جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

رازگويي پروانه ها

احمدرضا غفاری
آثار ديگری از اين نويسنده


نگاهي به اشعار كتاب «رودخانه ي اشياء»
سروده ي سيد محمد آتشي
انتشارات نقش خورشيد
چاپ اول: 1381
بها: 750 تومان


هنگامي كه با يک اثر چاپي همچون كتاب يا مجله مواجه مي شويم، به خاطر رنج و هزينه ي توانفرسايي كه معمولاً ـ بدون اينكه دستمزد شايسته اي در برابر زحمات آن پرداخت شود ـ براي ارايه ي چنين كالاهايي انجام مي گيرد به ناگاه از خود مي پرسيم غرض ناشر، نويسنده يا عوامل و عناصر ديگر از انجام چنين عملي چه بوده است؟ در اغلب موارد در برابر چنين پرسشي مي توان چند مؤلفه را در نظر گرفت كه به شرح زيرند:

 به نياز بازار و ذايقه هاي خاص از هر گروه و سليقه پاسخ مي گويند و در برخي مواقع مزد زحمات خود را دريافت مي كنند.

 قصد، توجه به مخاطب نيست بلكه عناصر و عوامل توليد كتاب به جنبه هاي ديگر توليد اثر همچون ارزش ادبي، هنري و يا تاريخي اثر ـ بدون توجه غالب به عامل مخاطب ـ عنايت دارند.

 گاه پديد آورندگان، به طور كلي نه به بازار و ساز و كارهاي آن ـ يعني مورد اول ـ توجه دارند و نه جنبه هاي هنري ادبي، يعني مورد دوم را مطمح نظر قرار مي دهند. بلكه هدفشان از نشر تنها فراهم كردن خنكاي سايه اي است تا شهرت نويسنده لختي در آن بياسايد.

 ولي در اينجا گويا مورد چهارمي هم موجود باشد و آن تجربه ي خود مؤلف و يا بقيه ي عوامل توليد كتاب از قبيل ناشر و ديگران است. در اين وضعيت قصد، تنها تجربه كردن و آزمودن شرايط و ساز و كار نشر كتاب است و آشكار است كه در اين گستره هدف تنها آزمودن و كشف تجربه هاي تازه است و از هيجان ها و آرزوهاي ديگر به طور غالب سراغي نمي توان گرفت.
به نظر مي رسد در هر كدام از اين قلمروها مي توان صداي تنفس گروهي از دست اندركاران را شنيد كه دانسته يا ندانسته قدم در راهي از پيش انديشيده مي نهند و نيت رسيدن به دستاوردهاي مشخص و معيني را در سرمي پرورانند. به عنوان نمونه اگر پديد آورندگان يک اثر قصد آفرينش يک اثر هنري را دارند به ناگزير در اضلاع و زواياي پنهان و آشكار آن با دقت و وسواسي عذاب دهنده مي نگرند و ظرافت هاي هنري را به نهايت پاس مي دارند و از همه ى اندوخته هاي خود در اين سفر پرپيچ و خم بهره مي برند. حتا ممكن است از خبرگان اين راه نيز ياري ها بگيرند تا هر چه بيشتر بر غنا و طراوت تجارب خود بيافزايند.
اما وضعيت كنوني نشر در ايران شكل جالبي دارد، به طوري كه گاه كتابي منتشر مي شود ولي نمي توانيم آن را در هيچ كدام از اين قلمروها بگنجانيم. كوتاه اينكه در برخي موارد با اثري ناتمام ـ همچون نفسي نيم بركشيده ـ مصادف مي شويم كه هيچكدام از كاركردها و اهداف بالا را ندارد. آن گاه شگفت‍زده از خويش مي پرسيم كه در اين آشفته بازار نشر... البته شايد قدري بيانديشيم و به پاسخي هم برسيم! همچنانكه عده اي رسيده اند گويا، هر چند كه گويا....

مجموعه ي شعر رودخانه ى اشياء شامل 99 شعر از فردي به نام سيد محمد آتشي است كه در 111 صفحه در پيش چشم خوانندگان شعر قرار گرفته است.
در سطري از شعر «در زير سلطه ي عشق» (ص 23) كه نام آن بسيار رمانتيک مي نمايد مي خوانيم:
«پروانه ها بازگو كننده ي جذبه ي همگاني اشياءاند.»
اما انگار اين تعريف خود از ويژگي هاي شعر است. يعني شعر بازگو كننده ي جذبه ي اشياء است.
شعر همانا تصوير شيء در ذهن است. شعر حادثه است. حادثه اي بزرگ، حاصل تلاقي نگاه شاعر و جهان پيرامون. شعر بيان پرطراوت و تازه اي از هستي است. و شاعر انگاري غريبه اي كه همچون ديگران جهان را نمي بيند. بدرستي بايد گفت شعر در عالي ترين حد آن برداشت منحصر به فرد شاعر از يک شيء يا يک حادثه است كه در جسم واژگان و در نظم و ساختاري خاص تجسد مي يابد.
شاعر اشياء را به حضور در رويدادهاي جهان ذهني خود فرامي خواند، نقشي براي آن ها قايل مي شود و به چشم اندازي به غايت باطراوت و زنده مي رسد، آن را بسط و در شكلي تازه شكوفا مي كند. اگر اين اتفاق در ذهن شاعر تولد يابد آنچه را كه به دستياري واژگان بيان مي شود، مي توان شعر ناميد.

اكنون ببينيم شاعر مورد نظر ما يعني آقاي آتشي در كتاب خود توانسته است اين فرآيند ذهني را به انجام فرخنده اي برساند و آيا اين فرآيند در حوزه ي زيستي و در زمان حال شاعر اتفاق افتاده است و يا صرفاً حاصل برداشت و تكرار كار ديگران است؟ در واقع بهتر است سؤال را اينگونه مطرح كنيم كه آيا فردي به نام سيد محمد آتشي در كتاب خود تجارب و برداشت هاي شخصي و منحصر به فرد خود را از اشياء به نمايش گذاشته و حركت ذهني وي در رويارويي با اشياء زاده ي تخيل، تجربه، احساس و شناخت خود او است و يا اينكه تنها تكثير نگاه ديگران و يا در حالتي خوشبينانه محصول هم آميزي ذهني شاعر با جهان هاي آفريده ي كسان ديگر است؟ از اينجا به بعد پرسش ديگر اين است كه آن چيزها كه آقاي آتشي سروده براستي شعر است و مي توان به سادگي در كنار اشعار موفق معاصر قرارشان داد يا نه؟
براي پاسخ‍گويي به اين پرسش، نخست بايد تعريفي از شعر امروز داشته باشيم و چهارچوب آن را با اندازه ها بسنجيم و با گذاشتن مميزي ميان شعر امروز و شعر گذشته و در نهايت مقايسه ي آن با شعر آتشي به نتيجه اي قابل قبول برسيم.

 به گمان نگارندگان شعر امروز داراي هويتي از زبان و بيان جامعه ي خود است، داراي شناسنامه اي كه در عين وابستگي و نزديكي با روح زبان و فرهنگ قديم همان جامعه، جايگاه آن را از شعر گذشته ي همان ملت و وارث همان زبان ممتاز و متمايز مي كند. شعر امروز همچون هر شعر اصيل و قدرتمند و استخوان‍دار ديگري با زمانه ي خود مشكل و درگيري دارد، ارائه دهنده ي پرسش هايي از شرايط زيست انسان امروز است. حتا شعر ظاهراً بي معناي امروز نيز با بي معنايي خود جهان معاصر را با طنز به نقد مي كشد و معيارهاي زيبايي شناسي آن اندازه ها و قالب هاي شعري دوره هاي گذشته و حتا برخي رگه ها و علاقه هاي امروزي را به پرسش مي گيرد و مي كوشد با بازخواني متن زندگي به حقايق تازه تري از هستي پديده ها و پديده هاي هستي برسد.

 شاعر اصيل هر دوره روايتگر راستين دوران حيات خويش است و پردازش و آرايش معناها و كلمات از سوي وي سبب مي شود تا اثرش رخصت هم نشيني با دوره هاي ديگر را بيابد. شاعر امروز نيز ناگزير از حلول و شناگري در فرآورده هاي زنده ي زبان روز است و بايد به كفايت با رخدادهاي هر روزه ي جامعه ي خود در هم آميزد و جوهره ى آن ها را در شعرش به شكلي هنرمندانه بچكاند. در واقع او با چنين عملي از مصالح و رنگ هاي محيط بومي تصاوير زيبايي را بر بوم خيال و سرانجام در ذهن سپيد كاغذ براي سده هاي آينده نقشي به يادگار مي كشد.

دوباره به شعر فردي به نام آقاي سيدمحمد آتشي برمي گرديم تا ببينيم آيا ايشان توانسته اند محدوده ي شعر فارسي را به حيطه ي تازه اي در عرصه ي زبان و بيان و انديشه بكشانند و آيا معيارهاي زيبايي شناختي شعر نوي فارسي در شعرهاي ايشان ديده مي شود؟ پرسش ما اين است كه آقاي آتشي براي خواننده ي تيزبين و نكته ياب شعر امروز ايران چه ارمغاني از جهان ذهني و برداشت هاي شخصي خود آورده است؟
در اين نقد ابداً سعي نمي كنيم به تمام اين پرسش ها پاسخ بدهيم. انجام اين وظيفه را بر عهده ي خواننده ي دقيق و نكته ياب شعر امروز فارسي مي گذاريم. در اين نوشته تنها اشاره اي گذرا داريم به ابعاد مختلف شعر معاصر وگرنه جايي كه عرصه ي جولان عقاب است ما را چه كار است؟

متأسفانه در كتاب آقاي آتشي گاه سهل انگاري هايي به چشم مي خورد كه احساس مي كنيم اگر شاعر دقت بيشتري در گزينش و آماده سازي آن به خرج مي داد شايد اشعار به غايت زيباتري به خوانندگان آگاه و دقيق امروزين شعر ارايه مي شد.
در اين مجموعه اشعار كژي هايي به شرح زير ديده مي شود:

كمبود شعر نوي قوي و اصيل
براي درک بهتر خواننده و دريافت شناختي جامع از كتاب به سادگي مي توان شعرهاي اين كتاب را به چهار دسته ي كلي تقسيم كرد و با مقايسه ي اشعار اين مجموعه با مؤلفه هاي ذكر شده به نتيجه گيري پرداخت.
دسته ي اول: شعرهايي كه از نظر زبان و فضا و تصوير گرايش به شعرهاي قبل از انقلاب دارند.
صفحات: 111 - 107 - 104 - 100 - 96 - 88 - 80 - 79 - 78 - 69 - 68 - 67 - 66 - 64 - 58 - 57 - 56 - 55 - 52 - 26 تا 49 - 20 تا 23، 13 - 15 - 18.
دسته ي دوم: شعرهايي كه بيشتر به شعر ترجمه شبيه اند.
صفحات: 99 - 98 - 89 - 84 - 76 - 74 - 73 - 72 - 50 - 25 - 24 - 19 - 11 - 9.
دسته ي سوم: شعرهاي هايكويي.
صفحات: 108 - 106 - 103 - 102 - 101 - 95 - 94 - 91 و 75.
در اين اشعار ما با جوهره ي تكنيكي و شكلي اين گونه شعر مواجه نيستيم بلكه وابستگي معنايي تحت تأثير مطالعه ي كتاب هاي شعر ترجمه به وضوح در آن ها به چشم مي خورد.
دسته ي چهارم: شعرهايي كه ويژگي هاي شعر امروز را نشان مي دهند.
صفحات: 109 - 105 - 97 - 92 - 87 - 81 - 71 - 70 - 65 - 63 - 61 - 59 - 51 - 17.
كه در مجموع از 99 شعر كتاب تنها 14 شعر (آن هم با قدري تسامح) داراي ويژگي هاي شعر امروز هستند.

حس غربت زدگي انباشته در تن واژگان و جملات:
برخي شعرهاي كتاب ظاهراً غربت زده اند و مخاطب امروز شعر ايران نمي تواند به راحتي با آن ها احساس هم نفسي و هم آوايي كند. البته در يک كتاب 111 صفحه اي چنانچه يک يا چند شعر داراي اين خاصيت باشند موضوع چندان پيچيده و حيران كننده نمي شود، اما حضور ده شعر از اين گونه موضوع را سؤال برانگيز مي كند.
شعرهاي زير از اين گونه اند:
پدر (ص 16) - آوازه خوان اسپانيولي (ص 26) - سيزيف (ص 51) - ترانه ي شكيوتاكاها (ص 54) - ماهونگ يان (ص 62) - افسانه ي چيني (ص 82) - NICOLET COCCA (ص 83) - شارلوت برونته (ص 85) - ژاندارک (ص 86) - اميلي ديكنسون (ص 110) - و شعرهايي مانند خاتون (ص 31) - پرسش (ص 44) - نكته اين جاست (ص 46) كه از مصالحي استفاده شده است كه اين جايي نيستند. و علت گرايش شاعر را هم به اين نام ها و نشانه ها در نمي يابيم.
و بالاخره درنيافتم چرا حس مي كنم اشعار اين كتاب ترجمه ي ناشيانه اي از اشعار جبران خليل جبران است؟

تأكيد غير موجه بر واژه ي شيء
شاعر در اين كتاب علاوه بر عنوان كتاب در ديگر شعرها نيز به واژه ي اشياء اشاره مي كند:
«پروانه ها بازگو كننده ي جذبه ي همگاني اشياءاند». (ص 23).
«من با اشياء برخورد دارم.» (ص 55).
«اما من به اشياء دست نيازيدم.» (ص 55).
«دور شو تا رودخانه ي اشياء جاري شود.» (ص 81).
«و تمام اشياء قلم و تنهايي ام را طلا مي سازم.» (ص 82).
«اشياء را بشناس و آتش چشمانت را روشن نگه دار.» (ص 109).
و ما علت اين تأكيد و توجيه مداوم را در نمي يابيم. ظاهراً شاعر به طور آگاهانه كوشيده به شناسايي و تبيين رابطه ي ميان اشياء و انسان توفيق يابد. حال تا چه حد توفيق يافته عاقلان مي دانند!

بذل بي منطق واژگان:
نويسنده ي رودخانه ي اشياء در ابتداي كتابش از قول هرمان هسه مي نويسد:
«من فقط مي خواستم به آن چه در درون من است جان ببخشم. اين كار چرا اين همه سخت بود؟» راستي را كه چنين است!
با اين وصف مؤلف مي خواهد به طور تلويحي بگويد كه نگارش اين كتاب نيز كاري بس دشوار بوده است. اما در بيان احساسات و خواهش هاي ذهني خود گاه چنان دست و دلبازي و گشاده دستي اي به خرج مي دهد كه خواننده را از آرامش خود(!) به شگفتي وا مي دارد.
«از تو و هم از آغاز مي گويم». (ص 13)
شاعر به راحتي مي توانست هم ر ا حذف كند.
«پروانه ها بازگوكننده ي جذبه ي همگاني اشياءاند!» كه در ساده ترين حالت كلمه ي همگاني اضافه است.
«مثل چيزي شبيه يک حادثه
به ديدارت مي آيم.» (مثل چيزي شبيه يک حادثه، ص 67)
كه به راحتي «چيزي شبيه» اضافه و قابل حذف است.
در شعر خواب (ص 25)؛
«اسلحه به دست سربازي پيغام آورد
پنجره هاي تو هنوز بسته اند؟»
به جاي عبارت بالا مي توان نوشت:
سربازي مسلح پيام آورد.
درباره ي آوردن پنجره در سطر دوم شعر هيچ توجيهي نمي بينيم جز اينكه آن را بي تأمل به وسط شعر پرتاب كرده اند. آيا نيازي به حضور پنجره در ميان شخصيت ها و عناصري چون سرباز، لوله هاي تفنگ، بردگان و... بوده است؟

خطاهاي چاپي متعدد:
معمولاً شاعران در حروف چيني و غلط گيري نهايي كتاب شعر دقت بسيار مي كنند، هم به اين خاطر كه حجم كتب شعر معمولاً كم است و هم اينكه شعر به نوعي هويت شاعر است و راه يافتن غلط هاي چاپي متعدد در يک كتاب 100 صفحه اي قابل توجيه نيست.
نمونه ي آن اينكه در بيشتر جاها شاعر خود را به آوردن ياي بزرگ به جاي ياي مقصوره يا همزه متعهد كرده است، اما در موارد فراوان به اين تعهد پاي بند نمانده. به عنوان دو نمونه از چندين نمونه (شعر كلمه، ص 17) مي نويسد:
«درباره متهمي به نام كلمه چه مي دانيد؟»
كه "ياي" پس از باره نيامده است. اين اشتباه در شعر هميشه ي اندوه نيز تكرار شده است.

نامفهومي عبارات:
در جاي جاي اين كتاب با ضعف تأليف هاي پيش پا افتاده اي چون نمونه هاي زير مواجهيم:
«قدم هاي مؤثر اندوه و ملال بود.
و زمان عشق مي وزيد
به رهگذراني از اين گونه،
كه ابرها روي بدن هاشان سر خم مي كردند....» (ص 12 و 11)(!).
در جايي، از گرماي از هم گسسته ي تابستان (ص 9) و يا توپ هايي كه غبار رؤياها را جابه جا مي كنند، سخن مي گويد. چيزي كه مفهومش غريب است، حداقل براي ما.
در صفحه ي 10 احساس مي كنيم شعر هنوز پايان نيافته و منطقاً بايد ادامه پيدا كند.
در شعر «آسوده ي روستايي» مي خوانيم:
«از تو مي سرايم
و از آنچه مرا در برگرفته است
و به حرف در مي آورد.
اي آسوده ي روستايي
مدام از نگاهت جامي برمي دارم
كه تسلي بخش قيدهاي من است...»
گويا شاعر محترم نمي دانسته كه اولاً كسي را به حرف در نمي آورند! بلكه به حرف مي آورند؛ و دوم اينكه چگونه جام مي تواند تسلي بخش قيدها باشد؟
پايين‍تر ادامه مي دهد:
«آنگاه كه فريادهاي نازک دختركاني نحفيف و بلندبالا چون برق طلا جلوه مي كند.
سپيدپوش خاموش
بادها بيهوده مي وزند.»
شاعر يک بار فعل را به صورت جمع و بارديگر مفرد در نظر مي گيرد:
«فريادها چون برق طلا جلوه مي كند.
بادها بيهوده مي وزند»
و يا در شعر «كلمه»؛
«آي... چرا ما را مجازات مي كنيد
آيا درست است كه با شما نروييم؟»(ص 17).
كه معني سطر دوم را بكلي در نيافتيم.
«رؤياهاي شهوت آلود... در بادها آوار مي شوند.»
بايد دانست كه رؤياها (البته اگر ممكن باشد!) «در» بادها آوار نمي شود بلكه «بر» بادها.... و تازه اگر رؤياها در بادها آوار شود، بايد پرسيد بر چه كسي يا چه چيزي؟

كاربرد عبارات فرسوده و كليشه اي:
اصطلاحات نخ نما كه بيشتر در روزنامه ها و سخنان روزمره به كار مي روند. مثل:
ذهن افراط جو، با كاروان كلمات همراه شو (ص 109)، آري ما هيچ گاه تاريک نبوده ايم (ص 100).
در شعر آوازه خوان اسپانيولي (ص 26):
«با فرشته ي گرامي آشنا شد!»(؟!).
در شعر با ملودي دوشيزگان (ص 27)؛
«ياخته هاي دست من اما مي توفيد و
به فعل در نمي آمد."
مگر اينكه منظور شاعر بي عملي در عين خشمگين بودن باشد، وگرنه توفيدن خود به مفهوم «غريدن، شور و غوغا كردن، داد و فرياد كردن،...» (فرهنگ فارسي عميد، 1363، ص 474) است.

كاربرد نامناسب واژگان بيگانه:
ليدي به جاي بانو. البته در مواقعي كه اصطلاحي چنان رايج باشد كه در صورت كاربرد واژه ي جعلي و من در آوردي نه تنها معنا به خواننده منتقل نشود بلكه وي را سردرگم كند، بايد اصل كلمه را آورد. اما در مواقعي كه معادل هاي زيبايي براي برخي اصطلاحات هست بهره گيري از واژه هاي بيگانه چندان منطقي به نظر نمي رسد.

تصويرهاي زيبا:
در اشعار آتشي تصاوير زيبا بسيار است. دو نمونه از آن:
«ما كه سخن گفتن نمي دانستيم
اشک شديم
با خنده هاي زني كه
از جنوب آمده بود.» (قطار ساعت پنج، ص 97).
تبديل شدن طبيعت به نوشته و خاطره:
«صدايي از دل كوه آمد
شكار گريخت.
از خيابان هاي سرد و خاكي گذشت و به حروف سربي پناه برد.» (شكار، ص 91).
اما لغزش هاي متعدد در اين كتاب كوچک 111 صفحه اي طراوت اين اشعار را نيز محو كرده است.
به اينجا كه رسيديم حيفمان مي آيد دست خالي برگرديد. پس سري به يكي از جلسات شعر و شاعري بزنيد. آنجا براي شاعران نوخواسته و يا برخاسته! مقدار زيادي نصيحت نجات دهنده هست كه مي توانيد از اولين منتقد زبردست بشنويد!


پی‌نوشت خزه:
در نوشتن مقاله‌ی فوق آقای ميرجواد سيدحسينی نيز همکاری کرده‌اند.

نسخه‌ی قابل چاپ   5 دی 1382    ||    ( معرفی و نقد کتاب ، نقد شعر )    ||    نظر خوانندگان ( 1 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


ش  [ www|@ ] :   (یکشنبه، 19 آبان 1387، ساعت 18:38)

خوب بود





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب