جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

يادداشتي بر کتاب «دو نمايشنامه از هارولد پينتر»

اصحاب خزه
info@khazzeh.com
آثار ديگری از اين نويسنده


دو نمايشنامه از هارولد پينتر

دو نمايشنامه از هارولد پينتر
ترجمه ي غلامرضا صراف
نشر دات
95 صفحه، 900 تومان.

اول: آيا ترجمه ي نمايشنامه به صورت كتاب، به جاي اجرا، يا بي فرصت اجرا اصولاً مفيد است يا نه؟
دوم: ترجمه ي نمايشنامه هاي «پوچي» و تجربي و مدرن و چاپ آن ها به صورت كتاب به درد ادبيات و فرهنگ امروز ما مي خورد؟ در صورتي كه امكان اجراي چنين نمايشنامه هايي نداريم؟ و تماشاخانه هاي دولتي، آن قدر مختصر و تنگ و ترشند كه هر گروه، در صورت پذيرش كارشان معمولاً ‌يک سال و يک سال و نيم بايد در نوبت بمانند؟
سوم: وقتي تئاترهاي لاله زار، در حال ريزشند و نمي شود از پس و پيششان رد شد؟ همان تئاترهايي كه روزگاري (به خوب و بد كار و اجرايشان كار ندارم فعلاً‌) از صبح تا نيمه هاي شب پاتوق همه نوع آدم بودند، از محتسب گرفته تا مست، از روشنفكر گرفته تا كف زنان براي مراسم ديزي خوردن مرحوم فرديني! سالن هايي كه اگر سال ها پيش دستي به در و ديوارشان مي كشيديم، هنوز تماشاگر جذب مي كردند. يا مي توانستيم به جاي ديگري منتقلشان كنيم و در هنر تئاتر موج آفرين باشيم و كم كمک مردم ساده ي تفريح جو را به تئاتر خوب بكشانيم و از طرف ديگر روشنفكر را به تئاتر مردمي جذب كنيم تا تحقيق كند و چراها را مو بشكافد و...

اشاره ي لازم: اين ها را نوشتم تا چه بگويم به راستي؟ كه بگويم حالا، در اين لحظه گيج شده ام؟ گاه فكر مي كنم هميشه ترجمه و چاپ نمايشنامه ي خوب ــ حتا بدون اجرا ــ لازم است! و لحظه اي بعد بگويم به خود، ‌اما چرا عادت كرده ايم به آزمودن دوباره و چند باره، مخصوصاً در مسايل ادبي و هنري كه معمولاً آزموده را آزمودن خطايي است آشكار. مگر همين تئاتر پوچي را سي و چند سال پيش درهمين سالن ها نديده ايم؟ هنوز اجراي در انتظار گودوي بكت را به ياد دارم و نيز اجراي دو جلاد را از همين ژانر تئاتري، آن هم در شهرستان آبادان سي و چند سال پيش. خوب به ياد دارم فتح الله اسماعيلي با شركت کريم بهروز و ابراهيم يزداني و وجيهه ي لقماني دو جلاد را اجرا كرد، همان طور كه گلدونه را هم، حالا چه مي كنند عوامل دو جلاد؟ به عوامل اصلي اشاره مي كنم نه نورپرداز و چهره پرداز و... اسماعيلي، در بيابان ها گويا كار عمراني مي كند: مثل لوله كشي و لابد چاه كني. كريم بهروز در اصفهان گويا شركتي صنعتي را اداره مي كند و يزداني، پس از سگ دو زدن هاي بسيار، گويا مسافر مي كشد و لابد با صداي خوبش شعر نيما را براي مسافرانش مي خواند، كه بعيد است. كريم بهروز هم بايد به ياد آن روزها شعر اخوان را براي همسر و دخترهايش بخواند. مي ماند خانم لقماني، كه گاه مي بينم در سريال هاي مشعشع و عمر بر باد ده، چند لحظه اي ظاهر مي شود، كمي بيشتر از يک سياهي لشكر، درست مثل هنرمند ديگر آباداني شيرازي ما، علي كه زماني براي اجرا و کارگرداني، از چهار صندوق بيضايي پايين نمي آمد.

و آخر: باري، ‌حالا بگويم بايد يا نبايد. دو نمايشنامه ي مستخدم ماشيني و درد خفيف هارولد پينتر را جوان خوش ذوق و اهل بحث و نقد، غلامرضا صراف ترجمه كرده و خوب هم ترجمه كرده. ترجمه ي اين دو نمايشنامه، براي خود صراف مفيد بوده كه مي دانم ادبيات نمايشي مي خواند در دانشكده ي هنر و نيز براي دانشجويان تئاتر و سينما هم سودمند است اين كار.
براي مترجمان بزن برو هم مفيداست، تا نگاهي به نثر روان و ساده ي مترجم جوان بياندازند و احساس تعهد و مسؤوليت كنند و من بعد در ترجمه ها ــ اگر خدا را در نظر ندارند ــ دانشجويان و جوانان را در نظر داشته باشند و بدانند سرسري گرفتن ترجمه شان آواز ناهنجار و گوش خراشي است كه ياد مستان مي دهند.

والسلام.

نسخه‌ی قابل چاپ   5 دی 1382    ||    ( معرفی و نقد کتاب )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب