جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

من با نگاه روشن خويش...

کريم شفائی
karimshafaee@yahoo.com
آثار ديگری از اين نويسنده


من با نگاه روشن خويش
راهی خواهم گشود برای فرداهای تو ـ
از ميان تاريکی‌هايی که تو را احاطه کرده‌اند
و چنان آرزومندانه دعايت خواهم کرد
که مطمئن باشی خون زندگی
همواره در رگ‌هايت جريان خواهد يافت ـ
اما من که
زمانی طولانی عاشقت بوده‌ام،
چنان در سپيدی گذر زمان گم خواهم شد
که تو حتا در ميان دفتر خاطرات کهنه‌ات هم ـ
نشانی از من نيابی!

من خواهم رفت
و تو شادمانه بال و پر خواهی گشود
و همچنان از سرسره‌ی زندگی پايين خواهی لغزيد
و فراموشت خواهد شد ـ
که چه معصومانه دوستت داشتم!
بعد در ميان آن همه ازدحام و هياهو،
گردش دوار چرخ فلک تو را به اوج آسمان خواهد برد
و تو از آن بالا ـ
مردی را نظاره خواهی کرد
که به دنبال رؤياهای گم‌شده‌ی خود می‌گردد!

من خواهم پذيرفت،
من خاموشی سرد کوچه‌ها را باور خواهم کرد
و با آيينه‌ای که دم به دم
سپيدی موهايم را به من يادآور می‌شود ـ
دوست خواهم شد
و عصای پيری‌ام را که در پای پله‌ها انتظار مرا می‌کشند،
مهربانانه به مشت خواهم فشرد
و با چنان هراسی از پله‌ها بالا خواهم رفت
که انگار هر لحظه ممکن است به پايين سقوط کنم!

اما می‌دانم ـ
سقوطی در کار نيست!
هيچ‌کس مرگ انسان را به حساب شکست او ننوشته است
و هيچ نکير و منکری در آن صندوقخانه‌ی سرد و تاريک و تنگ،
آدمی را به خاطر نابه‌هنگام مردنش مؤاخذه نخواهد کرد!

اما من دلم نمی‌خواهد دو تا مزار داشته باشم،
يکی در گورستان شهر
و يکی در دل زنگار گرفته‌ی تو!

پيش از آنکه بميرم،
چيزی به من بگو!

نسخه‌ی قابل چاپ   7 شهریور 1383    ||    ( شعر فارسی )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب