جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

نفی ارباب قدرت از دنيای اثيری
تحليلی بر سه‌گانه ارباب حلقه‌ها

كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی
آثار ديگری از اين نويسنده


تقابل متن‌ها

در ابتدای فيلم «ارباب حلقه‌ها»، «متن» مرجع «جادو»ست. اما جادو خود صورتی مسخ‌شده از عرفان يا فلسفه است. متنی که در قالب فلسفه يا عرفان آفريده می‌شود، هرگاه توانايی بازآفرينی در قالب خودش را از طريق تأويل «معنا» نداشته باشد و معانی نهفته را در قالب «نشانه» تأويل نموده و بيافريند، جادو شکل می‌گيرد. از اين روی در ارباب حلقه‌ها ما با متنی مواجه هستيم که چون به خودش عطف کنيم، بايد در تحليلش از نشانه‌هايی صحبت کنيم که بسياری قراردادی تعريف‌پذيرند و در طی روايت فيلم، شکل نمی‌گيرند، بلکه از قبل به شکلی حاضر و آماده به متن ملحق می‌گردند. درحالی‌که هرگاه به متنی عطف کنيم که فيلم و نشانه‌هايش از طريق به معنا کشيدن در متنی ديگر می‌توانند تأويل‌پذير باشند، پس «معانی» آن‌ها (نشانه‌ها) را نيز بايد تبيين کنيم. چرا که فيلم نيز به سرعت از متن جادو به متنی که سير معنوی را جستجو می‌کند، تغيير ماهيت می‌دهد. از اين روی بسياری از نام‌ها و واژگانی که در ارباب حلقه‌ها ذکر می‌شود با توجه به آن که در ابتدا متن مرجع فيلم جادوست، نياز به تأويل معنايی نخواهند داشت و بايد همچون قراردادی پذيرفته شوند. بدون اين که بدانيم معنی‌شان چيست، و تنها می‌دانيم که متفاوت از ساير واژگان تأويل می‌شوند و هر يک در جای خود تأثيراتی دارند که دليلشان بر ما هويدا نيست. درست همان‌گونه که يک جادوگر با اوراد، اذکار و افعالش می‌کند، بدون اين که نسبت به بسياری از آن‌ها و دلايل تأثيرشان آگاهی داشته باشد. ارباب حلقه‌ها سرشار از چنين نام‌ها و واژگانی در قالب نشانه است که به قرون گذشته تعلق دارد؛ به خصوص قرون وسطی. اما چرا جادو با وجود اين که در آن دوران تکفير شده و جادوگران توسط کليسا مجازات می‌گرديدند، گسترش يافته و زبان پنهان آن قرون می‌گردد؟! دليلش را در سطرهای فوق می‌توان يافت. با افت دانش در همه‌ی زمينه‌ها در قرون وسطی، ديگر معانی فلسفی و عرفانی و بار ذهنی غيرواقعی و در عين حال مؤثرشان، قابل درک نبود. از اين روی در طول چند نسل، آن «معانی» به سبب عدم درک، به شکل «نشانه‌ها» تأويل می‌شدند. بدين معنی، ذهنی که می‌داند آن‌ها مطالبی مؤثرند، ولی از چيستی، حوزه‌ی دلالت و کم و کيف و دلايلش آگاهی ندارد، آن‌ها را همچون نشانه‌ای تأويل می‌کند که به صرف خود از تأثيری جادويی و فوق طبيعی برخوردارند! غافل از اين که فوق طبيعی بودن‌شان، نه بر خارجی و عينی بودن‌شان، بلکه در معنايی و مفهومی بودن‌شان است. اما چنان ذهنی هنوز معانی را درک نمی‌کند، چه برسد به اين‌که بتواند بين معنا و نشانه يا اصالت و جايگاه ذهنی و عينی تمايز قائل شود. اما علاوه بر جادو می‌بايست به متنی نيز عطف کنيم که نه تنها پشت و مرجع متن جادوست، بلکه فيلم نيز با هر لحظه‌ای که پيش می‌رود به سوی آن رنگ می‌بازد، به طوری که نشانه‌ها با هر لحظه روشن‌تر شدن در داخل متن «سير معنوی»، معناپذير شده و روايت فيلم را همسو با خود می‌سازند. از اين روی ارتقاء نشانه‌ها تا سطح معانی نيز برای تبيين متن سير معنوی ضروری خواهد بود. اساسی‌ترين برتری ارباب حلقه‌ها نسبت به نمونه‌هايی همچون «هری پاتر» نيز در توانايی بازتأويل آن در متن سير معنوی نهفته است.

حلقه‌ی انگشتری در ارباب حلقه‌ها، «نشانه‌ی قدرت» است. اگر عصايی يا تختی به جای آن قرار داشت، «نمادی» را معرفی می‌کرد. عصايی که جادوگران در ارباب حلقه‌ها استفاده می‌کنند، هم نمادی از قدرت و نيروی جادويی به شمار می‌رود. هرگاه هر نشانه و نمادی از طريق ارتباط با ساير نمادها و نشانه‌های موجود در فيلم (و هر اثری) تعريف می‌شود، «معنا» را شکل می‌بخشد؛ نمونه‌ی آن تعريف «دوست» در ارباب حلقه‌هاست که موجب گشوده‌شدن دربی به روی مسافران می‌شود. هرگاه واژه‌ی دوست تنها در زبانی خاص و با تلفظی معين مدنظر باشد، آنگاه با تعريف دوست، به مثابه‌ی يک نشانه روبرو هستيم. همچون واژه‌ی دوست که «گاندالف» جادوگر به کار می‌برد و دروازه‌ی سرزمين موريا باز نمی‌شود و تنها واژه «ملون»، يعنی تلفظ دوست در زبان جن‌ها موجب گشودن خودکار درب موريا می‌گردد. زيرا در اينجا تأکيد فيلم بر نشانی جادويی است، نه بار معنايی آن. هرگاه فعل يا گفتاری ارائه شود که حکايت از دوستی کند، با «موضوع دوستی» مواجه‌ايم. همچون همراه‌شدن دوستان فرودو با او، که موضوع دوستی را معرفی می‌کند. هرگاه فعل يارفتاری که حکايت از دوستی دارد به بارزترين جلوه‌ی دوستی عطف کند، يک «نماد» را تعريف می‌کند. به مانند درآغوش‌کشيدن صميمانه‌ی افراد در ارباب حلقه‌ها. اما هرگاه واژه يا هر نشانه‌ی ديگری که برای تعريف دوستی در ذهن پيش کشيده می‌شود، بدون تأکيدی بر فرم يا تلفظی معين به تعريف عام آن در زبان‌های مختلف نظر دارد، به طوری‌که از طريق ارتباط نشانه‌ها، گفتارها يا رفتارهای مختلف، منتزع و تعريف‌پذير می‌شود، «معنايی» ارائه شده است. همچون همان واژه‌ی دوستی در ارباب حلقه‌ها که از تعاملات مکرر و همراهی و خطرکردن شخصيت‌های دور و بر فرودو منتزع شده و تحقق می‌يابد. نکته اين‌جاست واژه‌ی ملون که بايد دروازه‌ی موريا را تنها به روی دوستان باز کند، به روی اشخاصی که دوست نبوده‌اند نيز باز کرده است، و تلفظ ملون توسط دشمنان، آن‌ها را به درون سرزمين موريا راه داده است و از اين روی معدن را به آرامگاه ساکنين موريا بدل ساخته است! زيرا ملون (دوستی) نشانه‌ای است که تا سطح معنای دوستی ارتقاء نيافته است و بارزترين نمونه‌ی تمايز مهم يک نشانه با يک معنا را در اين تجربه در اختيار مخاطبان قرار داده است که تاوانش را ساکنان موريا پس داده‌اند!

نمايی از فيلم ارباب حلقه‌ها

قدرت اثيری

در ارباب حلقه‌ها، نه حلقه وجود دارند که هر يک نشانه‌ی قدرتی است. حلقه‌ی دهم همان ارباب حلقه‌هاست، که نشانه‌ی قدرت مطلق است. عدد نه نشانه‌ای است که با اضافه‌شدن ارباب حلقه‌ها، عدد ده را پديد می‌آورد که نشان از تکميل آن‌ها دارد. در حقيقت حلقه‌ی دهم، قدرت تسلط بر ديگران را تکميل می‌کند. در ارباب حلقه‌ها هر کسی ارباب حلقه‌ها را تصاحب کرده و از آن استفاده نمايد، قدرتی مطلق در جهان خواهد يافت. منسوب کردن واژه‌ی ارباب بر حلقه استعاره‌ای است بر آن قدرت مطلق. به همين سبب با آتش کوه سرنوشت ساخته شده است. زيرا قدرت مطلق است که توانايی تعيين سرنوشت و تقدير را خواهد داشت، وگرنه سرنوشت هيچ موجودی در دستان ديگری نخواهد بود! قدرت به اين جهت موضوع محوری ارباب حلقه‌هاست که موضوع اصلی جادوست. در هر جادويی، مسئله‌ی اصلی اين است که با فراگرفتن رموز هستی، توانايی‌هايی بيابيم تا بر سرنوشت و تقدير خود و ديگران تسلط يابيم. جادو به دنبال آن است تا مواهب طبيعی را يا افزايش داده يا در زمانی خاص تحقق بخشد؛ همچون باراندن نزولات آسمانی يا افزايش محصول و نظاير آن‌ها. يا بيماران را شفاء داده و رفع بلايا و حوادث ناگوار کند، و به طور کلی يک جادوگر آرزوی آن را دارد تا به کمک جادو به رازهای سرنوشت و تقديری که به شکلی طبيعی در هستی تحقق می‌يابد، پی برده و عنان اختيار آن‌ها را به چنگ آورده و از اين طريق قدرت مطلق تقدير و زندگی گردد. اما نکته‌ی جالب در اين است که ارباب حلقه‌ها فيلمی است درباره‌ی جادو، ولی اصلی‌ترين موضوع جادو را که قدرت مطلق است، نفی می‌کند!

حلقه در فيلم مشخصن يک نشانه است. قراردادی که می‌توانست نشانه‌ی ديگری نيز جايگزينش گردد! نيروهای خير و شری که در ارباب حلقه‌ها در حال مبارزه هستند، هر يک به دنبال تصاحب حلقه‌اند. «سارون» ارباب نيروهای شر، حلقه را ساخته است و آن تأکيدی ديگر بر اين نکته دارد که قدرت مطلق، از ماهيت ذاتی شر برخوردار است. نيروهای شر که در فيلم استعاره‌ای از دنيای تاريکی بوده و سايه‌ها آنان را معرفی می‌کنند، می‌خواهند به کمک حلقه، قدرت تسلط بر ديگران را بيابند و به همين سبب نيروهای خير درصددند تا مانع از تصاحب حلقه توسط آنان شوند. ولی نکته‌ی بسيار مهم و اساسی اين است که هيچ‌يک از نيروهای خير نمی‌بايست از حلقه استفاده کنند! چنين تأويلی در فيلم به‌گونه‌ای کم‌نظير می‌رساند که تصاحب قدرت مطلق توسط هر نيرويی حتا نيروهای خير، موجب نقض غرض می‌گردد! چراکه قدرت مطلق است که بايد نابود شود، از اين روی هر شخصی، تا هنگامی در زمره‌ی مبارزان نيک خواهد بود که از آن استفاده نکند. چنين تأويلی در آثار کهن کاملن تازگی دارد. نيروهای خير و شری که در افسانه‌ها، داستان‌ها و روايات کهن در حال مبارزه هستند، عمدتن مشروعيت خود را از نفس متفاوت اعمالشان در طی مبارزه نمی‌گيرند، بلکه آن‌ها معمولن با نمادها و ظاهری متفاوت (در سينما به سبب اهميت تصاوير بر اين وجوه بيشتر تأکيد می‌شود) از هم تفکيک می‌شوند و دريافت برچسب‌های متمايز خير و شر کافی است تا مشروعيت يکی را در مقابل ديگری تعريف کند! آن در بخشی ديگر از فيلم نيز هويدا می‌شود. جايی در ارباب حلقه‌ها که «سارومن»، جادوگری که تجلی سارون در وی تحقق می‌يابد، با جامه‌ای سفيد نشان داده می‌شود، نوعی کليشه‌شکنی. با چنين معکوس‌سازی‌ای ارباب حلقه‌ها از يک طرف نشان می‌دهد که کنش‌ها هستند که هويت‌ها را می‌سازند، نه ظواهر و از سويی ديگر اذعان می‌دارد که شر جايی که به غايتش می‌رسد، ممکن است بسيار فريبنده، خير جلوه کند!
در ارباب حلقه‌ها، نيروهای خير مختلفی را می‌بينيم که به سبب مبارزه برای حلقه، وسوسه شده و درصدند تا حلقه را خود مالک شوند، که به سرعت از آن منع می‌شوند. در اديان اثيری تمايز بين نيروهای نيک و شر برحسب ذات آن‌هاست، در حالی که در اديان زمينی هويت متمايزشان بر حسب اعمال و گزينش‌هاست که تعيين می‌گردد.

در ارباب حلقه‌ها نيز از نمادهايی چون آتش، سايه‌ها، ابرهای سياه، کلاغ‌ها و هيولاها برای معرفی دنيای شر و پليدی استفاده شده و از روشنايی، نور، رودخانه، فرشتگان برای ارائه‌ی دنيای خير و خوبی بهره برده می‌شود. ولی آن به معانی خير و شر عمق نمی‌بخشد. نکته‌ی برجسته در تأويل و معرفی تمايز بين دنيای خير و شر در ارباب حلقه‌ها تنها در همان نفس متفاوت اعمالی است که به يکی اجازه‌ی بهره‌بردن از قدرت مطلق را داده و به ديگری نمی‌دهد. اما برای نيروهای خير تنها يک شرط جهت استفاده از حلقه وجود دارد و آن زمانی است که حاملی که قصد نابودی حلقه را دارد، جان خود را در خطر ديده و برای دفاع از خويشتن موقتن از آن استفاده کند. در فيلم استعاره‌ی غيب‌شدن برای معرفی محافظت از خطر بکار رفته است. اما در شرايط دفاع نيز وقتی فرودو حلقه را در دستان خود می‌کند، پاره‌های آتشی را می‌بيند که از هر سوی حلقه زبانه می‌کشد و او را وادار می‌سازد به سرعت آن را از انگشتش بيرون بکشد، تا تأکيدی بر ماهيت شر قدرت داشته باشد. هنگامی که کسی از حلقه استفاده برد، نيروهای شر متوجه شده و به سويش می‌آيند. آن کنايه‌ای است که می‌رساند، نيروهای شر از هر سوی به سمت ارباب قدرت کشيده می‌شوند و با تجلی‌اش در هر کجا بدان ميل می‌کنند. حلقه توسط هيچ‌يک از کسانی که بدان علاقه دارند، حمل نمی‌شود، بلکه تنها توسط فرودو، هابيتی حمل می‌گردد که هيچ علاقه‌ای به آن ندارد. چنان که فرودو آرزو می‌کند: «ای کاش حلقه هرگز پيش من نبود»، و دقيقن به همين سبب، اوست که مسئول حملش می‌گردد. هابيت‌ها نشانه‌ی موجوداتی ضعيف و غيرخارق‌العاده‌اند که در فيلم گزينش آنان برای حمل حلقه، به تضاد ماهيتشان با قدرت برمی‌گردد. در صحنه‌هايی که برخی از مبارزان نيک به محض اين که به حلقه نزديک می‌شوند، چهره‌ای شيطانی به خود می‌گيرند، کنايه بر وسوسه‌ای دارند که در وجود هر کسی نهفته است تا قدرتی مطلق به چنگ آورد. در جايی که بانويی سفيدپوش، روشنايی آب را بر لب حوضی، آينه‌ای می‌سازد تا فرودو خود رادر آن ببيند، بر خودنگری و درون‌نگری نظر دارد. حقايقی که در بسياری موارد، حتی تصورش را نيز نمی‌کرديم، در برخورد صميمانه با «خود شخصيتمان» بر ما آشکار می‌گردد. همان‌گونه که او به فرودو می‌گويد: «تعجب می‌کنی، اگر چشم‌هايم را ببينی». او، همان «خود» وجود هرکس است که چون از چهره‌ی او خويشتن را بنگريم، صميمانه‌ترين و حقيقی‌ترين تمايلات درونی خويش را چون آيينه‌ای شفاف پيش روی خويش می‌بينيم. وقتی او به حلقه‌ای که در نزد فرودو است نزديک می‌شود، انکار نمی‌کند که بسيار مايل است تا حلقه را به چنگ آورد! آن به تمايل درونی هرکس در مواجهه‌ی صميمانه به درون خود اشاره می‌کند و هنگامی که دستانش به حلقه نزديک می‌شود، آن روح فرشته‌گونه از درون، تجلی‌ای شر به خود می‌گيرد، که تأکيدی است بر تمايلی به قدرت مطلق که در درون هر شخصی هست و از وجه پليد شخصيت برمی‌خيزد. ظهور آن بانو در مرحله‌ای از سفر فرودو به دقت منظور شده تا برساند که برای فائق آمدن بر قدرت و تمايلات تحريک‌کننده‌ی درونی‌اش، ناگزير به مواجه درونی با آن بوده، و بايد به آن از درون نگاه کنيم، در حالی‌که پيش از اين، قدرت را مشکلی بيرونی تصور می‌کرديم.



سفر اثيری

اما برای نابودی قدرت مطلق چرا می‌بايست سفر کرد؟ زيرا برای نيل به هر هدفی نخست می‌بايست طرق رسيدن به آن را دريافت. «سفر» در هر جستجوی معنوی، نمادی است که از يک طرف بدان «جستجو» عطف می‌کند و از طرف ديگر به راهی اشاره می‌برد که آغاز و انجامش يکی نيست و يک رهرو معنوی همچون يک مسافر در طی سفر، تجاربی را طی مسير کسب می‌کند که بدون آن‌ها نيل به مقصود و هدف برايش غيرممکن است. در هر سفر معنوی، جستجوی بيرونی و متعاقب آن، تجربه‌ی بيرونی، به جستجوی درونی و بلوغ و تکوين درونی بدل می‌شود. در ارباب حلقه‌ها نيز چنين است. فرودو برای از بين بردن ميل به قدرت مطلق در درون، ناگزير به تنها سفر کردن است. به همين سبب است که بانوی سفيدپوش به فرودو می‌گويد، زمانی می‌رسد که می‌بايست بقيه‌ی راه را تنها سفر کند! تا تأکيدی بر وجه درونی قدرت و مواجه درونی و صميمانه هر شخص با آن و حل نمودنش در شخصيت هر فرد داشته باشد. استعاره‌ی ديگری که نابودی حلقه را با هيچ‌چيزی مقدور نمی‌داند، مگر در دهانه‌ی آتشفشانی که در آن‌جا پديد آمده است، حکايت از همان ماهيت درونی، نهانی و ناخودآگاهی ميل به قدرت دارد که تنها با رجعت به منشأش، يعنی آتشفشان ناخودآگاه است که مهارشدنی است!



مبارزين اثيری

اما پيش از آن که فرودو تنها سفر کند برای تحقق سفر بيرونی، که نابودی قدرت مطلق را مقصد خويش ساخته است، ناگزير از ياری ديگران است و به تنهايی، نه او و نه هيچ‌کس ديگر نمی‌توانند، آن هدف را تحقق بخشند. نخست مبارزانی که در مقابل نيروهای شر از او محافظت کنند. آراگورن جنگل‌بان، يکی از آن مبارزين است. جنگل در آن‌جا، نماد ناخودآگاهی است و محافظت از آن، استعاره‌ای از پاسداری از اميال خير در مقابل اميال شر در ناخودآگاه. جنگل و کوهستان در افسانه‌ها، نمادهايی از ناخودآگاه‌اند، زيرا هر دو نظر به اعماق دارند، همان‌طور که ناخودآگاه در درونی‌ترين ابعاد وجود انسان ريشه دارد. آراگورن چنان‌که ارباب حلقه‌ها معرفی می‌کند، برگزيده‌ای آرمانی است که اتحاد مبارزان و رهروان را نيز محقق می‌سازد. اما نيروهای نيک در ناخودآگاهی، مبارز و نگهبانی ديگر نيز دارند که عمدتن ديگران نمی‌شناسند. آرون، نه زنی زمينی، بل زنی اثيری است که نماد آن مبارز است. آرون آن زن آرمانی است. هنگامی که فرودو و هر رهروی ديگر در اين مسير از پليدی، زخمی به خود بگيرند، ممکن است همان ضربه موجب سقوط‌شان در دنيای سايه‌ها و تاريکی گردد. پس آن هنگام است که تنها زن مبارز آرمانی است که می‌تواند زخم‌های مسافران را التيام بخشد، همان‌طور که به فرودو کمک کرد تا از دنيای سايه‌ها به دنيای نور و روشنايی بازگردد. به بيان ديگر، زن اثيری، محافظ خواست‌ها و اميال خير در ناخودآگاهی است که با نقشی مادرانه، زخم‌ها را شفا بخشيده و ادامه‌ی سفر را ممکن می‌سازد. به همين سبب است تنها وقتی که آرون از صميم قلب می‌خواهد تا تمامی موهبت‌های ارزانی‌شده به خود را به فرودو ببخشد و از اين طريق، آن نقش فداکارانه و مادرانه‌ی زن اثيری را معرفی می‌کند، مسافر شفا می‌يابد. وقتی‌که آرون می‌گويد: «اگر بتوانم از رودخانه رد شوم، قدرت مردم من او را (فرودو را) حفظ می‌کند»، کنايه‌ای از آن است که يک رهروی نور نخست بايد از دنيای سايه‌ها دور شود و با گذر از رودخانه به دنيای روشنايی و خير برسد تا بتواند شفا يابد. تبديل آب‌های پرخروش رودخانه به تصوير سپاهی سواره که نيروهای پليد را با خود شسته و می‌برد، استعاره‌های چشم‌نواز ديگری بر مبارزه‌ی نيکی و پليدی و هويت مبارز زن اثيری در ارباب حلقه‌هاست. ولی آرون علاوه بر فرودو، مرد اثيری (آراگورن) را نيز در طی مسير برمی‌انگيزد و همراه می‌کند. در بخش‌هايی که ديالوگ بين آن دو برقرار می‌شود، جايگاه، تأثير و نقش هر يک به خوبی عيان می‌شود. آرون از آراگورن می‌پرسد: «چرا از گذشته می‌ترسی؟». ترسی که در مرد اثيری از ماهيت جنسيتش برمی‌خيزد و زن اثيری از آن نقطه‌ضعف نمی‌رنجد. آراگورن با اشاره به نقطه‌ضعف مشابه پدرش، بر همان ضعف ميل به قدرت در جنس مرد نظر دارد. اما آرون به او نويد می‌دهد که «زمان تو نيز فرا خواهد رسيد و تو با همان شيطان روبرو شده و او را شکست خواهی داد». مرد اثيری تنها با اين نويدها و دلبستگی‌های زن اثيری است که برانگيخته شده و توانايی ادامه‌ی مبارزه را می‌يابد، وگرنه همچون آراگورن، در مرحله‌ای از مبارزه منصرف می‌شود و آرون به او می‌گويد که دوستش دارد و تا زمانی که زنده است، حاضر است زندگی خود را با او قسمت کند: «با اين دنيا روبرو شويم. اين انتخاب من است، من يک زندگی خطرناک را انتخاب کرده‌ام». تنها زن و مرد آرمانی و اثيری خواهند بود که تهييج اوليه‌ی هر حرکت و تغييری را خلق خواهند نمود و از زن و مرد زمينی، چنان کاری ساخته نيست!!

نمايی از فيلم ارباب حلقه‌ها

سقوط اثيری

گاندالف جادوگر، در سفری که برای نابودی قدرت مطلق صورت می‌گيرد، جايی در ميانه‌ی راه با آتش «ادون» مواجه می‌شود. در اينجا آتش ادون نماد قدرت در عرصه‌ی جادوگری است. به بيان ديگر آن تجلی قدرت در تجارب جادوگری است. گاندالف آن را به درون دنيای سايه‌ها ساقط می‌کند، ولی جای تعجب است که خود نيز با آتشی که وجه شر و قدرت‌طلب (به سبب تجلی آن آتش به شکل هيولايی پرهيبت) را به همراه دارد، مدفون می‌گردد! چرا که گاندالف نشانی از تاريکی را با خود داشت! ارباب حلقه‌ها درصدد است تا بگويد که در اين راه اندک روحی مقتدرانه نيز يارای به پايان رسيدن آن سفر را ندارد، پس هر جادوگری، چون نفس ماهيتش به‌دست‌آوردن قدرت است، ناگزير از ادامه‌ی راه باز می‌ماند. اما چنين محتوايی در ارباب حلقه‌ها دارای نقصی است. اگر ارباب حلقه‌ها در طی فيلم، به دقت نيکی و پليدی را از هم متمايز می‌ساخت (که در آن صورت تأويلی سطحی‌تر از آن ارائه می‌داد) آنگاه می‌توانست با سقوط گاندالف جادوگر در ميانه‌ی راه مدعی شود که تنها کسانی قادر به پايان بردن سفر هستند که کاملن از قدرت يا هر صفت پليد ديگری پالايش شده باشند. ولی وقتی ارباب حلقه‌ها با تأويلی عميق نشان می‌دهد که هيچ‌کس از ميل به قدرت و جاه‌طلبی مبرا نيست، آنگاه ماندن جادوگر در ميانه‌ی راه با تناقض و عدم همخوانی مواجه می‌شود! در اينجا مشخصن می‌توان استنتاج کرد که فيلم يا هر اثری، با هر تأويلی امکان قضاوت درباره‌ی خود را فراهم می‌آورد. هر تأويل به صرف بيان، تعريف خود را تبيين نمی‌کند، بلکه آن تنها آغازی است برای سنجش و محک تأويلش که تا چه حد نسبت به آنچه که مدعی‌اش است، وفادار بوده و مهم‌تر از آن، تا چه اندازه از «خودآگاهی» نسبت به حوزه‌ی تأويل خويش برخوردارست!؟ چنان که در تأويل ارباب حلقه‌ها از سقوط گاندالف به دنيای سايه‌ها ديديم.



ضعف‌های اثيری

حلقه هنگامی‌که به وسيله‌ی موجودی به نام «گالوم» به اعماق جنگل‌ها برده می‌شود، به استعاره‌ای نظر دارد، که به نهانی و درونی‌شدن آن ميل به قدرت و از بين نرفتن آن عطف می‌کند. ميل به قدرتی که در ناخودآگاه نهفته شده و می‌کوشد از آنجا به دنيای بيرون نقب زند. نشانه‌ای به نام گالوم، بر معنايی با تعريف تمامی ترس‌ها و ضعف‌های درونی نظر دارد. به بيان ديگر، گالوم مجموعه‌ی تمامی بيم‌ها و ضعف‌های انسانی است و به همين سبب است که حلقه‌ای را که نشانه‌ی قدرت است مالک می‌شود، تا شايد بر ترس‌های خود فائق آيد. ولی هرگز کاملن بدان توفيق نمی‌يابد، زيرا ماهيت نفسش در تضاد با اوست و ترس و ناتوانی به همين سبب به دنبال قدرت است. شکنجه‌شدن گالوم به‌وسيله‌ی نيروهای شر نيز اشاره به نقاط ضعفی در ناخوداگاه انسان دارد که انسان برای فائق‌آمدن بر آن‌ها به شر و پليدی رضايت داده و تسليم‌شان می‌شود، همان‌طوری که گالوم مجبور شد. در ارباب حلقه‌ها، گالوم از خويشتن متنفر است، زيرا بيم و ناتوانی در ناخودآگاه از ماهيتشان بيزارند و گالوم در پی قدرت است و حلقه را به چنگ می‌آورد، چون تنها دليل موجه استفاده از قدرت، فائق‌آمدن بر ترس و ضعف درون است. با از بين‌رفتن آن‌ها پاره‌ای از ترس و تشويش‌های درون از بين می‌رود، به همين سبب است که گاندالف به فرودو می‌گويد «بعضی از آن‌ها لايق مردن هستند». ولی آن‌ها هرگز برای هميشه از ناخودآگاه پاک نخواهند شد. اما چگونه بايد با وجود برخورداری از آن از پناه بردن به قدرت اجتناب کرد؟ زمانی می‌رسد که گالوم ديگر نبايد برای برطرف نمودن ضعفش از حربه‌ی قدرت استفاده کند و آن هنگامی است که بياموزد، حتا چيزی ناتوان‌تر از انسان نيز می‌تواند در لحظاتی (نه همواره، زيرا در آن صورت به قدرت مطلق بدل می‌شود) سرنوشت خود و ديگران را تغيير داده يا بيافريند. به همين سبب است که جادوگر به فرودو می‌گويد او بايد گالوم را آزاد کند. زيرا فرودو که هابيتی ضعيف است در طی سفر می‌خواهد ثابت کند تا قدرت، ابزاری پليد است که در نهايت می‌بايست نابود شود و نه هيچ‌يک از قهرمانان دلير، بلکه موجود ضعيفی چون او چنان تقديری را رقم می‌زند! همان‌طور که «خود» وجود فرودو (بانوی سفيدپوش) به او می‌گويد: «حتا ضعيف‌ترين انسان‌ها هم می‌تواند مسير آينده را عوض کند».

«بورومير»، جنگجوی ديگری است که نمونه‌ای ناقص از آراگورن به شمار می‌رود. او برخلاف آراگورن در مقابل وسوسه‌ی قدرت تاب نمی‌آورد. او با تجلی ديگری از قدرت مواجه می‌شود. آنچه بورومير با آن روبروست، نياز به قدرتی است که برای مردم و سرزمين شکست‌خورده‌اش حياتی می‌بيند. ضرورتی ديگر که می‌تواند موجب شود پناه‌بردن به قدرت مطلق برای تسلط بر اوضاع و تحقق سرافرازی، ابزاری مناسب جلوه کند. اما آراگورن موفق می‌شود که بر اين خواست درونی‌اش مسلط شود. از همين روی است که او وارث مردم و سرزمين بورومير می‌شود.



تناقضات اثيری

ارباب حلقه‌ها آگاهانه بسياری از ماهيت‌ها و جلوه‌های پديده‌ها را متناقض جلوه می‌دهد. زيرا به خوبی آگاه است که بسياری از آن‌ها به ناخودآگاه تعلق دارند، که طبعن در بسياری از موارد متناقض است. اما هنگامی آن تناقض‌آفرينی صحيح خواهد بود که به حوزه‌ی ناخودآگاهی احساسات، حالات يا منطق شخصيت‌هايی که از آن سخن می‌گوييم، تعلق داشته باشد! ولی وقتی به تشريح و تفسير احساسات يا منطق‌های اشخاص در ناخودآگاه می‌پردازيم، همان تناقض‌ها در تشريح ما بايد برطرف شوند و تنها در آن صورت خواهد بود که تشريح شده‌اند وگرنه، همان‌گونه گنگ و متناقض باقی می‌مانند. به بيان ديگر، چون درصدد باشيم، احساسات و عواطف ناخودآگاه را تفسير و تأويلی نظری و منطقی کنيم، ديگر نمی‌توانيم مشروعيت تناقضات را بپذيريم، چرا که اصلن به سبب رفع تناقضات است که آن‌ها را از احساسات ناخودآگاه به منطق خودآگاه بدل می‌سازيم. در ارباب حلقه‌ها، گالوم را می‌بينيم که هم از خود متنفر است و هم مثل هر کسی خود را دوست دارد و به همين سبب حلقه را برای خويش می‌خواهد. همان‌طور که گاندالف می‌گويد گالوم همچون خودش، هم از حلقه متنفر است و هم آن را دوست داشته و بدنبالش می‌آيد. بانوی سفيدپوشی که نماد خود درون هر کسی است، از يک طرف می‌گويد که اگر حلقه را به چنگ آوری، «در تاريکی آن تو يک ملکه خواهی داشت» و دقيقن در لحظه‌ی پس از آن، ندايی متناقض با آن از درون می‌گويد «نه تاريکی، بلکه در ذکاوت و جلال يک ارباب»!؟ چراکه از نگاه و تأويل خير، به چنگ‌آوردن قدرت مطلق، سقوط در تاريکی است، ولی از نگاه و تأويل شر، برتری و شکوه و جلال است و با رجوع به «خود»، فرياد هر دو را می‌توان شنيد. چنين تناقضاتی چون به احساسات و منطق‌های متناقض برخاسته از ناخودآگاه نظر دارند، بسيار دقيق و مناسب تعبيه شده‌اند. ولی تناقضاتی چون جاماندن گاندالف در ميانه‌ی راه از نواقص اين اثر است. چنان‌که پيش از اين اشاره شد.

نمايی از فيلم ارباب حلقه‌ها

عصيان اثيری

در انتهای ارباب حلقه‌ها، جايی که فرودو به تنهايی به سوی کوه تقدير سفر می‌کند، استعاره‌ی زيبای ديگری است بر آن که سرنوشت و تقدير زندگی هرکسی می‌بايست در دستان خودش باشد تا علت اساسی شر بودن قدرت مطلق و نابودی ارباب حلقه را به رخ بکشد. فرودو به سوی کوه تقدير خود رهسپار می‌شود تا سايه‌ی قدرت ديگری را در کوه سرنوشت خودساخته‌اش از بين ببرد. اما او در راهی که می‌بايست تنها سفر می‌کرد، «سام» خدمتکارش را نيز با خود می‌برد. چراکه می‌بيند او به دنبالش آمده و در آستانه‌ی غرق‌شدن است! تخطی او از بابت ديگرخواهی‌اش است که البته يکی از توصيه‌های سفر معنوی را زير پا می‌گذارد! جايی که او می‌بايست تنها رهسپار می‌شد، خود را مسئول ديگری که در رکابش بود، می‌يابد! پس ارباب حلقه‌ها تأويل خود را تکميل می‌کند: «هرکس در زندگی و سرنوشت خودساخته‌اش، مسئول «خود» و «ديگرانی» است که زندگی‌شان با او عجين شده است».



پايان اثيری

درحالی‌که فرودو و سام به سوی کوه سرنوشت خويش پيش می‌روند تا ميل به قدرت خود را در آتش ناخودآگاه وجودشان ذوب سازند، مبارزان اثيری به نبرد بی‌امان خود با نيروهای شر ادامه می‌دهند. گالوم، فرودو و سام را طی سفرشان همراهی می‌کند، زيرا ضعف‌های انسانی او را تا انتهای اين راه، رها نمی‌کنند. گالوم طی مسير دست به نيرنگی می‌زند تا خواسته‌ی هميشگی‌اش را که به دست آوردن حلقه است، عملی ساخته باشد. نيرنگ او کارگر می‌افتد و فرودو به دوستش سام شک می‌کند که او می‌خواهد حلقه را از چنگش به در آورد و از وی می‌خواهد که آنها را ترک کرده و برگردد. هنگامی که گالوم و فرودو تنها می‌شوند، گالوم در فرصتی مناسب به فرودو حمله می‌برد. درحالی‌که آن‌ها درگيرند، سام متوجه حيله‌ی گالوم می‌شود و با وجود اين که تحقير پيشين فرودو را در پيش روی خود دارد، دلواپسی‌های دوستش، او را رها نمی‌سازد و برای کمک به فرودو باز می‌گردد و موفق می‌شود او را نجات دهد. هنگامی که به دهانه‌ی آتشفشان درون می‌رسند، ناخودآگاه فرودو نيز همچون هر کسی، او را به تصاحب قدرت وسوسه می‌کند تا ارباب حلقه‌ها تأکيدی ديگر بر اين نکته داشته باشد: «هيچ‌کس از آن ميل مبرا نيست». اما با حفظ حلقه، ضعف‌های انسانی بر فرودو حمله می‌برند. فرودو ممکن است بابت اين خواسته‌ی خود، تاوان سنگينی پس دهد. از دست‌دادن يک انگشتش!؟ هرگز، نابودی تمام وجودش. فرودو با رهاکردن گالوم و حلقه به درون آتشفشان، در حقيقت پارادوکس «ميل به قدرت» و «حضور ضعف‌های خود» را در آتشفشان درون رها می‌سازد. موازی با آن، مبارزان راه روشنايی نيز بر نيروهای شر پيروز می‌شوند. آيا پيروزی انسان بر ميل به قدرت مطلق در وجودش پايان يافته است؟ در فيلم ارباب حلقه‌ها، چنين است، ولی در دنيای اثيری و زمينی، آن نبرد همواره بازآفرينی خواهد شد.



ظهور فرااثيری

پس از تاج‌گذاری پادشاه جديد (آراگورن)، او، ملکه و همه‌ی سلحشوران، بزرگان و قهرمانان، به هابيت‌ها تعظيم می‌کنند. چرا که آن‌ها توانستند بر نفس خود در برابر احساسات جاه‌طلبانه‌ی قدرت مطلق غلبه کنند. از اين روی حتا از قهرمانان و سلحشوران نيز برترند. برتری‌ای که به سبب تحقق عملی فروتنی است. با چنين مضمونی، فيلم اساطيری ارباب حلقه‌ها از شانه‌های قهرمانان حماسی فرود آمده و بر جلوی پای فروتنانه‌ترين احساسات انسانی زانو می‌زند. چنين انتهايی برای فيلمی که بزرگ‌ترين اثر سينمايی اساطيری و حماسی تاريخ سينما را يدک می‌کشد، فروتنی بزرگی است. فيلم ارباب حلقه‌ها، نفس اين پيام را خود آن‌گونه دريافته است که به بازآفرينی آن در انتهای فيلم مبادرت می‌ورزد.

اين‌جاست که ارباب حلقه‌ها با طمأنينه و با صلابت اعلام می‌کند: بايد بر «ابرانسان» چيره شد. بزرگ‌ترين قدرت و کمال شجاعت در آن است که بر ابرانسان درون پيروز شويم. «حيوان» و «ابرانسان»، اميالی هستند که برای انسان‌شدن می‌بايست بر آن‌ها چيره شد. آرام‌گرفتن آن‌ها، ظهور «انسان» را اعلام می‌کند.

نسخه‌ی قابل چاپ   21 مرداد 1384    ||    ( انديشه )    ||    نظر خوانندگان ( 2 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


سعيد تسبيحي  [www|@] :   (یکشنبه، 23 مرداد 1384، ساعت 23:38)

arbabe halgheha shahkari az G.R.TALKIN ast va tahlil an shahkari ast az kave ahmadi ali abadi


mohammad  [www|@ ] :   (پنجشنبه، 31 مرداد 1387، ساعت 22:01)

ba tashakor.
zekre chand noktaro mofid mibinam
1.bebakhshid ke latin type mikonam
2.zemne ehteram be jenabe ali ababdi baazi mafahim dar arbabe halgheha kamelan moshakhas hastand va sabegheye tarikhi daran va risheye onha dar tarikhe chand hezar saleye masihiyat va oroopa hast.masalan(mithr dar kalameye mithrandir esme kolahi hast ke osghofhaye masihi be sar migozarand va ham shekle kolahe gandalf hast.mithr khodesh yek kalameye bastani va bargerefte az kalameye mitra( khodaye bastaniye irani)hast.va che kasi hast ke nadoone afkare soghrat ke baadha risheye masihiyat shodand va tasavvore tak khodayi boodane donya az nejadhaye kohane sharghi mesle iran gerefte shode.dar morede jangahye motevaliye in dastan be nazar miyad har jang samboli az moghavemate oroopayiha dar barabare kharejiha dar toole tarikheshoon bashe .lebashaye ahaliye HARAD az jonoob be gondor hamle kardand ya dozdane daryayiye UMBAR ke az daryahaye garm miyn hame neshanehaye haghayeghe tarikhi hastan,na taakidi bar sehr va jadoo.jalebe bedoonim nabarde gondor ke dare teye on 400000 orc be shahr hamle mikonan yek dastane haghigh hast va tashbihiye be akharin hamleye torkane osmani be VIEN paytakhte emperatooiye hapsboorg .dar teye on hamle 200000 sarbaze tork(nesfe tedade orchaye mohajem be gondor)be shahre veni ke az poshte sar morede khiyanate faranse va looyiye 14 (saruman)hast gharar migire.lahestan(sarza mini ke mardomesh bedashtane moohaye boor mashhoorand mesle rohan)ba 3000 savar(nesfe tedade sarbazane theoden) bekomake vien miresand..........va baghiye ghazaya.dar har soorat film nemade roshani az etehade oroopa va hefze hambastegiye on zire parchame masihiyat be nazar mirese va besyar manteghitar az on hast ke etefaghhaye tooye on ro be erfan ya jadoo ertebat bedim....amadeye bahsae bishtar hastam.ba tashakor





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب