جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

نامزدی
(The Betrothal)

حمزه موسوی‌پور
info@khazzeh.com
آثار ديگری از اين نويسنده


گيوم آپولينر (Guillaume Apollinaire)
تولد 1880، مرگ 1918 ميلادی

آپولينر دوست و حامی نقاشان سبک کوبيسم بود. فرم و تجارب شعری او با به کار گيری ضرب آهنگ و استفاده از علايم نقطه گذاری و طراحی حروف و کلمات شکل گرفته است. قبلاً اين پديده در تجربه های برگرفته از کارت پستال های زمان جنگ اول جهانی به کار رفته است.
شعر نامزدی به نقاش معروف، پيکاسو اهدا شده است. اين شعر در اصل، هشت بند بوده که فقط بندهای نخست و سوم و چهارم و ششم در ترجمه ی انتشارات پنگوئن در سال 1965 از متن فرانسوی چاپ «گاليمار» (Gallimard) به انگليسی ترجمه شده است.
گفتنی است که شعر در خلال ناکام ترين ايام زندگی آپولينر، پس از دستگيری و آزادی او از زندان نوشته شده است.
نکته ی آخر، اين که اوليور برنارد، شعر را از فرانسه به انگليسی برگردانده و اين ترجمه ها از انگليسی به فارسی برگشته.

برگردان: حمزه موسوی‌پور
-------------------------------------------

بهار، عاشقان پيمان شکن را به پريشانی می خواند
و پرهای آبی را مجال می دهد که زمانی دراز در پيچ و تاب باشند
لرزان در کنار درختان سرو، جايی که اشيان پرندگان آبی است.

در بامداد قديسه ای گل های نسترن را می چيند
فردا می آيد و گل های شب بو را می چيند
تا در آشيان کبوتران جای دهد
آن کبوتر نرينه ای که در شامگاه به روح القدس می ماند.

دختران، اين دير رسيدگان، به ليموزاران
عاشق شده اند آنسان که ما و دگران عشق می ورزيم
آبادی های دوردست چون پلک دخترکان نورسيده، آبی است
در ميان درختان ليمو، قلب هايشان اينک آونگ می شود.

هرگز برای خود احساس ترحمی ندارم
و نمی توانم شکنجه ی اين سکوت را بازگويم
همه ی واژگانی که می بايست يک بار بگويم، به ستاره بدل شده اند
اسطوره ای هست که می کوشد راه خود را با زور تا امتداد چشمانم ببرد
و آورنده ی خورشيدها!
من ميان دو سحابی می سوزم اينک
به دجالان الهيات هوشمندی چه کرده ام
وقتی مردگان عادت دارند، برای ستايش من بازگردند.
و منتظر پايان دنيا باشم.
اما اکنون پايان خودم به سويم می آيد
و چونان توفانی می غرد.
جسارت خود را متمرکز کرده ام که به عقب بنگرم
به لاشه های روزهايم
گذرگاهم را به هم می ريزند و من بر آن ها ماتم می گيرم.
بعضی از آن ها در کليساهای ايتاليايی می پوسند
يا آن ديگر در ليموزار کوچک.
شکوفه می کنند و ميوه می دهند
در همان زمان و در تمام فصل ها.
روزهای ديگر گريستند، پيش از آن که در ميکده ها بميرند
جايی که گل های شعله ور پراکنده شدند،
در ديدگان زنی دورگه که شعر را ابداع کرد
و گل آذين های برقی، هنوز شکوفايند
در باغ خاطره ی من.

در انتها، دروغ ها ديگر مرا نمی ترسانند
در آن جا يک ماهی هست که مثل تخم مرغ سرخ کرده، برشته می شود.
اين گردن بند قطرات آب برای دختر غرق شده است
و اين دسته گل گلهای ساعتی من است
که با لطافت در جلوی دو تاج خار قرار دارند.
خيابان ها با باران لحظه های پيش خيس است
فرشتگان کوشا در خانه ام کار می کنند
ماه و اندوه پنهان خواهند بود.
در تمام روز مقدس
در تمام روز مقدس قدم زده ام و سرود خوانده ام
و زنی خم شده از پنجره اش مرا مدتی طولانی زير نظر داشت
آن گاه که آواز خوان دور شدم.

نسخه‌ی قابل چاپ   ۵ آبان ۱۳۸۲    ||    ( شعر ترجمه )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:
















لطفن عدد داخل مستطیل را وارد کنید:   

   


از آوازها و ترانه‌ها
اندوه جنوبی
خانه به سيلاب