مقالستان
جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

ما سه تا و جناب «طرزی افشار»

اصحاب خزه
info@khazzeh.com
آثار ديگری از اين نويسنده


برای این شماره و جهت انبساط خاطر شما این غزل جناب «طرزی افشار» شاعر و بیشتر ناظم قرن یازدهم هجری (گویا معاصر شاه صفی و شاه عباس دوم صفوی) را در جلسه خواندیم:
«گرچه طرز نو اختراعیدم
جانب نظم را مراعیدم
یار موزون من نگو شایند
غزلیدم اگر رباعیدم
برسیدم به کعبه‌ی وصلش
سال‌ها در سبیل ساعیدم
آن رخ و زلف و خال تا دیدم
عقل و هوش و خرد وداعیدم
دیگران، کام از او تمنیدند
من، غم و دردش ابتیاعیدم
تا بدیدم جمال جانان را
از دل، امید انقطاعیدم
طرزیا مهوشی به من عکسید
آفتابیدم و شعاعیدم»

حاضران در جلسه «مش حمد» و «مش ممل» و اینجانب «نخودنپز» بودیم. من آفرین‌ها بر ذهن وقاد و نقاد و کشاف شاعر گفتم. اما مش حمد و مش ممل، گفتند: «ای آقا این خزعبلات را گل هم کردن که نه ذهن می‌خواهد نه زبان، فقط قدری جنون می‌خواهد و پررویی». گفتم: «حالا که چنین است: بیارید آنچه دارید ز مردی و زور». حضرات خلق‌الساعه جواب شاعر را به نظم دادند.
مش حمد سرود:
«مرد جلت، چه اختراعیدی؟
نظم بی‌ربط خود پرانیدی
یار موزون تو، اگر بودی
این زمان سیاه، طاعیدی (یعنی طاعی می‌شد)
کاش آب دهن خریدی تو
سبلتت با همان سبیلیدی
آن رخ و زلف و فال سیاه؟
عقل و هوشت کجا؟ که مالیدی
کاش جای طلب به کامیدن
خرج‌ها را در این زمانه سلفیدی
تا که فوری به قصد خودکشتن
زهر قتاله ابتیاعیدی
وانگه از هول مردنت گاهی
لرزه افتد به تن، مگر بیدی
جای وراجی و غزل‌هایت
گوش مردم کمی مراعیدی
یا که خاموش می‌شدی از بیخ
در ره نظم و شر نساعیدی
جای شعری بدین بلندی را
جان محبوب، می‌رباعیدی
«مش حمد» وا بدا از این کارت!
تو که طرزی نیی؟ چرا ریـ...»

بنده به عنوان رئیس جلسه، محکم پا می‌کوبیدم به زمین (میزی نیست که روی آن بکوبم) پا کوبیدم بر زمین که: «ای آقا! جناب مش حمد محترم، در این چنته هیچ فعل سانسوری نباید احتمال وقوع پیدا کند، حالا از جانب هرکس که باشد، ما بی‌درنگ سانسورش می‌کنیم.»
مش حمد گفت: «ای آقا چرا به کلمه، عمیق نگاه نمی‌فرمایید؟ همین کلمه (خواست به زبان بیاورد، ری... را هم گفته بود که به اشاره‌ی من مش ممل دهانش را گرفت. بعد که آرام شد توضیح داد:) برای همین فعل سانسوری، اگر ما دو روز، فقط دو روز نتوانیم انجامش دهیم، چنان دل‌دردی می‌گیریم که نگو و نپرس و جز مردن راهی نمی‌ماند برای کسی که مزاجش قبض بی‌بسط پیدا کند.»
عرض کردم: غیر از این کلمه‌ی سانسوری، «بیدی» هم کلمه‌ای درست است حال آن که جناب طرزی افشار، مصادر جعلی دور از معنا به کار برده مثل: «مراعیدم» به معنی «مراعات کردم» و «ابتیاعیدم» به معنای «ابتیاع کردم» و «انقطاعیدم»، یعنی «انقطاع کردم»، «قطع کردم».
مش حمد گفت: «باشد، پس یک غلط دارم می‌شوم نوزده». مش ممل گفت: «حالا به شعر بنده گوش فرادهید»:
«بس غلط کرده، اختراعیدی
در عمل ولی نساعیدی
توی شعر و سخن چه گویم من؟
بس شدی غره، واجهانیدی:
اسب و گاو و خر و جهانی را
توی شعرت فقط کمالیدی
هرچه آمد به لب تراهیدی
بی‌خبر زین سخن که کالیدی
کاشکی این به جای نظّامی (یعنی نظم گفتن)
ذره عقلی تو ابتیاعیدی
الغرض این درست گفتی تو
«عقل و هوش و خرد وداعیدی»
از تو و معرت ای که مالیدی
کاش می‌شد به کس پناهیدی
دست‌بوست رسیده پابوسی
از طلایت چه شد که کاهیدی؟
«مش ممل» خوش به حالت باد
گر که با عشق خود مماسیدی.»

مش حمد، سرخ شد از خشم و داد زد: حالا «کمالیدی» یک چیزی اما «کالیدی»، یعنی چه؟
مملی خندید که خوشت آمد؟ یعنی کال هستی! مثل اصطلاحات اختراعی خود شاعر شده نه؟
گفتم: «حالا! مماسیدی یعنی چه؟» خندید که: «جناب شاعر می‌عکسد با عکس معشوق، ما هم مماس می‌شویم، با عکس و حتا سایه‌ی معشوق، اشکالی دارد؟»
به دلیل ورود به مسایل حساس میان اجناس و بحث در مادینه‌ها و ارتباطات نرینه‌ها در موارد حساس، جلسه به شلوغی کشید و خواسته و ناخواسته کشید به شیر تو شیر شدن و کار به تعطیلی کشید.

نسخه‌ی قابل چاپ   5 آذر 1383    ||    ( طنز )    ||    نظر خوانندگان ( 3 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


قره داغلی  [www|@] :   (پنجشنبه، 24 بهمن 1387، ساعت 16:09)

با سلام و عرض احترام. باید به عرض برسانم که آین آقای طرزی شاعر خوش بیان ولی متاسفانه ناشناخته آذربایجان غربی در جای دیگری چنین میفرمایند که در اینجا لازم به ذکر آن میدانم...
به طرز تازه طرزی اگر طرزد کسی طرزی
بدان گوساله میماند که راه نردبان گیرد


امیدوارم که این یادآوری بنده موجب سوتفاهم نشود...
بااحترامات فراوان- قره داغلی


ali  [www|@ ] :   (پنجشنبه، 9 اردیبهشت 1389، ساعت 20:01)

هر که با بسحاق می لافد به شعر اطعمه/ پیش حلوی گزر بحث چغندر می کند(بسحق اطعمه شیرازی)


ali  [www|@] :   (پنجشنبه، 9 اردیبهشت 1389، ساعت 20:02)

تصحیح: هر که با بسحاق می لافد به شعر اطعمه/ پیش حلوای گزر بحث چغندر می کند(بسحق اطعمه شیرازی)





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب