|
نقدی به نقد کتاب «پيشدرآمدی بر استبدادسالاری در ايران» |
احمد سیف
|
![]() |
در شمارهی قبلی خزه نقدی بر کتاب «پيشدرآمدی بر استبدادسالاری در ايران» به قلم آقای احمدرضا غفاری منتشر شد. آقای احمد سيف، نويسندهی کتاب،
پاسخی به آن نقد نوشتهاند که در ادامه از نظر میگذرد.
«خزه»
------------------------------------------------------------
مسئولان محترم سايت خزه:
با عرض سلام، هر چه میکنم میبينم نمیشود، بايد اين چند کلمه توضيح را دربارهی
نقد آقای احمدرضا غفاری بر کتاب «پيشدرآمدی بر استبدادسالاری در ايران» که در
سايت شما منتشر شده است، بنويسم.
ابتدا به ساکن از ايشان صميمانه و با منتهای ادب سپاسگزارم که بر من منت گذاشته و
کتاب مرا شايستهی اين ديدهاند که بر آن نقدی بنويسند. مديون لطف و احسان ايشان
هستم.
و اما اين توضيحی که به گمان من ضروری است.
در اين نوشته آوردهاند:
«آقای سيف انتظار داشته از همان ابتدا در کشور به جای ظهور استبدادسالاری نوعی
ليبراليسم شکل بگيرد که در نهايت با توجه به استنباط ايشان، آنچه که موضوع را بيشتر
متناقض میکند بيان شرط دوم، يعنی «نابرابری» در برابر «عدم فرديت» است»
و کمی بعد، اشاره میکنند که:
«نيازی به گفتن نيست که «فرديت» زمينهساز ليبراليسم است و بحث نابرابری وعدالت
اجتماعی را بايد در باورهای سوسياليستی جستجو کرد که با اين توصيف نمیتوان اين دو
شرط را در کنار يکديگر قرار داد».
اين «انتظار» را ايشان در دهان من گذاشتهاند. من در هيچجای اين کتاب، چنين چيزی
ننوشتهام. اگر به انکار فرديت در ايران اشاره کردهام، آن مسئله با سه عامل قابل
توضيح است يکی اين باور ديرپای فلسفی ما که «انسانها به ذات گناهکارند و بايد
عاملی باشد تا آنها را کنترل کند» ــ و میتوانند ازجمله به نوشتههای غزالی و يا
خواجه نظام الملک مراجعه کنند تا شواهد تاريخی گستردگی چنين باوری را ببينند ــ و
در ثانی، مسئلهی «ذهنيت جمعی» ايرانیها که با مسايل مربوط به «شيوهی توليد
آسيايی» قابل بررسی است. اين که در فلات قارهی ايران ــ حداقل در بخش اعظم آن،
توليد فردی امکانپذير نبوده و فرد بايد ابتدا به ساکن عضو «جماعت» میشد تا بعد
بتواند در توليد شرکت نمايد. اين شيوهی زندگی ــ به گمان من ــ باعث شد که حتی در
ذهنيت من ايرانی هم در گذر تاريخ «فرد» و «فرديت» شکل نگرفتند. عامل سوم که در
پيوند با عامل اول قرار میگيرد، مقدس کردن آن کس یا کسانی که بايد اين «گلهی گرگ»
را کنترل نمايند. در ايران قبل از اسلام، شاه را به اهورمزدا نزديک میکنیم و در
بعد از اسلام هم که شاه، میشود ظل الله و يا قبلهی عالم! (البته در ايران قرن
نوزدهم کار مقدستراشی ما به جايی میرسد که سايهی سلطان هم پيدا میکنيم و مسعود
ميرزا، پسر ناصرالدين شاه میشود ظل السلطان!)
و اما اشکال عمدهی منتقد محترم اين است که میگويند که سخن گفتن از برابری، با فرد
و فرديت تناقض دارد چون يکی مربوط به ليبراليسم است و آن ديگر هم به مسايل
سوسياليستی مربوط میشود. ايشان در اينجا اشتباه میکنند. اين که در برابر قانون
همگان بايد برابر باشند ربطی به سوسياليسم ندارد. يا مقولههای ديگری چون ارث در
ايران، يا مسائل ديگر به ويژه در حوزهی برخورد به زن و مرد، يا عمل به نابرابری
براساس مليت، فارس و کرد و بلوچ و... هم به سوسياليسم مربوط نمیشود. دست بر قضا،
بر خلاف آن چه که منتقد محترم ادعا میکند، هر کدام از اين دو بدون آن ديگری
بیمعنی خواهد بود مگر اين که مفهوم ويژه و محدودی از آزادی و فرديت مدنظر باشد. در
اين کتاب نوشتهام:
«جامعهای نابرابر نمیتواند آزاد باشد و به همين نحو، جامعهای که در حرف و عمل
برابری را پذیرفته باشد نمیتواند چیزی جز جامعهای آزاد باشد.... پس در هر مقطع و
در هر جامعهای که تبعيض در آن باشد، آزادی نمیتواند وجود داشته باشد. وجود تبعيض
در هر شرايطی نافی آزادی است. هر چه که تبعيض گشادهدامنتر و عميقتر باشد نفی
آزادی هم ريشهدارتر است» (ص 115)
گمان نمیکنم آقای غفاری با من بر اين دیدگاه اختلافی داشته باشد.
مجدداً از بزرگواری ايشان سپاسگزاری میکنم.
با احترام
احمد سيف
15 مارس 2004
۶ فروردين ۱۳۸۳
||
( معرفی و نقد کتاب
)
||
نظر خوانندگان ( 0 )
||
بالای صفحه









نظر خوانندگان: