جهان داستان
مقالستان جهان انديشه جهان شعر
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

غروب

پری‌سا نديمی فرخ
آثار ديگری از اين نويسنده


«خو تو هميشه تنت، خسته است. گوش نمي گيري حرفامو، حرفا ننه مو هم...» نارنجياسرخ نورها موج مي گيرد در چشم هاش مرد. پسرک نگاه مي كند به قهوه اي عريان پاهاش. رها مي كند شكسته صدفي را از ميان انگشت هاش. «مو داروم مي روم. با همين لنج عامو خلف تا كويت. سيگار و پپسي هم كه بياروم... خو يعني بيتر اين سگ دوها نيست تو اين جاده ها؟»
ــ «برات كه شوفر بود چي شد كه توشاگرد شوفر...» پسرک به عقب مي گذارد يک پاش را. مي شكافد سربي آسمان به پرواز ناگهان مرغ آبي. حلقه موهاش خاكستر يا سپيد به صورتش مي نشيند. سيب گلوش بالا و پايين مي رود مرد. خم مي كند سرش را پسرک. نگاهش مي كند. رها مي كند پاش را از ليسه ي موج. «بوا نگام كن... بوا تو گريه... نمي روم خو. بيا بزن تو سرم اما... چت شده خو.» مي نشيند مرد، نگاه مي كند بر نم نمان شكسته ي نور، بر دريا. انگشت بر ماسه مي گذارد. مي لرزد لب هاش. شانه هاش تكان مي خورد مرد. « بوا...» مي كشاند نرمه ي انگشتش را برماسه ها، موج. بلند مي شود، مي درخشد رد اشک بر تكيده ي گونه اش. خميده سياه اندامش در لرزالرز سپيد جامه، دور مي شود پشت به دريا مرد. «بوا...» مي ماند پسرک لحظه اي. به خود مي کشاند پاهاش را موجاكف دريا. سر مي گرداند. به سويش مي رود. گل خورشيد فرو نشسته است.


پاييز 81

نسخه‌ی قابل چاپ   5 دی 1382    ||    ( داستان فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب