|
متولدان اسفند |
دانيال بويايی
|
![]() |
هنرمندان مطرحی در اسفند متولد شدهاند که به اجبار بايد اشاراتی گذرا به آنها
داشته باشيم تا بتوانيم به جبران جای کم، لااقل نامهای بيشتری از اسفندزادگان را
مطرح کنيم.
* * * * * * *
اسماعيل فصيح:
اشاره به زندگی اين نويسنده و مترجم، به دليل اقبالی است که عامهی مردم و قدری اهل
کتاب، به او داشته و دارند. وگرنه، قاطع میگوئيم نويسندهای متوسط است که بيشتر
کارهاش در ردهی پاورقیهای درجه سه و چهار پاورقینويسان اروپاست (معيار را البته
اگر فقط ايران بگيريم، پاورقینويس و بازاریکار معتبری است در سطح «حسينقلی
مستعان». لازم میدانيم بگوئيم مستعان را پاورقینويس درجه يکی میدانيم).
سالهای ۴۷ و ۴۸ وقتی «شراب خام» فصيح را انتشارات فرانکلين در شمارگانی بالا منتشر
کرد، بسياری از منتقدان روزنامهای نوشتند که: حسينقلی مستعان تازهنفس و
انگليسیدانی ظهور کرده است (انگليسیدان، نه فارسیدان البته) و پربيراهه نگفتند.
شراب خام، غذايی بود باب ذائقهی پاورقیخوانها، با چاشنیهای بسيار، سکس و
بزنبزن و قاچاق، مخصوصاً تجارب تازهای در مسايل پايينتنهای در شراب خام آمده
بود که تا آن روز سابقه نداشت (آزمون سکس و مسايل رختخوابی در وان پر از آب و
خزعبلاتی از اين دست).
باری نويسنده، در کارهای بعد خود، به دليل موقعيت، سکس را با مسائلی ديگر اما در
همان سطح عوض کرد و متأسفانه آسانخواهی مخاطبان عام، برای او اقبالی به همراه
آورد. برای همين «زمستان ۶۲» او را خوب خريدند و خواندند و تبليغ کردند. اشارهی ما
در همين حد به اين نويسنده بايد کافی باشد. البته بیانصافی است اگر ننويسيم
ترجمههای او (که با نامهايی مستعار چاپ شده) حديثی ديگر است. بيشتر ترجمههای
اسماعيل فصيح مخصوصاً آثار غير داستانیاش، خوب و قابل خواندناند.
* * * * * * *
![]() |
سياوش کسرايی:
شاعری کمنظير که با تأسف، مسئلهی پایبندیاش به حزب توده، ارزش و مقام هنریاش
را به سايه راند.
به جرأت میگوئيم، کسرايی اگر فقط «آرش کمانگير» را سروده بود، باز شاعری صاحب سبک
و آگاه به شمار میرفت، چه رسد به اينکه در مجموعه شعر «آوا»، شعرهای ناب و
برجستهای دارد.
شاعر، در آغاز به دليل محضورات حزبی، با نام «کولی» شعرهاش را در نشريات پيش و پس
از کودتای ۱۳۳۲ چاپ میکرد و بعد که شهرتی به حق به کف آورد، با نام خود شعر چاپ
کرد. مجموعهی «آوا» در سال انتشار، حادثهای به حساب آمد و بسيارها او را ستودند
که حق شاعر بود.
سياوش کسرايی پنجم اسفند ۱۳۰۵ در اصفهان متولد شده و نوزدهم بهمن ۱۳۷۴در وين جان به
جانآفرين داده است.
متأسفانه شنيدهايم، به دليل وابستگی به حزب توده، سالهای آخر عمر را در غربت و
ناکامی غريبانه سپری کرده است. و اما همين پايمردی قابل ذکر است، رنجها کشيد و
آوارگی و گويا فقر و نداری را به جان خريد، اما از اعتقادش دست نکشيد، با اينکه دست
بيشتر گردانندگان احزاب راست و چپ، مخصوصاً همين حزب تراز نوين و طرفدار طبقهی
کارگر و وابسته به اتحاد جماهير شوروی رو شده بود. (دست که چه عرض کنم، عالم و آدم
فهميدند حزب توده جزيی است يا بهتر بگوئيم ذنبی است از اذناب حزب کمونيست شوروی، که
بعدتر خود حزب مادر، فرو ريخت و خلاص). باری، بايد زندگی شعری سياوش کسرايی را جدای
از زندگی حزبیاش به بررسی نشست و مطمئن هستيم از بيشتر شعرهای او، شعردوستان، لذت
خواهند برد. مگر میشود «رقص ايرانی»، «آرش کمانگير» يا شعر برای جهان پهلوان تختی،
يا باغ او را خواند و لذت نبرد؟
* * * * * * *
![]() |
هوشنگ ابتهاج، هـ. ا. سايه:
«بسترم،
صدف خالی يک تنهايی است
و تو چون مرواريد
گردنآويز کسان دگری»
اين هايکوی جذاب را «هـ. ا. سايه» نيم قرن پيش سروده. دربارهی چنين شاعری فحل، با
آن همه غزل ناب، چه میتوانيم گفت؟ جز اينکه بگوئيم درمورد ستارههای هنر شعر و
قصه، بايد مطالبی جداگانه بياوريم، اين اشاره تنها حکم «تولدت مبارک جناب سايه» را
دارد و بس. استاد سايه ششم اسفند ۱۳۰۶ در رشت به دنيا آمده و اينک در تهران زندگی
میکند و شعر میگويد. نفسش گرم و برقرار.
* * * * * * *
![]() |
نصرت رحمانی:
تولد دهم اسفند ۱۳۰۸
مرگ بيست و هفتم خرداد ۱۳۷۹، رشت.
«نصرت! تو شمع روشن يک خانوادهای
اين دست کيست که در ره بادت نشانده است؟»
اين بيت، بيتی از يک چهارپارهی نصرت رحمانی است که دههی چهل گل کرده است. خود
شاعر به دليل فاشگويیها، گريز از ريای مرسوم، بیپردهسرايیها و بیتابیهای
شاعرانه، بسيار معروف شد، مخصوصاً زمانی که زندگینوشتاش را با نام «مردی که در
غبار گم شد» در نشريات آن روزگار درآورد. شديداً مورد محبت و استقبال شعرخوانان
جوانتر درآمد.
در آغاز، فروغ فرخزاد و نصرت رحمانی را در بیپردهگويی، يگانه خواندهاند که بيراه
نگفتهاند. بعد از فروغ و نصرت شاعران بسياری در بیپردهنويسی دنبالهرو نصرت و
فروغ شدند و جالب اينکه هر دو شاعر (نصرت و فروغ) راه خود را تغيير دادند و در شعر
دست به تجاربی زدند که هيچ شاعر ديگری به اين تجربهها نرسيد (فروغ بيشتر و نصرت
کمتر البته).
نوجويی، دوری از سکون و شاعر بودن نصرت، او را ميان همدورهایهاش متمايز میکند.
نصرت رحمانی تا لحظههای مرگ، دست از تجربه و تفکر در نفس شعر، برنداشت. به همين
دليل دين بسياری به گردن شاعران بعد از خود دارد. لازم به ذکر است که اولين شعر
نصرت رحمانی با مقدمهای از نيما يوشيج منتشر شد و همين میرساند که نيما نيز به
نصرت اعتقاد داشته است. به هرحال سالهای آخر عمر را شاعر، خسته از روزگار وانفسا،
تهران را رها کرد و به رشت پناه برد و در زادگاه خود ماند تا دعوت حق را لبيک گفت.
يادش خوش و ماندگار.
* * * * * * *
هوشنگ باديه نشين. شاعر:
تولد ۱۳۱۴، گيلان
مرگ ۲۵ اسفند ۱۳۵۸، تهران.
هوشنگ باديه نشين، شاعری بود که با شعرهای اول خود خوش درخشيد. او، وزن نيمايی را خوب میشناخت، اما به نوعی وزن حسی، رسيده بود که اين وزن حسی، با وزن حسی احمد شاملو، تفاوت ماهوی داشت. باديه نشين شعرشناس برجستهای بود و همين شناخت شعر ايران و جهان، او را کمک کرد که به سبک و سياق کاملاً شخصی خود برسد. شايد در شعر آزاد غير از شاملو، بتوانيم دو شاعرموفق را نام ببريم که هرکدام راه خود را پی گرفت و رسيد به نقطهای که زبان و وزن و فرم و گزينش واژگانیشان، خاص خود آنان بود و حتا کسانی، اگر از آنها تقليد کردند، در نيمهی راه ماندند و درنتيجه اين دو شاعر، يگانه ماندند، هرکدام به سبک و سياق خود. اين دو تن، هوشنگ باديه نشين بود و احمدرضا احمدی (هرچه خاک باديه نشين است، عمر احمدرضا احمدی باشد انشاءالله، که برای شعر و ادبيات ما، وجود مغتنمی است).
* * * * * * *
هوشنگ گلشيری:
متولد ۲۵ اسفند ۱۳۱۶، اصفهان
مرگ ۱۳ خرداد ۱۳۷۹، تهران
هوشنگ گلشيری، در زندگی کوتاه خود، آنقدر سر و صدای بهحق و ناحق داشته است که
شناسای بيشتر مردم باشد و جالب اينکه اکثر آنانی که او را میشناسند، کارهاش را
نخواندهاند.
غير از داستاننويسی، که الحق جزء سرآمدان ادبيات داستانی اين ملک است، به نقد و
نظر و داشتن زبانی تند و تيز هم مشهور است.
اما نکتهای که شايد به شهرستانی بودن هوشنگ مربوط باشد، توجهی است که او نسبت به
نويسندگان جوانتر مستعد داشت. داستانهای اين جوانان را با صبر و حوصله میخواند،
نقد میکرد و راه نشانشان میداد. (برعکس بسياری که گمان میکنند اگر به جوانها
چيزی آموختند، رقيب و دشمنی کاری برای خود ساختهاند.)
گلشيری، رک بود و مهربان. حرفش را میزد، حالا چه کس يا کسانی ناراحت میشدند،
برايش اهميتی نداشت. نه اينکه هتاکی کند و پرخاش نمايد. اين درواقع به دليل عزت و
احترامی بود که برای نوشتن داستان قائل بود.
از حرفش کوتاه نمیآمد، اين بدان معنا نيست که بر همهی حرفهای خود پافشاری
میکرد، اگر پا میفشرد بر سخنی برای آن بود که رسيده بود به اين نکته که درست
میگويد.
خوشخلق بود، بعضی از دوستان نزديکش البته اعتقاد دارند، گاه نوعی حسادت از فحوای
کلامش بيرون میزد. (اين را نقل قول کرديم، درست و نادرستش پای همانها که گفتهاند
و میگويند و پای آن که گفت: هوشنگ گلشيری اعتقاد داشت ايران بزرگ پهناور، سه
داستاننويس خوب داشته است، صادق هدايت، بهرام صادقی و خود من، يعنی خود هوشنگ
گلشيری)
باری نقد کارهای سيمين دانشور، محمود دولت آبادی و احمد محمود، از مقالههای اساسی
اوست در نقد داستان.
در چاپ کار نويسندگان جوان، که به آنها اعتقاد داشت، کوشيد و با انتشارات «آگاه»
قرار گذاشت سالی دو سه کار از اين نويسندگان جوان درآورد که چندتايی هم درآورد. از
«حسين مرتضائيان آبکنار»، «تارهای ممنوعه» را و از خانم «پروينروح»، «حنای سوخته»
را. (جالب اينکه حسين مرتضائيان آبکنار هم متولد اسفند است. اما جای متولدان اجازه
بيشترنويسی به ما نمیدهد، تا بعد ببينيم چه کار میتوانيم بکنيم که مسئلهی جا و
کمبود ستون، مستأصلمان نکند.)
* * * * * * *
باری، از متولدان خوب اسفند، بايد از شاعر و طنزپرداز خوب معاصر «عمران صلاحی»
متولد دهم اسفند ۱۳۲۵ و «محمود طياری»، داستاننويس، نمايشنامهنويس و شاعر و «محمد
زهری» و «اسماعيل رها» (هردو از شاعران خوب معاصر) نام ببريم و با اين نکته حرف را
به پايان ببريم که:
محمود طياری، سالهای ۴۱ و ۴۲ با طرحها و کلاغهاش بسيار خوب درخشيد. هرچند عدهای
اعتقاد دارند که نتوانست در کارهای بعد اين درخشش را تجديد کند. شايد به اين دليل
که خود را ميان داستان و نمايشنامه و شعر تقسيم کرد و نيز «شهريار مندنیپور»
داستاننويس خوب هم متولد همين ماه است. پس بماند تا وقت دگر...
4 فروردین 1384
||
(
معرفی نويسنده
)
||
نظر خوانندگان ( 3 )
||
بالای صفحه














نظر خوانندگان:
دانيال عزيز با اين كه من اسفندي نيستم ولي از اين كارت خوشم اومد . نمي دونم دقيقا منظورت چيه ولي اگه اين شيوه رو براي شناخت كامل متولدين اين ماه انجام بدي يه كار فوق العاده ميشه . يعني اينجوري كه اين افراد چه خصوصياتي دارن و چه جوري اين خصوصيات تو كاراشون نمود پيدا كرده .و اين كه به صورت مشترك چه حوادثي تو زندگيشون ژيدا شده . من اعتقاد دارم كه متولد هر ماهي حتي اگه بازيگر سينما هم بشه دست تقدير نقشي رو به اش ميده كه به همون ماهي كه توش به دنيا اومده مرطبت ميشه . موفق باشي
قربان جسارت نباشد عكسي كه شما از سياوش كسرايي گذاشته ايد سياوش كسرايي نقاش است نه سياوش كسرايي شاعر
با احترام
dooste aziz in akse hoseine siavash kasraei e na siavash kasraei e shaer