جهان داستان
مقالستان جهان انديشه جهان شعر
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

افطار

پری‌سا نديمی فرخ
آثار ديگری از اين نويسنده


نمي‌دانم كار كدام ديوانه است. پاكت بي‌نام و نشان را كه باز مي‌كنم. خشكم مي‌زند. تو ميان عكس دراز كشيده‌اي. با چشمان نيم بسته سياه نگاهم مي‌كني. زنم صدايم مي‌زند. پاكت و عكس را در جيب اوركتم فرو مي‌كنم. برمي‌گردم. چهارخانه گلبهي پيراهن مردانه‌ات چشم‌هام را پر مي‌كند. ؛ مرضيه؛ چشم‌هاي يشمي زنم سياهي مي‌زند. ؛ مرضيه كه الان رفت مدرسه؛ سرم گيج مي‌رود. دستم را به ديوار مي‌گيرم.
؛ چي شده؟ كي بود پس سهيل؟؛
؛ هيشكي اشتباهي زنگ زده بود؛
؛ پس مرضيه؟؛
دستت را مي‌گذاري روي پيشاني‌ام.
؛ حالت خوبه؟ چرا نفس نفس مي‌زني؟ دنبالت بودند؟؛
تكيه مي‌دهم به در.
؛ بيا تو اگه حالت بده؛
چشم‌هام را باز مي‌كنم. گل‌هاي ريز چادر چيت زنم دور مي‌شود.
؛ يه كم آب برام مي‌آري؟؛
مي‌ايستند گل‌ها. چشم‌هاي يشمي بزرگ‌تر شده‌اند.
؛ خوبي سهيل؟ تا افطار هفت هشت ساعت........؛
در را باز مي‌كنم.
؛ درا رو قفل كن.؛
به كوچه مي‌زنم. دستم عكس را بيرون مي‌كشد از جيبم. زانوهات را در جين كهنه آبي جمع كرده‌اي در خودت. لب‌هاي صورتيت سفيد مي‌زند.
؛ چاپخونه نبايد لو بره. امروزو شانس اورديم. فقط يه آرنج فاصله داشتند با ما.؛
مي‌خندي انگار. سپيدي دندان‌هات گم شده است در پريده صورتت. يک دست را مشت كرده‌اي روي شكمت. سينه پيراهن گلبهيت قهوه‌اي شده است. از ميان باريكه بلند انگشت‌هات رگه‌هاي.... به عكس چنگ مي‌زنم. تا مي‌شود. انگشت‌هام درد مي‌گيرد. سرم را به عقب مي‌دهم. ماشيني بوق‌كشان از كنارم مي‌گذرد.
؛ هي كوري مگه؟؛ دست‌هات را به كمر زده‌اي.
؛ حواست كجاست؟ عاشقي؟ ريختي رنگ‌ها رو؛
تاي عكس را صاف مي‌كنم. سرخي از ميان پاهات گذشته است. كف دست‌هات را به زمين مي‌زني. به ديوار مي‌چسبانيشان. قلمو را در رنگ فرو مي‌برم. مي‌نويسم؛ مرضيه؛ چپ چپ نگاهم مي‌كني. از دستم مي‌قاپيش. مي‌نويسي: ؛ فقط آزادي؛
لب‌هات نيم باز است. باد مي‌آيد. زيپ اوركتم را بالا مي‌كشم. قلبم تير مي‌كشد. اينجا هيچكس مرا نمي‌شناسد. گذشته‌ام را..... پس چه كسي ممكن است......؟
؛ مهم نيست. مهم اينه كه اينجا ديگه امن نيست. قرار ما امشب خياطخونه من...... دير نرسي سهيل.؛
موهات سياه ريخته بر پيشاني‌ات. ابروهات بالا رفته‌اند. انگار كه بگويي نه. دست رها شده از اندامت آسفالت را چنگ زده است. دستمال سپيدي زير گونه‌ات ميان آسفالت و صورتت افتاده است. خم شده‌اي بر چرخ خياطي. صدات مي‌كنم. نگاهت را بالا مي‌گيري. گونه‌هات چال مي‌افتد.
؛ دارم دستمال مي‌دوزم؛
چشمک مي‌زني.؛ براي عروسيم. چطوره؟؛
لكه‌هاي خون بر دستمال شتک زده است. چال گونه‌ات پيدا نيست. زانوهام درد مي‌گيرد. كنار جدول مي‌نشينم. عكس در دست‌هام مي‌لرزد. دو پوتين سياه بالاي سرت ايستاده‌اند. آستين اوركتم را گاز مي‌گيرم. از گوشه‌ي ديوار سرک مي‌كشم.؛ مرضيه؛ سرت را بالا مي‌گيري. دسته كاغذها از دستت رها مي‌شود. شب‌نامه‌ها را به سينه مي‌چسبانم. دست‌هات را بالا گرفته‌اي. نيم خيز مي‌شوي. دستي تو را نشانه رفته است. فرياد مي‌زنم؛ مرضيه فرار كن؛ پوتين‌ها به سوي صدا مي‌دوند. مي‌دوي. صدايي در سرم مي‌شكند. بازوهام را روي سرم مي‌گيرم. رعد و برق زده است. تو ميان عكس دراز كشيده‌اي. كسي از ميان خون تو دويده است. به كفش‌هام نگاه مي‌كنم. بلند مي‌شوم. اتوبوس مي‌ايستد. زمان هم انگار. صداي تيک تاک عقربه‌ها مي‌آيد. ساعت 10 صبح است. من جا مانده‌ام.


پاييز 82

نسخه‌ی قابل چاپ   6 فروردین 1383    ||    ( داستان فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 1 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


elahe  [www|@ ] :   (پنجشنبه، 22 اسفند 1387، ساعت 11:54)

karet shah kar bod golam
akharesh bad ghafelgir shodam
:)





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب