جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

در اين هزارتوی هراس‌آور آشفتگی
(نقدی به شعر امروز ايران)

محمد ايوبی
m.ayoubi@khazzeh.com
آثار ديگری از اين نويسنده


شعر امروز ايران، به منشوری مانند شده، كه از هر سمت توان نگريستن به آن، در نگرنده ای خواهد بود كه تاب كابوس های تاق و جفت را داشته باشد ــ آنهم در بيداری ــ بيداری ما كه به كار خوابگردان می ماند.
صد البته حكايت، همان حكايت شتر است كه گفت: «مگر چه چيزمان مثل كس است؟» اگر چند قرن پيش حافظ فرمود:
«از هرطرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار ازين بيابان، وين راه بی نهايت»

امروز به وادی شعر و ناشعر اين همه شاعر و متشاعر، از وحشت فسادی كه به زبان فارسی انداخته اند، به خود می لرزيم.
ناسلامتی شعر، هسته ی اصلی زبان و ادبيات ما بوده است، حالا متشاعرانی به ميدان جسته اند، ديوانه وار، كه زبان و كلام و ادبيات فارسی را در بی ادبيت انديشه ای پس از سكته های مغزی، به فعل مجانين، قالب می ريزند.

اگر در دوران عسجدی ها و عنصری ها، گرفتاری شاعران فقط از جانب ناظمان بود، كه قافيه پرداز و طناز می آمدند و كار به سراقات ادبی و حتا سرقت شاعر، می كشيد، امروز گرفتار آش های شله قلمكاری شده ايم كه بوی ناگوارش، كار داروی بی هوشی و مرگ می كند، كه هيچ تجانسی با شوكران «سقراط» پيدا نمی كند، حتا با رمل و اسطرلاب.
اين گروه مدعی است كه نحو شكن آمده و صرف را، قدم در اين راه ننهاده، صرف فرموده. آن گروه، از آسمان هفتم پسامدرنيته هوايی، بال مگسی، پايين تر نمی آيد، غافل كه طشت رسوايی اش، از بام افتاده و همه صدايش را شنيده اند و گوش ها را در برابر ناهنجاری آوايش گرفته اند و تنها خودشان نشنيده اند چرا كه: «كر و كور و لالند و نمی فهمند» درست مثل كناس مولانا مثلا كه در راسته ی عطاران بی هوش و گوش بر زمين افتاد. گروه سوم و چهارم و هزارم، ادعا دارند كه زمانه ی شعر بامعنی و فلان و بهمان، سپری شده، که زمانه ی هرج و مرج، شعر هرج و مرج می خواهد كه ما می گوييم. موج ناب، موج ناب ناب. شعر حجم و شعر ديگر، خوب هاشانند كه....

شاعران راستين امروز، ادامه دهندگان راه نيما و شاملو و اخوان و فروغ، يا خسته از هزار ماجرا كه بر آنان رفته سكوت كرده اند، يا دفتر و دستک و روزنامه و ماهنامه ای ندارند تا عزت و شرف شعر فارسی را مدافع باشند (هر چند به نظر، چندان لازم نمی آيد، چرا كه زمانه، محک هميشه كارهايی از اين دست است. اگر نبود، نام حافظ و مولانا و نيما و شاملو و... نمی ماند). باری در بلبشوی شعر امروز به اين جا رسيده ايم انگار:

«هر كه خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو
كبر و ناز و صاحب و دربان بدين درگاه نيست.»



 مخلص كلام: هر چند ما هم اينک به جايی رسيده ايم كه حافظ رسيد و فرمود:
«دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در اين عهد وفا نيست»

و اين را نيز می دانيم كه:
«در آستين مرقع پياله پنهان كن
كه همچو چشم صراحی، زمانه خون ريز است.»

با اين همه آفات، در انديشه ی آنات شعر امروز، نفس می كشيم، هر نفس ما البته، از وجود و هويت ما، بر می آيد ــ اگر مدعی هستيم كه زنده ايم ــ يعنی در هوای شعر و داستان و سينما و هنرهای ديگر امروزمان، نفس می كشيم و شنا می كنيم. شعر، برای ما، با شعريتش، هويتش را كسب می كند، چه نيمايی باشد، چه غزل، چه شاملويی يا اخوان ثالثی، سپيد يا با وزنی عروضی، يا وزنی حسی.

بر اين انديشه ايم كه هر بار لااقل دو، سه شعر ناب از معاصران داشته باشيم و كتاب شعری را نقد كنيم كه ارزش نقد داشته باشد. كتابهای اول شاعران ــ اگر در چارچوب ما بگنجند، اما متوسط باشند و ما بر جبينشان نور رستگاری آينده را حس كنيم ــ به معرفی شان بسنده می كنيم.
مسلما اين فضا، مال شاعران جوان تجربه گراست، مايليم شعر اين فضا را از شاعران گمنام حتا پر كنيم. اين بدين معنا نيست كه جايی برای مشهوران نداريم. اين فضا ــ باز تكرار می كنيم ــ جای شعر خوب معاصر است از هركه و هر كجا. مقهور نام شاعر البته نمی شويم، شعر خوب را عشق است.

نسخه‌ی قابل چاپ   5 شهریور 1382    ||    ( نقد شعر )    ||    نظر خوانندگان ( 1 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


korosh-hamekhani  [ www|@ ] :   (شنبه، 25 آذر 1385، ساعت 19:03)

pas az 10 sal dar ghorbat ,yek naghde kota vazin az honarmande gerami jenabe ayobi didam daste marizad.man ehsas mikonam agar in no didgah,ha v ingone naghdha ,pa b erikeye adabiate emroz bekeshand.ashare novine ziba ba darpiti v pas nmidanm post modernism ,jaygahashan az ham tafkik khad shod.honrmande mohtarm aghaye ayobi .ghalamat ra mibosam.ba ehteram hamekhani az soed
bidesorkh@hotmail.com





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب