در آهنگ‌های دربه‌در و مصيبت‌زده ديدم
تو را قاشقی ديدم
نمک دريا در تو بود
و شن‌های صحرا در تو
و تو همچنان، مثل زمين، مثل کودکان و
همچون خانه‌های ييلاقی
زيبا بودی
سوگند می‌خورم
که زيبا بودی

نسخه‌ی قابل چاپ   ۶ فروردين ۱۳۸۳    ||    ( شعر ترجمه )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:
















لطفن عدد داخل مستطیل را وارد کنید:   

   


از آوازها و ترانه‌ها
اندوه جنوبی
خانه به سيلاب