جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

در جستجوي سال‌هاي خوب گمشده

محمد ايوبی
m.ayoubi@khazzeh.com
آثار ديگری از اين نويسنده


انتشارات روزبهان، دو جلد قطور خاطرات عبدالرحيم جعفري بنيانگذار و مدير انتشارات اميرکبير را، با جلد و کاغذي خوب، در هزار و چند صفحه، درآورده است و گويا اين دو جلد مفصل، قسمت نخست خاطرات جعفري است و قسمت دومش را هم بايد دربياورد.
نوشتم اين خاطرات مدير و همه‌کاره‌ي انتشارات اميرکبير است، البته، تا پيش از مصادره‌ي اين انتشاراتي معتبر، که شايد تا سال 1357، يکي از بهترين انتشارات خصوصي ما بوده است که به قول صاحب خاطرات، به زور تصاحب شده، چيزي از نوع تصرف عدواني، که در هر مذهب و مکتب و نحله‌اي، سخت نکوهش شده. (و البته ما به استناد نوشته‌هاي مدعي مي‌گوييم، چون اعتقاد داريم مال و ناموس و جان همه‌ي مردم، از آن خودشان است و هيچ تعرضي را از جانب هيچ قدرتي، خداوند امر نفرموده، مگر با دليل و برهان، دادگاهي صالحه و بي‌طرف، ثابت کند که ثروت فلان آدم، از راه حلال به دست نيامده و صاحب مال، به زور و کلک و ترفند، از اين و آن به يغما برده است.)
اما، در نگاه نخست، سرسري وار، به موضوع بنگريم: اگر مصادره‌ي اموال صاحب اميرکبير، صواب بوده باشد، مصادره‌ي اموال بسيار ديگري باصواب‌تر بوده که مي‌بينيم چنين نشده، يعني گر حکم شود که مست گيرند، خيلي‌هاي ديگر مست‌تر بوده‌اند و گرفتار نشده‌اند و چه بسا هنوز هم شلتاق مي‌کنند و به حق يتيم و بيوه رحم نمي‌فرمايند. درواقع اينجاست که مي‌رسيم به حرف حافظ که: اي بسا خرقه که موجب آتش باشد، نه تنها يک خرقه، آن هم در نشر و انتشار کتاب، که توفيرها دارد، با قاچاق از هر نوعش، يا ارتشا و دزدي و کلاهبرداري.
اما، با خواندن اين خاطرات مفصل (که خواندنش را توصيه مي‌کنيم) به چند نکته مي‌رسيم اول اين که، چگونه جناب جعفري که از ميان مردم تهيدست برخاسته و با همت بلند مي‌رسد به ساخت و پرداخت انتشارات معتبري که در چشم خيلي‌ها به مونوپل تعبير مي‌شود، نمي‌دانسته، يا فکر نکرده، ما مردم، متأسفانه خلقياتي داريم که از نظر اخلاقي چندان پسند مردم دنيا نبوده و نيست؟ چگونه نمي‌دانسته چوب را که برداري گربه‌هاي دزد، اگر بتوانند حمله مي‌کنند و پنجول مي‌کشند و اگر نتوانند مي‌گريزند؟ اگر مي‌دانسته، چرا همان اوايل کار (به استناد کارنامه‌ي ضميمه‌ي خاطراتش) بنا را بر انتقاد گذاشته است؟ و در بيشتر اطلاعيه‌هاي خود، به حقد و حسد و تنگ‌چشمي ـ لابد صنف خودش ـ اشاره‌ها کرده؟ معلوم است همان آدم‌هاي حسود و بيمار، اين اطلاعيه‌ها را نشانه‌ي هل من مبارز گرفته‌اند و به قول سعدي، لحظه به لحظه، سنگ جمع کرده‌اند تا فرصت ضربه زدن به کفشان بيفتد. حالا جناب جعفري با همه‌ي ذکاوت و هوشياري، چرا به اين نکته دقت نکرده، نمي‌دانم! او بايد مي‌دانست، رايين، الم‌شنکه درست نمي‌کرد ، جواد را علم مي‌کردند، جواد نمي‌کرد چاپچي را، چرا؟ هميشه عده‌اي هستند که از پيشرفت برادر خود حتا، سخت درد مي‌کشند و هميشه خراب کردن آسان است. گفته‌اند ديوانه‌اي سنگي به چاه مي‌اندازد که هزار عاقل توان بيرون آوردن سنگ را نخواهد داشت.

و نکته‌ي ديگر: بايد جناب جعفري قبول کند، اواخر کار، يعني سالي مانده به انقلاب اسلامي آنقدر دايره‌ي کاري‌اش را وسيع کرده بود که يک‌تنه به تمام کارها نمي‌رسيد و مسلماً، ديگران نه کارداني خودش را داشتند، نه قدرت تصميم‌گيري به موقع را. براي همين سال 56 و 57، کار به جايي رسيده بود که قرارداد چاپ کتاب بعضي از نويسندگان و مترجمان، گاه يک سال و اندي بعد از امضاي قرارداد، هنوز حتا به حروفچيني نرسيده بود. نمونه‌اش کارخود من، که از اواسط 1355 ماند و ماند و ماند تا سال 1380 با دردسري نگفتني، از اميرکبير مصادره شده کار را پس گرفتم و مسلماً در انتشاراتي آنچنان وسعت يافته چنين مسايلي، باعث حرف و حديث‌هاي بسياري مي‌باشد. هرچند مي‌دانم اين ضربه‌ها را از جانب حسودان، تنگ چشمان و بي‌خبران از رنج انساني انسان‌ها خورد و اين قاعده‌ي زشت متأسفانه هميشه بوده است: ضربه ديدن انساني درست‌کار و صميمي، از جانب موجوداتي که نه انشراح صدر را مي‌شناسند، نه جز کينه و پلشتي مفري را مي‌شناسند.

نسخه‌ی قابل چاپ   7 شهریور 1383    ||    ( معرفی و نقد کتاب )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب