جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

دو شعر از عدنان غريفی

عدنان غريفی
s.ghoreifi@sayyedadnan.demon.nl
آثار ديگری از اين نويسنده


« Remembering Susan Sontag »

Adnan Ghoreifi


She looks like the original
Owners of America, those
Called natives with disdain, or
Indians. Look at her eyes.
Am I not Right? That is why
She looks so Beautiful;
So ever young. My god!
Thirty years of leukemia. Can you
Imagine? But she fought on all
Those thirty years and more. She
Fought on against anything malicious, say
All those American administrations,
Successively.

Why should she talk about
Abu Ghraib prison, while
The, ha ha, relevant parties were
Busy plotting Against their
Arab, ha ha, brethren?

The same respectable gentlemen are trying to
Convince the Palestinians that, Palestine,
“Let’s be honest” was
“Never”, they insist, theirs; that
Palestine was a land without
People, and the jews Were
A people without land!

And all this because Nasser died
So early, otherwise, which
Of those traitors would dare
Talk like that in
His Presence?

Why should she talk
About Abu Ghraib? Because
There is that original owner
Of America in her, the
Native; the Indian.

We need to have more
And more Susans; the world
Looks so lonely
Without her.

First Edward,
Now Susan
And you say why
I am howling?

29.12.2004; Diemen


سوزان سانتاگ

« به ياد سوزان سانتاگ* »

به صاحبان اصلی آمريکا مانَد. همان‌هائی که
به خواری بومی می‌خوانندشان
يا سرخ‌پوست. به چشم‌هاش نگاه کنيد
راست نمی‌گويم؟ بخاطر همين است که
چنين زيبا است؛ و چنين هميشه جوان. خدای من
سی سال سرطان خون. می‌توانيد
تصورش را بکنيد؟ اما در همه‌ی آن سی سال و بيش‌تر، او
همچنان جنگيد. او همچنان جنگيد
با هرچه پستی، بگو
دولت‌های پی‌درپی آمريکا.

چرا بايد درباره‌ی زندان «ابو غريب» حرف بزند، درحالی‌که
هه، اطراف ذيربط، مشغول توطئه‌چينی بودند
عليه، هه، برادران عربشان.

آقايان محترم سعی دارند
فلسطينيان را قانع کنند که فلسطين، «بهتر است صادق باشيم»
«هرگز»، (اصرار می‌ورزند)، مال آن‌ها نبوده است؛ که فلسطين
سرزمينی بی‌مردمان و يهوديان
مردمانی بی سرزمين بودند!

و اين‌همه شد، چون ناصر خيلی زود مُرد، وگرنه، کدام يک
از اين خائنين جرات داشت
در حضور او اين‌طور
بلبل‌زبانی کند؟

چرا بايد درباره «ابوغريب» حرف بزند؟ چون‌که
در او همان صاحب اصلی آمريکا است، همان
بومی؛ همان سرخ‌پوست.

ما به «سوزان»‌های بيش‌تر و بيش‌تر محتاجيم؛
چون بی او
جهان چه تنها است.

اول ادوارد،
و حالا سوزان
آن‌وقت تو به من می‌گوئی
چرا ضجه می‌زنم؟


* عدنان غريفی خود نيز شعر را ترجمه کرده است.

*****************

« ناله‌ی فاخته »

اينان نمی‌دانند که من فقط بر جان شرحه‌شرحه‌ی عزيزانم نوحه می‌خوانم، ورنه
هشدار!
که چنگ و بال عقابان پنهان دارم
                                        اگر
خيال مصافت در سر باشد!

خاری به دل نشسته دارم
و در گلو: زخمی
                   اما
اين نوحه نوحه من
                      از درد نيست
از گُل پرپری است که
در جان پرکينه دارم!


مارس 1993، ديمن

نسخه‌ی قابل چاپ   5 بهمن 1383    ||    ( شعر فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 3 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


سعاد  [ www|@ ] :   (دوشنبه، 12 تیر 1385، ساعت 14:13)

با سلام گرمي از راه دور...شعر هاي شما را خواندم هر دو زيبا و پر درد بود..چندتا از داستانهاي شما رو از جمله كوسه...و قناري و يكي ديگه كه خاطرم نيست رو خيلي وقت پيش خواندم...موفق و مويد باشد..براي شما ارزوي بهترين ساعات رو دارم


jaber  [www|@ ] :   (پنجشنبه، 2 آبان 1387، ساعت 20:17)

salam men az sheraye adnan khosham miyad


احمد  [www|@] :   (چهارشنبه، 19 فروردین 1388، ساعت 20:24)

سلام خیلی شعرهای پر محتوای هستند برای من واقعا باعث افتخاره که امسال این شاعر بر گلیم خانه ما بود ارزوی تندرتی برای این نویسنده گران قدر ایران و بخصوص خرمشهر
برای عدنان غریفی ارزوی موفقیت میکنم.





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب