|
خیابانی به نام آلبر کامو |
سارا ارمنی
|
![]() |
شهرداری شهر خیالی «ناکجاآباد» در یک همهپرسی عمومی ازساکنین محله ـ جهنم زیر پای
شما ـ تقاضا کرده که در نامگذاری خیابانی به نام آلبر کامو شرکت نمایند. توضیح
اینکه، آلبر کامو (Albert Camus, ۱۹۱۳-۱۹۶۰)، نویسندهی اگزیستانسیالیست فرانسوی،
چهل و چهار ساله بود که جایزهی ادبیات برای نوبل را دریافت کرد و سه سال بعد در
اثر یک سانحهی اتومبیل جوانمرگ گردید.
جانبداری او از سیاست استعماری فرانسه در جنگ استقلالطلبانهی مردم الجزایر سبب
بدنامیاش در میان روشنفکران عرب و ترقیخواه جهانی شد. روشنفکران چپ هم آن زمان در
فرانسه، به دلیل اعتراضات وفعالیتهای ضد استالینیستی کامو، به طرد او پرداختند.
مکتب ادبی و فلسفی اگزیستانسیالیسم را میتوان محصول دوران شکست، ناامیدی، پوچی،
سرخوردگی، شکست، شک و تردید بخشی از جوانان و روشنفکران غرب، بعد از فاجعهی جنگ
جهانی دوم دانست. در کشورهای عقب افتاده و غیردموکرات جهان سوم نیز به دلیل حضور
خشن دیکتاتوری و تحت پیگرد قرارگرفتن روشنفکران و اهل قلم، در آغاز عدهای به ترجمه
و تبلیغ اگزیستانسیالیسم ادبی پرداختند و سعی کردند آن را بومی و وطنی نمایند تا
جبران قدغن شدن اندیشههای سوسیالیستی یا ترقیخواه باشد.
حال بازگردیم به جلسه تصمیمگیری خیالی برای نامیدن خیابانی به نام کامو. موافقین و
مخالفین او دلایل خود را به صورت زیر مطرح میکنند:
خانم «هانا آرنت»، به علت فعالیتهای کامو در شورای ملی مقاومت ضد هیتلر در زمان
اشغال فرانسه، او را مبلغ انسانیت میداند. یعنی او انسانگرایی است بدون شووینیسم و
ناسیونالیسم. به نظر هانا آرنت، کامو برای شناخت و معرفی بهتر و دقیقتر انسان
اروپایی، پرداختن به روانشناسی او را توصیه میکند.
«گونتر گراس» یادآوری میکند که او از کامو درس آزادگی را آموخت. چون گرچه کامو در
رابطه با آیندهی بشر ناامید بود، ولی خواننده را همیشه تشویق به مبارزه و مقاومت
میکرد. او، کامو و قهرمان اسطورهایاش، سیزیف را آموزگاران مبارز و پرتلاش مقدس
خود میداند.
در میان مخالفین کامو حاضر در جلسه، یک سوسیالیست طرفدار استالین وجود دارد که آلبر
کامو را وکیل مدافع آزادی فرد میداند تا نجات جمع. او اشاره میکند که کامو،
پدیدهی اگزیستانسیالیسم و آبزورد بودن در جوامع مشهور به سوسیالیستی سابق را عمده
میکرد.
«ادوارد سعید» میگوید که کنراد و کامو، نه تنها نمایندهی فکری جهانبینی غرب
بودند، بلکه حتا اتوریته و حاکمیت کشورهای غرب در جهان سوم را نیز تبلیغ میکردند.
«محمد دیب»، نویسندهی الجزایری اشاره میکند که کامو به اشارهی داستایوسکی، که
مدعی مرگ خدا بود، مرگ انسان را پیشگویی مینمود. و «رشید میمونی»، همکار او، شکایت
میکند که اومانیسم کامو، فقط در مرزهای اروپا، شامل حال غربیها بود و نه عربها.
«طالب ابراهیم»، نویسندهی دیگر عرب، به اعتراض میگوید که جایزهی نوبل، حق افراد
جهانوطن و انترناسیونالیست است و نه سهم افرادی مثل کامو که نمیتوانند از
ناسیونالیسم فرانسوی خود در جنگ الجزایر بگذرند.
«چارلز بوکوفسکی»، نویسندهی ادبیات آسفالتی، توضیح میدهد که مرگ هنری و فرهنگی
کامو بر اثر سانحهی اتومبیل نبود بلکه از آن لحظهای شروع شد که او شروع به
سخنرانیهای رسمی درسالنهای گردخوردهی دانشگاهها نمود. نویسندهی دیگری به نام
«امیل سیوران» از خاطرهای تعریف میکند که براساس آن، یکبار کامو بعد از مطالعهی
کتابش به او نصیحت میکند که نویسنده نباید خود را در دایرهی شیطانی ایدئولوژیها
محبوس کند.
آنچه امروزه دربارهی کامو میتوان گفت، این است که او زیر تأثیر فلسفهی مرسوم
اگزیستانسیالیسم آن دوره، نمایندهی ادبیات اگزیستانسیالیستی در فرانسه شد. طبق
آماری، سالانه در مجلات فرهنگی کشورش حدود سی تا هفتاد مقاله دربارهی او منتشر
میشود. کامو نویسندهای است اخلاقگرا که آثارش مشهوریت جهانی دارند. اهمیت او در
فرهنگ غرب در قرن بیستم، دست کمی از تأثیر افرادی چون: مارکس، نیچه و فروید ندارد.
او همچون همهی هنرمندان بزرگ قبل از خود، خالق اسطورههایی شد که انسان غربی با
آنها حتا امروزه دست به گریبان است. در محیطهای فرهنگی، کامو را در کنار مشاهیری
چون کافکا، نیچه، همینگوی، فاکنر، داستایوسکی، بکت و یونسکو، قرار میدهند.
کامو را میتوان نویسنده، فیلسوف، نمایشنامهنویس، روزنامهنگار، مقالهنویس، ناشر،
ویراستار، هنرپیشه و فیلمساز دانست. او میگفت حتا جایزهی نوبل نمیتواند مزد
واقعی انسان در جامعه و جهان آبزورد غربی باشد، یعنی هیچکس مزد حقیقی خود را در
دنیای پوچ و بیمعنای فعلی دریافت نمیکند.
درباره بیوگرافی کامو می توان گفت که او در سال ۱۹۱۳ در خانواده ای فرانسوی در شمال
الجزایر در کنار دریای مدیترانه به دنیا آمد، جایی که خرابههای تاریخی روم باستان
هنوز در زیر باد و آفتاب خودنمایی میکنند. و در سال ۱۹۶۰ در فرانسه درگذشت. کامو
از خانوادهای کارگری و فقیر برخاسته بود. او دوران جوانی و کودکی خود را در
الجزایر گذراند و بعد از تحصیل رشتهی فلسفه، مدتی کارمند دولت بود.
کامو میگفت که اهل سیاست نیست و علاقهای به آن ندارد، چون هیچگاه نمیتواند مرگ
دشمن و یا رقیب خود را آرزو کند. او ادامه میدهد گرچه انسان موجودی کوشا و پیگیر
است، ولی جبر پوچی، نهیلیستی، و بیمعنی بودن زندگی، همهجا بر او حاکم است. کامو
هستی و وجود و حضور انسان در تاریخ و جامعه را آبزورد و پوچ میدانست. تا آنجاکه
عده ای او را نمایندهی فلسفهی لاادری شکاکیون قدیم نیز بحساب میآورند.
منتقدین کامو، دربارهی او مینویسند که افکار و ادعاهای اخلاقیاش زیر سادهلوحی و
سادهگرایی تفکر سیاسی خطرناکش مستتر هستند.
منتقدین چپ، کامو را زیر تأثیر خرافاتی سرنوشت تاریخی میدانند که به قبول روابط
سرمایهداری و تبلیغات ضد کمونیستی میپردازد. کامو در مصاحبههای گوناگون، اتهام
اگزیستانسیالیست بودن خود را رد کرد و گفت، او نه از نظر مذهبی مانند پاسکال،
کیرکگارد و یاسپر و نه در شکل آتهایستی آن مانند هوسرل، هایدگر و روسو
اگزیستانسیالیست است. او آرزو میکرد که مانند کیریلیف در رمان «دیوها»ی
داستایوسکی، خودکشی کند تا بتواند بعدها در لباس و عبای خدا به دنیا بازگردد.
از مشهورترین آثار کامو کتابهای طاعون، بیگانه، اسطورهی سیزیف، انسان شورشی، سوء
تفاهم و وضعیت اضطراری هستند. آثاری که شامل ژانرهای رمان، نوول، داستان،
نمایشنامه، مقاله و گزارشند. تا چندی پیش، حدود دوازده میلیون نسخه از کتابهایش،
مخصوصا دو اثر مشهور او بیگانه و طاعون، به فروش رفتهاند. کتابهایش در بعضی از
کشورهای غربی، بخشی از برنامههای درسی مدارس هستند. به نظر جامعهشناسان، خریداران
آثار کامو، معمولا روشنفکران اقشار متوسط و طبقهی مرفه جامعهی شهری هستند. در
کتابهای تاریخ ادبیات، غالبا اومانیسم و انسانگرایی کامو ، با روشنگری و روشنفکری
سارتر مقایسه میشود.
کامو رمان طاعون و مقالهی بلند سیزیف را تحت تأثیر مقاومت زیرزمینی در برابر
فاشیسم آلمان نوشت. گروهی از منتقدین رمان طاعون کامو را اعلان جرمی علیه خدای
بیخیال و بیخبر میدانند. دو مقالهی اسطوره سیزیف و انسان شورشی مسئولیت انسان
در جهان آبزورد را نشان میدهند. سیزیف، قهرمان کتاب، به دلیل پشتکار، عشق و شور و
درد و رنج بیکرانش، قهرمان و سنبل فلسفهی آبزورد است. غالب پروژههای ادبی، فرهنگی
کامو، شورش و اعتراض فردی، انسان از خودبیگانهی غربی را برای یک هستی با معنا نشان
میدهند. کتاب مجموعه مقالههای او یعنی «انسان شورشی» سبب جدایی، اختلاف و
دشمنیاش با سارتر، نویسندهی دیگر و عملگرای اگزیستانسیالیست گردید. این کتاب به
دلیل جدل بین دو نویسندهی فوق، در جو فرهنگی قشر کتابخوان اروپا، بسیار مطرح و
مشهور شد. گروهی این کتاب را سطحی، غیرعلمی و جنجالی میدانند، چون در ۳۷۸ صفحه این
کتاب، از ۱۶۰ نام نویسنده، ۹۸ شخصیت تاریخی و ۲۰ شخصیت اسطورهای نام برده میشود.
به این دلیل، به نظر آنها، این کتاب نمیتواند جدی باشد. سارتر و کامو در سال ۱۹۵۲
به دلیل انتشار کتاب فوق از هم جدا شدند. به نظر کامو، هستی و وجود به طور آزاد و
دلخواه در جهان وجود ندارند، چون خود آزادی، مقولهای آبزورد و پوچ است. طبیعت،
تاریخ و جامعه فقط ایستگاههایی هستند برای درک و احساس بهتر دردسر آبزورد بودن
زندگی. به عقیدهی او، آنهایی که به پیروزی تاریخ باور دارند، به خود اجازه
میدهند از وسیلهی کشتار و ترور دیگران نیز استفاده کنند. یا اینکه سارتر برای
رنجبران و یا به قول خودش پرولتاریا، خواهان هزار وکیل و مدافع است، درصورتیکه
آنها احتیاج به یک برادر واقعی و دلسوز دارند. از جمله دیگر ادعاهای عجیب و غریب
کامو، این است که میگفت، آزادی مطلق موجب دیکتاتوری مطلق خواهد شد. با این وجود به
عقیدهی اهل نظر، در آثار کامو، رابطهی انسان با خدا، تاریخ و ارزشهای
انساندوستانه به مراتب عمیقتر از کولیبازیهای سارتر، میباشد.
اختلاف دیگر این دو نویسنده این است که مثلا، کامو ابزورد بودن هستی را جدی
میگیرد، ولی سارتر فقط ادعای پیامبری میکند و بعد از مدتی پشیمانی به تصحیح
حرفهای قبلی خود میپردازد.
گرچه اختلاف آن دو بر اثر موافقت و مخالفت با سیاستهای استالینیستی آن زمان احزاب
کمونیستی غرب بود، سارتر، کامو را یک روشنفکر بورژوا و لمپن میدانست. به ادعای
سارتر، کامو تمام انقلابهای نسل بشر از سال ۱۷۸۹ تا کنون را رد میکند، چون به نظر
کامو، همه کوشش انقلابیون این بود که به جای خدا، انسان را روی اهرام ارزشها
بنشانند.
از نظر صداقت تحقیقی و مطالعهی علمی، به ادعای بعضی از منتقدین، کامو فقط به
مطالعهی سطحی، نشریاتی و دست دوم آثار مارکس، انگلس، کیرکگارد، هوسرل، هایدگر و
سارتر پرداخت. کامو خود را بیشتر زیر تأثیر ادبیات یونان باستان و آثار افلاتون
میدانست. او قهرمان رمان «جنگ و صلح» تولستوی، یعنی «ناتاشا» را محبوبترین چهرهی
زن ادبیات مورد علاقهاش میدانست. کامو مهمترین ارزشها را حقیقت میدانست و
میگفت که آثار هنری باید همیشه منعکس کننده این مقولهی مهم باشند.
27 تیر 1383
||
(
معرفی نويسنده
)
||
نظر خوانندگان ( 6 )
||
بالای صفحه











نظر خوانندگان:
آلبر كامو نويسنده ي بزرگ با افكار بزرگي است كه تمام حقايق را در كتابهايش بيان كرده.اگر همه نوشته هاي او را مي فهميدند ديگر اين زشتي ها بوجود نمي آمد.
خيلي عالي بود مرسي
با سلام:
کامو نویسندهبزرگی است که استحقاق این را دارد که حداقل برای یک بار هم که شده آثارش خوانده شود.
ممنون از مطالب مفیدتون.
سلام منم این کتاب رو با تفکرات خودم نقد کردم خیلی خوشحال می شم و برام مهمه نظرتون رو راجع بهش بدونم
من دیونه کامو هستم
فلسفه آلبر فوق العادس و کامل قبولش دارم
دنبال کتاب انسان شورشی هستم اگه کسی میدونه
کمکم کنه
dorood. man asheghe kamo hastam, nevisandei ba afkari baz , ama dar neveshtehaye ishan be aghayede nihilismi ham barkhordam. movafagh bashid.