جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

نگاهي به شعر پست‌مدرنيته‌ي امروز

احمدرضا غفاری
آثار ديگری از اين نويسنده


-----------------------------------------------------------------------------------------
نقد حاضر در ابتدا نقدي بر کتاب «جامعه» اثر «علي عبدالرضايي» بوده است. به دليل طولاني بودن متن و اينکه مي توان بخش اول آن را به طور مجزا نقدي بر شعر پست مدرنيته ي امروز ايران دانست، اين بخش در اين شماره قرار داده شده و بخش بعدي مي ماند براي شماره ي آينده.
«خزه»
-----------------------------------------------------------------------------------------

شعر عبدالرضايي را كه مي خوانم، بياد اين سخن از «شلي» مي افتم: «در جواني عالم جميع انواع سخن به يک مفهوم شعر بود.»
اين سخن بيان كننده ي اين مفهوم است كه، زبان در آغاز و قبل از شيوع تكلم، صورت مجازي داشت و انسان اوليه بدون هيچ پيش شرط و هيچ گونه واسطه ي ذهني و قبلي با جهان پيرامونش روبرو مي شد. برداشتش از اشيا و رخدادهاي جهان، لحظه اي و تصادفي بود و به ناچار زبان درگير نوعي رمزگرايي فطري مي شد. اما گذشت زمان و تكرار مواجهه ي انسان با طبيعت و اشيا و استمرار در كاربرد زبان، باعث بوجود آمدن واسطه ها و پيش شرط هاي ذهني شد، تا آنجا كه هر واژه به شكل نشانه اي درآمد، و كلمات معرف صوري اشيا شدند و آن رمزگرايي ذاتي، جاي خود را به كلمات و تركيبات هميشگي داد و در نهايت، تكرار، عامل خوگرفتن انسان به واژه هاي قردادي شد و كلمات جزء جدايي ناپذير زندگي بشر شدند. و در اين فراگرد، تنها شاعران، كودكانه زيستن را فراموش نكردند، جهان پير شد، شاعران جوان ماندند و هر كلمه براي شاعران مبدل به شيء شد و در هر برخورد، صورتي ديگر از كلمه را بر سپيدي هاي هستي نقش زدند. درواقع شاعران دست به فراروي در زبان و تعريف هزارباره ي اشياء زدند، جهان را به اشكال گوناگون تعريف كردند و اگر اين اتفاق نمي افتاد، زبان در دام تكرار، در انجمادي سنگين دچار جوان مرگي مي شد. پس كار شاعر خلق مداوم زبان و ايجاد طراوت در زبان و در معناست، كه همين مرز شعر و غير شعر را مي سازد و شاعر با تركيب كلمات و خوانش اشيا به شكلي كاملاً تازه در يک متن، باعث مي شود تا مخاطب در هر بار خواندن شعر به درک تازه اي از اشيا و طبيعت برسد و حضور يک واژه و يا يک تركيب در شعر، خواننده را با انواع سؤال درگير كند و ارجاع آن واژه يا تركيب، خواننده را به سمت پيش شرط ها و باورهاي قبلي نبرد. در اين صورت شاعر موفق به كشف صورت تازه اي در زبان و در هستي شده است كه به صور قبلي اضافه مي شود و اين همان فراروي در زبان و توسعه ي زبان است و اگر غير از اين باشد، ضروري است كه شاعر، كار خود را بازخواني كند و يا تلاش كند، مرز ميان شعر و غير شعر را بشناسد.
حال با توجه به مواردي كه بيان شد، به نظر مي رسد، عبدالرضايي نيز از آن دسته شاعراني است كه چنين مي كند. يعني، عادت زدايي در كاربرد واژه، حركت به سمت ايجاد تركيبات تازه، تغيير در نحو كلام و نهايتاً شست و شوي كلمات و فراروي در زبان. پس او به ناچار شاعر است، شاعري كه غبار از زبان رايج و تكراري مي زدايد، به دنبال كشف افق هاي تازه در زبان است و در كارهايي كه تا كنون ارايه كرده است عملاً اين جسارت را به تماشا مي گذارد.
اما او كمي هم مدگراست و كمي متأثر از تئوري هاي شعري كه البته اين خود نمي تواند منفي باشد، به شرط آن كه شاعر آگاهانه بتواند از نكات مثبت اين جريان ها به سود شعرش استفاده كند. و البته بيان اين نكته ضروري به نظر مي رسد، شعري كه از پس يک تئوري سربرآورده باشد، با شعري كه به دليل ضرورت هاي تاريخي - اجتماعي يک سرزمين شكل بگيرد بسيار متفاوت خواهد بود.

اما قبل از اينكه بخواهم به سراغ كتاب جامعه بروم، براي بيان بعضي از نكات پيرامون شعرهاي اين مجموعه، بهتر است نگاهي اجمالي به شعر امروز داشته باشيم و سپس در مقايسه با كتاب «جامعه» به نتيجه اي در خور برسيم.
به نظر مي رسد ما در جهاني در حال انتقال به سر مي بريم، انتقال از فضايي به فضاي ديگر، چشم اندازهاي ما مدام تغيير مي كند و فضاي اطراف ما گذراست، هيچ پديده ي ثابتي را نمي توان به عنوان يک جريان مانا پذيرفت. و اگر چه ما هنوز مدرنيته را به خوبي در تمام حوزه ها تجربه نكرده ايم و باورهاي سنتي هنوز به شكلي دست و پاگير در زواياي زندگي ما حضور دارند، اما در حوزه ي انديشه، ما نيز در اين انتقال عظيم سهيم هستيم، و اين تغيير فضا، نوعي سردرگمي ايجاد مي كند، كه اين وضعيت در شعر ما و در هر جريان پيشرو هنري كه با زمانه ي خود درگير باشد به چشم مي خورد، پس در اين جابجايي و در اين انتقال از فضايي به فضاي ديگر، طبيعي است كه معيارهاي زيباشناسي شعر تغيير كند و شعر پيشرو ما نيز بايد با اين انتقال عظيم درگير باشد. و با عنايت به اين موارد و به نظر راقم اين سطور، مي توان دو قرائت پيش رو براي شعر امروز قائل شد. (البته گرايش هايي بي آزار و خنثي نيز همچنان به كار خود مشغولند كه توضيح و تبيين آن ها از حوصله ي اين جستار خارج است.) و اين دو قرائت هردو محصول همين زمانند و هر كدام متأثر از اتفاقاتي هستند كه در جهان معاصر در حوزه هاي مختلف اهم از فرهنگي، اجتماعي، فلسفي، اقتصادي به وقوع پيوسته است.
بحران هاي جهان سرمايه داري، به انزوا رفتن فراروايت هاي جهانشمول، نفي كليت گرايي و رشد دموكراسي و نسبيت گرايي در جهان امروز و همچنين ظهور انديشه هاي فلسفي تحت عنوان پست مدرنيسم، ادبيات جهان را تحت تأثير قرار داده است، كه ادبيات ما نيز از اين تأثير پذيري بي نصيب نمانده است و از طرفي در كنار اين مسايل و اتفاقاتي كه در جهان روي داده است، دو عامل تأثير گذار و بزرگ را در كشور پشت سر گذاشته ايم، كه هر كدام از اين دو به تنهايي، توانايي تغيير معيارها و ساختارهاي زيبايي شناسي شعر ما را داشته اند و اين دو عامل، انقلاب و جنگ هستند، كه شاعران ما نيز با آن ها درگير بوده و با عنايت به اينكه شاعر هر دوره بايد كاشف زمانه ي خويش باشد، پس طبيعي است كه رخدادهاي عصر خود را با نگاهي هنرمندانه در كار خود نشان دهد. كه به نظر راقم اين سطور دو قرائتي كه به آنها خواهيم پرداخت، توانايي چنين عملي را داشته اند و شاعراني كه در دهه ي شصت و هفتاد در اين دو قرائت قرار مي گيرند، توانسته اند چهره اي تازه از شعر امروز را در كارهاي خود به تماشا گذارند.

و اما آن دو قرائت در شعر امروز:
الف) شعر مدرن با ويژگي هاي زير
1- استفاده از زبان گفتار و دور شدن شعر از تفاخر ادبي و زبان فخيم فارسي
2- پذيرش نگاهي تكثر گرا، چند آوايي در شعر و ايجاد دموكراسي ادبي
3- گسترش و بسط فضاهاي كاملاً فردي و گريز از ارايه ي شعرهاي وابسته به مرام هاي سياسي
4- وانهادن آرايه هايي همچون وزن، قافيه ... و حركت شعر به سمت زباني ساده
5- به كار گرفتن طنزي تلخ و گزنده و عدول از باورهاي قطعي و جزمي
و اين شعر با توجه به لحاظ كردن مؤلفه هاي مورد نظر، همچنان داراي ساختاري مدرن است، كه اگر اين مؤلفه ها را به عنوان معيار هاي شعر مدرن امروز بپذيريم، در مي يابيم كه اين شعر داراي هويت شده است، داراي شناسنامه اي كه در عين وابستگي و نزديكي به روح زبان و فرهنگ جامعه، جايگاهش نسبت به شعر گذشته تغيير كرده است. اين شعر همچون هر شعر قدرتمند و استخوان دار ديگري، با زمانه ي خود پيوندي تنگاتنگ دارد، ارايه دهنده ي پرسش هايي از شرايط زيست انسان امروز است، و شاعراني كه در دهه هاي شصت و هفتاد در اين گروه قرار مي گيرند، شعرهايي را ارايه كرده اند كه با بهترين شعرهاي دهه هاي چهل و پنجاه برابري مي كند.

ب) شعر فرامدرن كه ويژگي هاي زير را نشان مي دهد:
1- شعر اين شاعران با توجه به گرايشات پست مدرنيستي، سمت و سوي واحدي ندارد، بلكه داراي جهات متعدد است.
2- مضامين اين گونه شعرها با هم سازگار نبوده و به نوعي دچار تناقض و ابهام هاي آشكارند. در كل اثر، مخاطب مدام با عدم قطعيت روبرو مي شود.
3- اين شعر هم در حوزه ي زبان و هم در محتوا و معنا، شالوده شكني مي كند و در واقع شاعر با استفاده از بازي هاي زباني نامتجانس و كنش هاي كلامي پي در پي، سعي در ساختار شكني در زبان و معنا مي كند و در واقع شاعر بدون هيچ معيار مشخصي مدام چشم اندازها را تغيير مي دهد.
4- در شعر فرا مدرن بجاي استفاده از جهاني كلي و انتزاعي، تحت يک ساختار منسجم، شاعر از فرهنگ هاي بومي و محلي استفاده مي كند و روايات مختلف در اين شعر به چشم مي خورد، بدون آنكه شاعر ساختاري يک دست و منسجم را در كل اثر ارايه كند.
5- در اين گونه شعرها، شاعر مي كوشد، از ايجاد و يا بيان مفاهيم كلي دوري كند و درواقع بجاي ايجاد يک مركز و يک صدا، به سراغ مركزهاي متكثر و صداهاي متنوع مي رود.
در مجموع به نظر مي رسد اين گونه شعر، در ظاهر بي معنا، سرشار از تناقض هاي آشكار و عدم ساختاري منسجم باشد، كه اگر بخواهيم تصويري از اين گونه شعر ارايه دهيم، شايد بتوان آن را به پازل تشبيه كرد، در پازل تک تک اجزا قابل شناسايي هستند اما براي يک برداشت كلي بايد به كل اثر نظر كرد، تا بتوان به يک نتيجه ي قابل قبول رسيد، پس براي ايجاد شكل نهايي وجود تمام قطعات لازم است. شعر فرا مدرن داراي چنين خصلتي است. در واقع بايد بگويم، يک شعر فرامدرن از قطعاتي مجزا تشكيل مي شود كه هر كدام براي خود مي توانند داراي هويت باشند، مثل دست يا پا كه در پازل جداگانه تعريف مي شوند، آنچنان كه در يک شعر فرامدرن، با زبان هاي مختلف و انواع فضاها روبرو مي شويم، اما همه ي اين قطعات مجزا در كنار هم و در يک كليت قرار مي گيرند، آنچنان كه گاه به نظر مي رسد شاعر، كلمات قصاري را كه هيچ ارتباطي با هم ندارند، پشت سر هم نوشته است، جملاتي كه در فضاي خاص خودشان قابل شناسايي هستند و ارتباط آن ها در مجموع باعث مي شود تا كليت اثر را بتوان به عنوان يک شعر پذيرفت.

نسخه‌ی قابل چاپ   5 بهمن 1382    ||    ( نقد شعر )    ||    نظر خوانندگان ( 3 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


-جنبش ادبیات پست مدرن آنارشیسم-  [ www|@ ] :   (یکشنبه، 2 بهمن 1384، ساعت 13:32)

با عشق و ارادت به دوست عزيز غفاري .
نظر به اينكه كس يا كساني هستند كه به عبدالرضايي ارادت خاصي دارند و در نوشتارشان سرشار از غرائض و غرايض مي باشد شك نيست .
اما آيا اين دليلي براي ناديده گرفتن حق مخاطب است ؟
شما فكر مي كنيد كه مخاطبين شما از چه طيفي هستند كه اينگونه با شعور آنها بازي مي كنيد . كما اينكه من شخصا اعتقاد به وجود (عدم حافظه ي ) دراز مدت در مخاطب ايراني هستم .
باري يا استنباط شما از پسامدرنيسم اين چيزي مي باشد كه نوشتي يا اينكه جز پالان به دوشان عبدالرضايي محسوب مي شويد .
آقاي غفاري عزيز :
يك نقد پسامدرن نقدي پساساخت گراست ((((((نقدي مستقل))))) مي باشد و رابطه اش با اثر مورد بحث تنها در بينامتنيت به وجود مي آيد . نقد پسا ساخت گرا نقدي (((مطايبه وار و به نحوي فانتزي و در مواردي گروتسك وار))) مي باشد . چرا اين در نقد شما و مقاله ي شما در مورد شعر پسامدرن به طرز فجيع و راديكالي محو مي شود ....؟


من در آخر از آقاي شهرجردي عزيز دوست گرامم تشكر دارم كه هر ديدگاهي را در مجله جاي مي دهند ...ولي اين نبايد دليلي براي ((تحميق)) مخاطبين مجله باشد ...

با عشق و ارادت .


80/11/2
ماني


شريفي  [www|@ ] :   (دوشنبه، 22 اسفند 1384، ساعت 05:47)

من نمي فهمم نقدگساساختارگرا چه ربطي به بست مئذنيسم دارد من اين آقا را كه اسمش حتا دركتاب موش وگربه هم نيامده نمي شناسم اما وقتي به وبلاگش رفتم رفتم ديدم كه شديدن تحت تاثير عبدالرضايي است. به هر صورت خيلي زشت است كه آدم دوتا كتاب بخ.اند و به همه حكم كند اين هم مي دانم كه ايشان هيچ نسبتي با شهرجردي ندارد و جزاينكه از50مطلبي كه براي اوفرستاده ست يك شعر از او در مجله اش منتشرشذه


mohammad  [www|@ ] :   (شنبه، 18 خرداد 1387، ساعت 10:57)

سلام مقدمه ی مقاله شما برایم بسیار جالب بود از آنجا که به این مباحث علاقمندم میخواستم در صورت امکان منابعی که مستقیما" به مباحث همین مقدمه اشاره داشته باشد را معرفی نمایید. (منابع فارسی) با کمال امتنان ........محمد





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب