|
متولدان ماه دی |
دانيال بويايی
|
![]() |
نويسندگان و شاعران بسياری متولد ماه دی هستند. از شين پرتو، شاعر و نويسندهای که
دوم دی 1286 به دنيا آمده، تا ميترا الياتی قصهنويس که متولد سوم دی 1329 است،
ديگر، احمد محمود را داريم صاحب رمان خوب «همسايهها»، بهرام بيضايی نويسنده و
فيلمساز قدر را داريم و خيلیهای ديگر. متأسفانه جای ما اندک است، اما قول میدهيم
به مناسباتی ديگر، از کسانی بنويسيم که اينک به دليل کمبود جا و وقت، در سايه قرار
میگيرند. در اين مقاله از غلامحسين ساعدی نوشتهايم و شين پرتو که میدانيم برای
بيشتر جوانها ناشناخته است. در مقالهی ديگری نيز در همين شماره مفصل به بهرام
صادقی پرداختهايم، با عنوان «که به گردت میرسد نويسنده؟» و بعد... تا چه پيش آيد
و جا و حوصله و وقت، به کدام سمتمان بکشاند؟
«خزه»
* * * * * * *
«غلامحسين ساعدی، الگوی بر حق رئاليسم جادويی برای نويسندگان جوانتر »
«به عقيدهی من ساعدی پيشکسوت گابريل گارسيا مارکز است!»
ـ احمد شاملو
داريم نويسندگان جوانی که ـ درست يا نادرست ـ جذب رئاليسم جادويی شدهاند، اگر از
آنها سؤال شود که خواندن داستانهای کدام نويسنده شما را به اين سبک و سياق مايل
کرده، بيشترشان گابريل گارسيا مارکز را بیدرنگ نام میبرند و حق دارند، چون حتم
«صدسال تنهايی» را (با ترجمهای مثله شده، يا کمی مثله شده) خواندهاند و نيز
مجموعهای از داستانهای مارکز را با ترجمهی درخشان و خوب صفدر تقیزاده (يا شايد
ترجمهی کدر و شير بی دم و يال و شکم شده بهمان و فلان) بارها با چشم و ذهن بلعيده
و آناليز کردهاند.
اما حق ندارند بیدرنگ نام اين نويسنده را به زبان آورند، چون از ادب و فرهنگ بيست،
سی سال پيش خود بیخبر ماندهاند و نمیدانند غلامحسين ساعدی (گوهرمراد) زمانی
رئاليسم جادويی نوشت که در ايران هنوز مارکز و فوئنتس را کسی نمیشناخت جز خواص
زباندان توی باغستان ادب داستانی جهان و خيلیها «بچههای نيمهشب» را با ترجمهی
خوبی که درآمده بود، نديده بودند، يا نمیدانستند نويسنده در نوشتن بچههای نيمهشب
از الگوی همان رئاليست کذايی پيروی کرده است (که فعلاً به درست و نادرستش کار
نداريم).
البته بعضی از قصهنويسان جوانتر که به سينما توجهی داشتند، شايد با ديدن «گاو» و
«دايرهی مينا»ی مهرجويی، گمان کردند غلامحسين ساعدی، کار اصلیاش سينما بوده و
احياناً نمايشنامههايی از او هم به دستشان رسيد تا بيشتر مطمئن شوند که مرد، اهل
هنرهای صحنهای و تصويری بوده است.
اما، اين يکی از وجوه اين نويسندهی بینظير انساندوست و پرمايهی ايرانی بوده
است. غلامحسين ساعدی، بيست و چهارم دی ماه 1314 در تبريز متولد شد و متأسفانه، چند
روز مانده به پنجاهسالگیاش در پاريس جوانمرگ شد و طرافدارانش را ـ که کم هم
نبودند ـ عزادار کرد.
او به خاطر سانسورچيان بسيار شاهی که به نوشتهها و کارهايش سخت ظنين شده بودند (به
همان دليلی که تا چوب برداری گربههای دزد، حساب کار خود را میکنند) کارهای
اوليهاش را با نام مستعار گوهرمراد درآورد. روانپزشک بود و شايد به دليل دقت در
بيمارهاش، ديدی تازه در موضوعاتی تازه و استوار بر شخصيتهايی زنده را در
داستانپردازی کشف کرد و همين باعث سبک خصوصی و جذابش شد.
ساعدی به انسان، مخصوصاً به انسانهای شريف تهیدست، توجهی قابل تقدير داشت. برای
کمک به همين آدمها به کمک برادرش علیاکبر ساعدی که جراح ماهر و انسانی است (و
هنوز هم هست) و چند پزشک جوان، درمانگاهی در ميدان رازی تهران تأسيس کرد و با
ويزيتی ناچيز به درمان ستمديدگان حاشيهنشين پرداخت و صد البته خستگی کار در
درمانگاه به کار نوشتنش خللی وارد نياورد. مرد، تنها و بعد همپای ناصر تقوايی به
تمام شهرها و بنادر گرسنهی حاشيهی خليج فارس و دريای عمان سفر کرد، از نزديک مردم
بیچيز و ندار و حاشيهنشين را ديد، دردشان را شناخت و بيماریهای ساری و مزمنشان
را به درمان نشست و خميرمايهی کارهای درخشان خود را از آنان گرفت.
«واهمههای بینام و نشان» و «دنديل»، نمونهای از همين شناخت ظاهر و باطن همان
آدمهاست. شايد گاه قصه و داستان و نمايشنامه راضیاش نمیکرد که در کنار قصهها و
نمايشنامهها به نوشتن تکنگاری هم دست زد. دراين مورد بدهبستان فکری دوستانهای
با جلال آل احمد داشت.
در آغاز کار بيشتر وقتش به نوشتن نمايشنامه گذشت و اکثر اين نمايشنامهها در
تئاتر سنگلج به وسيلهی اساتيد کارگردانی اجرا شد و بعد هم به صورت تلهتئاتر از
تلويزيون پخش شدند. کارهای ادبی زندهياد غلامحسين ساعدی آنقدر فراوان و متنوعند
که نمیتوان درموردشان حتا به خلاصه سخن گفت. پس بايد به نام آثار هنرمند اکتفا
نمائيم، برای شناخت بيشتر جوانترها و ثبت در ذهن و خاطرهی آنها، تا مصمم شوند
کارها را بخوانند و خودشان از نقطهنظر هنری، مقام و رتبهی کارها را دريابند.
مجموعه داستان و کارهای بلند:
شبنشينی باشکوه، عزاداران بيل، دنديل، واهمههای بینام و نشان، گور و گهواره،
توپ، ترس و لرز، تاتار خندان.
نمايشنامهها:
کار با فکها در سنگر، بهترين بابای دنيا، چوب به دستهای ورزيل، پنج نمايشنامه از
انقلاب مشروطيت، خانه روشنی، آی باکلاه آی بیکلاه، ديکته و زاويه، پرواربندان، وای
بر مغلوب، جانشين، چشم در برابر چشم، عاقبت قلمفرسايی.
و چند شمارهی «الفبا»، جنگی درخشان در ادب و فرهنگ ايران. گويا شش شماره، شمارهی
هفتم را در پاريس درآورد و اينها غير از «خياو» يا مشکينشهر و تکنگاریهای ديگر
اوست و فيلمنامههای گاو، آرامش در حضور ديگران، دايرهی مينا و...
اين حرفها را در پاريس زده است، چندماهی پيش از مرگ:
«در پاريس هستم، شهر خودکشی و ملال. شهر بدکارهها، فاحشهها و دلالها. مطلقاً
جايی نمیروم و ابداً حوصله ندارم. از همهچيز نگرانم. ميزان گريههايی که در
کوچههای تاريک و زير درختها کردهام اندازه ندارد. روزهای اول ورود تمام حضرات به
سراغم آمدند از بختيار بگير تا گروههای عجيب و غريب.
دوری از وطن و بیخانمانی تا حدود زيادی کارهای اخيرم را تيزتر کرده است. من
نويسندهی متوسطی هستم و هيچوقت کار خوب ننوشتهام. ممکن است بعضیها با من
همعقيده نباشند ولی مدام، هرشب و روز صدها سوژهی ناب مغز مرا پر میکند. فعلاً
شبيه چاه آرتزينی هستم که هنوز به منبع اصلی نرسيده، اميدوارم يک مرتبه موادی بيرون
بريزد...»
* * * * * * *
«
علی شيرازپور پرتو (شين پرتو) »
در ايران، نوشتن، آنهم نوشتن داستان، اگر برای شهرت و نام و اشغال پست و مقام
نباشد، کاری است استخوانسوز و شوقی است کاملاً شخصی. بگير بندبازی است آنهم از آن
نوعش که خود بندباز میداند نود و نه درصد بيم افتادنش میرود، آنهم افتادنی
زندگیسوز، و ناکامی و مرگ سهم اين افتادن است. درست مثل آرش کمانگير که میدانست
رهاکردن تير مساوی است با مرگ چه «پری از جان ببايد تا فرو ننشيند از پرواز» و هيچ
داستاننويس اصيل و متعهد به نفس هنر نوشتن را، به ياد نمیآوريد در اين ملک که
برای ثروتمند شدن به نوشتن قصه روی آورده باشد. (برای همين تمام قصهنويسان خوب ما،
کار ديگری داشتهاند برای گذران و کسب روزی، معلم بودهاند و کارمند مثلاً)
چنين است که هنرمندان و نويسندگانی داشتهايم که خوب شروع کردهاند، اما چون نوشتن
را وسيلهای کردهاند برای رسيدن به آلاف و الوف دنيايی، فضای کاری آنها کمکمک
(يا ناگهانی حتا) کدر شده و کدرتر و تبديل شدهاند به مانداب و تمام...
به قول پری شادخت شعر، فروغ فرخزاد، که اتفاقاً از متولدان ماه دی است و بد نيست به
او و شعرش استناد کنيم:
«چون جنينی پير با زهدان به جنگ
میدرد ديوار زهدان را به چنگ
زنده اما حسرت زادن در او
مرده اما ميل جاندادن در او
نامده هرگز فرود از بام خويش
در فرازی شاهد اعدام خويش
کو به کو در جستجوی جفت خويش
میدود معتاد بوی جفت خويش»
و درنهايت:
«بر فرازش، در نگاه هر حباب
انعکاس بیدريغ آفتاب
خواب آن بیخواب را ياد آوريد
مرگ در مرداب را ياد آوريد»
شين پرتو متأسفانه يکی از همين نويسندگان است با آغازی بسيار روشن و چشمگير که در
ميانهی راه به بیراهه میزند و حيف. علی شيرازپور پرتو، در ابتدا همراه صادق
هدايت و بزرگ علوی، کتابی درمیآورد به نام «ديو، ديو، انيران». هر نويسنده داستانی
تاريخی در اين کتاب آورده و همين کار و چند کار بعدی نام شين پرتو را در کنار هدايت
و علوی مطرح میکند. بعد «فريدون کار» در «پنج شعلهی جاويدان» داستانهايی میآورد
از هدايت، علوی، چوبک، جمالزاده و شين پرتو که باعث میشود اهل کتاب، کتابهای
بعدی شين پرتو را با شوق انتظار بکشند و بخوانند.
او دوم دی 1286 در کنگاور متولد میشود. در 1309 مجلهی «آرمان» را منتشر میکند که
نشريهی قابل تأملی بوده در آن زمان. بعدتر است که شين پرتو به سرینويسی دست
میزند و به چاه گود شهرت میافتد و حيف...
اما نويسندگان جوانتر بايد نسلهای پيشترشان را بشناسند و نوشتن ما درمورد اين
دسته از نويسندگان به اين خاطر است. آثار شين پرتو اينهاست:
زندگی فردا است، سال 1310 ـ در گرو پول، 1310 ـ پهلوان زند، 1312 ـ کو عشق من،
ويدا، 1313 ـ کام شير، 1325 ـ سايه شيطان ژينوس، 1325 ـ گزيدهی داستانها، دو جلد،
1329 ـ قهرمان ايرانشهر، 1332 ـ چشمه سيماب، 1338 ـ بازیهای هستی، 1347 ـ داغ
شقايق، 1352 ـ بيگانهای در بهشت، 1352 ـ خانه نمک، 1353 ـ آخرين پيکار، 1354 و...
شين پرتو داستانهای تاريخی را به نثری شاعرانه نوشته. کارهای او را آن زمان، نوعی
غزل منثور میدانستند. «بيگانهای در بهشت» را متأسفانه در هجو صادق هدايت نوشته
است که سمت استادی داشته به نويسنده. آن روزها رسم بود برای نامدار شدن و ره
صدساله را يکشبه رفتن، مقاله و کتابی مینوشتند در هجو صادق هدايت و هرچه بد به
قلمشان میآمد به اين نويسندهی آزارديده و خوب نسبت میدادند، همين «بيگانهای در
بهشت» و «دارالمجانين» جمالزاده، دو نوشتهی هتاک و سست و ناجوانمردانه است
دربارهی صادق هدايت. درخانه اگر کس است، يک حرف بس است به گمان ما...
پینوشت:
عکس دوم شين پرتو را همراه صادق هدايت و بزرگ علوی نشان میدهد. عکس از «پايگاه صادق هدايت» برداشته شده است.
5 دی 1383
||
(
معرفی نويسنده
)
||
نظر خوانندگان ( 0 )
||
بالای صفحه










