مقالستان
جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

و اما بعد....

اصحاب خزه
info@khazzeh.com
آثار ديگری از اين نويسنده


 بعد از تعطيلی انجمن طنازان و قهر و غمزه‌ی حضرات، در دکان را کليد کردند و قفل را انداختند توی چاهی که روزگاری بيژن را در آن زندان کرده بودند تورانيان. خيال کردند کسی هست که التماسشان کند و برشان گرداند، غافل که در خزه، از اين خبرها نيست و نه قاپی هست که کسی بادمجانی دورش بچيند، نه گندامندی که دستمال حرير به کارش آيد. برای همين هم هست که فرمود:
«هرکه آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و زار و بی‌نصيب».
باری دعوت عام داديم و حالا سه تازه‌نفس دعوت ما را لبيک گفته‌اند و قرار است انجمن طنز را خود جنابانشان، يعنی «خرخوان» و «خرران» و «خرجان» سه نفری دکان دونبش خودشان را باز کنند. بفرمائيد حضرات خرخوان و خرران و خرجان، اين گوی و اين هم ميدان!

بنده که خرخوان باشم، با دو رأی مخفی به رياست انجمن طنز برگزيده شدم، همان بداء الورود! يعنی به محض بازکردن دکان و جناب خرران، سمت معاونت و جانشين بنده را يافت و خرجان حکم بازرس و بازپرس (و هرچه «باز» هست، چه پرّان، چه پرکرده باشد) و در محيطی پر از دموکراسی اين انتخابات صورت گرفت.
از تردستی و قدرت مفاهمه و مکالمه و مجادله‌ی خودمان هيچ نمی‌گوئيم، مشک آن است که خود ببويد نه آنکه عطار بگويد. بگذاريد در عمل ما را بجا آوريد، لاف را در غريبی می‌زنند، ما که غربت‌زده نيستيم. باری جلسه‌ی اول انجمن طنز ما با حضور رئيس و معاون و بازرس، تشکيل گرديد. صورت جلسه هدف نهايی انجمن مورد بحث و فحص قرار گرفت.
نخست مقام رياست فرمود: «واضح و مبرهن است که می‌خواهيم خوانندگان خزه را اول بهاری مستفيض کنيم و چنان بخندانيم که مسلمان نشنود، کافر نبيند.
در اين هدف مهم، از تمام موجودی و قدرت خود، صدالبته استفاده می‌کينم و بل، از قدرت و موجودی جيب دوست و دشمن هم مايه می‌گذاريم، چون می‌خواهيم اين کار تمرين و رسيدن به ممارستی باشد که بتوانيم بزودی زود ان‌شاء‌الله تعالی نامزد رياست جمهوری بشويم و صدالبته بتوانيم با موجودی جيب ديگران به پيروزی برسيم.»
که مقام معاونت، با عذرخواهی و اظهار «شکر توی کلامتان آقای رئيس» وقت گرفت و فرمود: «البته ما ز ياران چشم ياری داريم. بفرمائيد ما را تنها نگذارند و اقلاً خبرهای طنزدار و کارهای طنازانه‌ی اين و آن را برای ما ايميل کنند ـ خدا را شکر هم پست الکترونيکی داريم، هم پست‌های ديگر....»
من که مقام رياست باشم، اخم کردم که: همه‌اش به حرف گذشت که؟
جناب خرجان گفت: اجازه هست؟ گفتيم: بسم الله.
فرمود: چه می‌فرمايی در وضعيت آن ميکی‌موس دست و پاچلفتی؟
گفتيم: چگونه بوده آن روايت؟
فرمود: ای آقا! اين حکايت را همه شنيده‌اند که: «موش به سوراخ نمی‌رفت جارو بست به دمش!»
گفتيم: آری، اين نيز همان حکايت معلمی اخوی‌زاده‌ی خود ماست که به شاگردش گفت بنويس کنار، شاگرد نوشت چنار، گفت بخوان! خواند منار.
فرمود: احسنت حالا شده حکايت ما، اول اجازه بدهيد ماندن ما مسجل بشود و سوراخ دعا را پيدا بکنيم، بعد دنبال جارو بگرديم.
گفتيم: بگرديد و البته تا شماره‌ی بعد هم بيشتر وقت نداريد، يا زنگی زنگ، يا رومی روم.
فرمود: آخ که خراب شد. مگر نمی‌دانی اين زنگی زنگ، فيلم جناب «ناصر تقوايی» است، (استاد فيلم‌های نيمه رها کرده و شده) و هيچ بعيد نيست ما هم اسير نحسی همين زنگی و رومی بشويم.
گفتيم: پس اول يک سر کتاب باز کنيد و صدتومان هم بيندازيد توی يکی از اين هزاران صندوق صدقه و نياز بخواهيد، تا نياز همه‌ی ما برآورده گردد.
آمين يا رب العالمين. تا شماره‌ی ديگر...

نسخه‌ی قابل چاپ   4 فروردین 1384    ||    ( طنز )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب