جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

لای برگ‌های اين کتاب

احمدرضا غفاری
آثار ديگری از اين نويسنده


بدجور گير کرده است لای برگ‌های اين کتاب
شايد جن به پاچه‌اش افتاده باشد
ادای فال‌گيرها را درمی‌آورد
      ـ اين خانه را می‌شود نجات داد
        از شر اين‌همه آفت ريز و درشت
و بعد تنش که به تن دنيا می‌خورد
حالی به حالی می‌شود
و می‌خواند در مايه‌ی يارم ديلاقی

      ـ ساعت خواب آقا
      اين خانه تمام درهايش بسته است
      نه مهمانی می‌آيد
      نه مهمانی می‌رود
     ـ پس چه‌وقت به مهمانی دنيا خواهيم رفت؟
     ـ دنيا با تار و تنبک پشت ديوارها ايستاده است
و چقدر می‌پرسد اين بچه!

و اصلا قرار نيست
هيچ‌کس در قامت پهلوانی بلندبالا
از نردبان چوبی دنيا بالا
و می‌رود پايين
تا در زيرزمين خانه
از شمشيری کهنه زنگار بزدايد
تا باور کنيم
که هميشه در انتظار هيولايی بوده‌ايم
با چشمان ميش و
قلب کبوتر و
بازوانی از فولاد تفته
پس همين‌جا
در حضور همه پاک می‌کنم نامم را از اين دفتر کهنه
و هياهو به‌پا می‌شود
مادر نشانه‌ای به بازويم می‌بندد
پدر بند کفش‌هايش را محکم بسته است
     ـ لعنت به اين نوش‌دارو که حتا در خواب هم...
و پدر هی می‌کند اسب خسته‌ای را
که در خواب هيچ تنابنده‌ای شيهه نکشيده است
و نشان می‌دهد دری کهنه را
     ـ آيا بايد بروم؟
و کوچه‌ها
خيابان‌ها
نام‌های تازه‌تری می‌خواهند.

و مثل اين‌که جن به پاچه‌اش افتاده باشد
داد و هوار راه می‌اندازد

و شاعر
لابه‌لای برگ‌های اين کتاب...
نه!
               خفه نمی‌شود.

نسخه‌ی قابل چاپ   5 دی 1383    ||    ( شعر فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب