جهان داستان
مقالستان جهان انديشه جهان شعر
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

گور پنهان

عليرضا حسين‌آبادی
alireza2004_h@yahoo.co.uk
آثار ديگری از اين نويسنده


( ۱ )
از خيابان خلوتی به سمت کوچه پيچيد، وارد کوچه که شد باد شال خاکستری روی سرش را به اطراف گردنش انداخت. با آرامش شال را مرتب کرد. کيف آويزان شانه‌ی سمت چپ را باز کرد، نگاهی به اطراف انداخت، به شيشه‌ی مغازه‌ی بسته‌ای نزديک شد. رژ لبش را درآورد، آرام و با دقت به لب‌های قيطانی‌اش کشيد. وسايل را داخل کيف گذاشت، مانتوی تنش را که قد کشيده و تراشيده‌اش را موزون‌تر می‌کرد، مرتب کرد و دوباره دستی به شال و موهايش زد...
از کوچه که خارج شد، سمت راست وارد خيابانی شد و تا ميدان انتهای خيابان را آرام طی کرد. باد تندی می‌وزيد و خيابان خلوت بود. دور ميدان کنار باجه تلفنی ايستاد. چند لحظه بعد اتومبيلی ايستاد. سوار شد و از پيچ ميدان عبور کرد و ديگر ديده نشد.

( ۲ )
گورستان خالی بود و باد تندی می‌وزيد. باد شال خاکستری روی سرش را به اطراف گردنش انداخت. با آرامش شال را مرتب کرد. کيف آويزان شانه‌ی سمت چپ را باز کرد. آينه‌ای کوچک و رژ لبش را درآورد، چند بار به نرمی به لب‌های قيطانی‌اش کشيد، مانتو سياه تنش را که قد کشيده و تراشيده (اما خميده‌اش را) موزون‌تر می‌کرد، مرتب کرد و دوباره دستی به شال و موهايش زد.
قدم از قدم برداشت. سايه‌وار به آرامی در گورستان حرکت کرد. روی گوری رسيد بی‌نام و نشان.
خم شد. دستی به سنگ گور کشيد؛ نوشته‌ای نمايان شد: «تمامی کابوس‌هايم حرام شد».
لبخندی زد و زير لب زمزمه کرد: «تمامی کابوس‌هايمان حرام شد».
نشست يک شاخه گل روی گور گذاشت. پس از مکثی کوتاه دوباره برگشت و از بين بوته‌های کاج گورستان ناپديد شد.


تهران - ۲۸ بهمن ۸۲

نسخه‌ی قابل چاپ   4 فروردین 1384    ||    ( داستان فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب