|
متولدان آتش و برگريزان
|
دانيال بويايی
|
![]() |
اشاره: از اين پس، قصد داريم، در هر شماره، به هنرمندان شاعر و نويسندهای بپردازيم
که متولد ماهی هستند که خزه در آن منتشر شده.
البته ـ و میدانيم شما هم با ما موافقيد ـ سراغ هنرمندانی میرويم که نام و
آوازهای در کار هنری خود، به کف آوردهاند. يا (به هر دليلی) چنان که در خور آنان
است مطبوعات، به آنها نپرداختهاند.
اينک کار را با دو آرتيست آغاز میکنيم که در ادبيات معاصر ما، وزنهای سخت سنگين
هستند و آبروی شعر معاصر ما، با وجود اين دو، وجههای جهانی و همهگير يافته: «احمد
شاملو» (الف. بامداد) و «محمود مشرف آزاد تهرانی» (م. آزاد)، که اولی، جهان خاک را
ترک کرده و دومی زنده و قبراق کار فرهنگی و هنری خود را پی میگيرد. هرچه خاک اولی
است، طول عمر دومی باشد.
احمد شاملو، ا. صبح، که بیدرنگ به الف. بامداد شهرت يافت. هنریمرد، ايرانی
شرافتمند در حوزهی شعر و کتاب و ترجمه و قصه و روزنامهنگاری اصولی و سالم. اوايل
سالهای 59 و 60، وقتی مصاحبهگری از او پرسيد: چرا با تنگی فضای هنری، مثل بسيارها
هنرمند ديگر به کشورديگری نمیروی که: سعديا حب وطن گرچه حديثی است صحيح / نتوان
مرد به حسرت که من اينجا زادم.
غول زيبای شعر فارسی پس از نيما و اينک تا هميشه، گفت:
«چراغ من در اين خانه میسوزد!»
شاملو، به راستی منشوری است چندسويه. کمتر هنرمندی داشتهايم که دست به هر کار و
فعاليتی زده است، مثل احمد شاملو، در همه توفيق يافته باشد و درخشيده باشد. در
تمامی کارها، گزيده و ممتاز و تمام، نه چون بسيارها که به قول بيهقی، در تمام
کارهای خود ناتمام بودهاند.
بامداد، دقيقاً ادامهی افتخار حافظ است، گفتی الههی شعر، بار امانت شعر و شرف و
هنر اخلاف را به کف باکفايت او سپرد، تا حلقهی اتصال درست و ميانی اسلاف باشد به
اخلاف. کتابها و رسالههای فراوان در باب شعر و زندگی او نوشتهاند، قصد ما، تنها
يادآوری مسير زندگی هنری پرافتخار اوست و مسلم است که با اين مختصر، جز همين سلامی
دوباره، به دوستداران شعر و کار شاملو، ميسر نخواهد شد.
در هجدهم آذرماه 1304 به دنيا آمد، از نوجوانی به هنر پرداخت. زود و به رسم آن
دوران، جذب حزب توده شد، اما خيلی زود، از حزب و حزببازیهای مرسوم آن زمانه، کنار
کشيد. لابد به اين دليل که دريافت حزب توده هم، برای اربابان خارجی ـ گيرم اربابان
مدعی ديکتاتوری پرولتاريا ـ خوشرقصی میکند. لابد دريافت، اين مردم، اصولاً ذهن
تحزبسازی دارند، اما هيچ نظری را جز نظر خودشان برنمیتابند چون هرکس خود را
داناترين و اصولاً همهکاره میداند و مسلم است که اين ذهنيت، کار جمعی را
برنمیتابد.
اما به گمان من، احمد شاملو، از حزب و حزببازی کنار کشيد، چون، خود او به تنهايی
يک حزب بود، انسانی متشکل از چند انسان، انسان شاعر، انسان محقق، انسان
روزنامهنگار، انسان مترجم، انسان نويسنده و...
شاعری پويا، در زمانهی خود نوگرا و نوخوان و نودان. شاعری که میدانست برای مردم
میگويد و مینويسد. به همين دليل رشيد و سربلند، و پشتگرم به حمايت مردم. برای
همين در بيشتر کارهاش مانيفست صادر میکرد:
«هرگز ازمرگ نهراسيده ام
اگرچه دستانش، از ابتذال، شکنندهتر بود.
هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمينی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزونتر باشد.»
او هراسی نداشت از اين که «خرخاکیها در جنازهاش به سوءظن بنگرند» رنجها کشيد و
تمام رنجهاش انسانی بود، چون «انسان را باور کرده بود.»
در روزنامهنگاری هم نترس، نوآور و خوشفکر بود. گواه، همان چند شمارهی مجلهی
«آشنا» که در جوانی درآورد، يا مجلهی «خوشه» که حاصل ميانسالی شاعر بود. يا
نشرياتی که دو سه شماره بيشتر دوام نياوردند و توسط دوستاقبانان آزادی، توقيف شدند،
مثل «بارو» که همراه يدالله رؤيايی «رؤيا» درآورد. (نام نشريه هم از نام دو شاعر
ساخته شد «با» از اول «بامداد» و «رو» از ابتدای رؤيا)
م. آزاد، محمود مشرف آزاد تهرانی، برای اولين بار مطالبی پربار در چند شمارهی
مجلهی فردوسی در شعر و زندگی او نوشت به نام «کرگدن». بعد البته دربارهی الف.
بامداد، بسيارها نوشتند. برخی به ناحق بر او تاختند. اما بيشتر به ستايش شعرش قلم
زدند ـ که نمیتوان حقيقت را ننوشت، لااقل برای آرامش وجدانی خويش ـ ابتدا «آوازهای
فراموششده» را درآورد، که بعدها، به جمعآوری نسخههای منتشرشدهی آن دست زد، تا
خود تمامی نسخهها را از بين ببرد و اين لکه بر نام شعریاش نماند. پس میتوان گفت
در 1336 کار خود را آغاز کرد با «هوای تازه». کتابهای ديگرش در شعر اينهاست:
باغ آينه ـ آيدا در آينه ـ لحظهها و هميشه ـ آيدا، درخت و خنجر و خاطره ـ ققنوس در
باران ـ مرثيههای خاک ـ شکفتن در مه ـ ابراهيم در آتش ـ ترانههای کوچک غربت ـ
مدايح بیصله ـ حديث بیقراری ماهان.
«زن در پشت در مفرغی» هم قصهای است از او که در همان سالهای چاپ «باغ آينه» از او
چاپ شده. در ترجمه، کارهای زيبا و بسياری دارد که میتوان به «پابرهنهها»ی زاهاريا
استانکو اشاره کرد، که در آن اوج اعتقادش را به ترجمه، يعنی ترجمهی آزاد نشان داد.
عظيمترين کار تحقيقی در باب فرهنگ مردم، از او و آيدا همسر اوست، کتابی که تا کنون
يازده جلد آن منتشر شده و اينک همسر شاعر، به تنهايی تدوين و تنظيم آن را ادامه
میدهد.
اما دربارهی م. آزاد «محمود مشرف آزاد تهرانی» که هجدهم آذرماه 1312 متولد شده و
اينک در تهران زندگی میکند. فعلاً به شعر جذابی از او بسنده میکنيم، تا در
شمارهی آينده دربارهی زندگی و شعرش هم قلمی بزنيم چنان که درخور اين شاعر و
نويسنده و مترجم خوب ماست.
« بی تو خاکسترم »
بی تو خاکسترم
بی تو، ای دوست!
بی تو تنها و خاموش
مهری افسرده را بسترم.
بی تو در آسمان، اخترانند
ديدگان شررخيز ديوان.
بی تو نيلوفران آذرانند.
بی تو خاکسترم
بی تو، ای دوست!
بی تو اين چشمهسار شبآرام
چشم گريندهی آهوانست.
بی تو، اين دشت سرشار
دوزخ جاودان است.
بی تو مهتاب تنهای دشتم
بی تو خورشيد سرد غروبم
بی تو بینام و بیسرگذشتم.
بی تو خاکسترم
بی تو، ای دوست!
بی تو اين خانه تاريک و تنهاست
بی تو، ای دوست
خفته بر لب، سخنهاست!
بی تو خاکسترم
بی تو،
ای دوست!
خارج از متن:
الف ـ مدتی است ميان برخی از ورثهی شاعر بزرگ هميشه، احمد شاملو و عدهای از
دوستداران او، از يک طرف و بعضی از هواداران و دوستان قديمیتر الف. بامداد و ناشر
«دن آرام»، به ترجمهی شاملو، جنگ و جدلی لفظی برپا شده. بيايند به خاطر عزت و شرف
شعر و کارهای او، آتشبس بدهند. شاملو آنقدر بزرگ است که سودش به همگان برسد.
ب ـ ما به عنوان علاقهمندان به هنر شاملو، به خود اين اجازه را میدهيم. وگرنه
میدانيم وارثان را هم عرف و هم قانون به رسميت شناخته، اما احمد شاملو که انسان را
هميشه رعايت کرده است متعلق است به تمام فارسیزبانان، مثل حافظ و مولانا و نيما.
اين بزرگان، هنرمندان ملی ما هستند. مشايعت مردم بسيار در تشييع جنازهی بزرگمرد
هنر عينيت حرف ما بوده و در تاريخ ادبيات اين مرز و بوم ثبت گشته.
پینوشت:
عکس شاملو اثری است از آقای «مهرداد اسکويی».
برای اطلاعات بيشتری دربارهی شاملو میتوانيد به سايت «احمد شاملو» مراجعه کنيد.
5 آذر 1383
||
(
معرفی نويسنده
)
||
نظر خوانندگان ( 1 )
||
بالای صفحه











نظر خوانندگان:
سلام و خسته نباشید