مقالستان
جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
مقالستان

جرعه‌اي از درياي کلاسيک‌ها
1 ـ عين‌القضاة همداني

نويسندگان کلاسيک
info@khazzeh.com
آثار ديگری از اين نويسنده


( 169 ) خلق از ابليس نام شنيده‌اند؛ نمي‌دانند كه او را چندان ناز در سر است كه پرواي هيچ كس ندارد! دريغا چرا ناز در سر دارد؟ از بهر آن كه هم قرين آمده است با خد و خال. چه گويي! هرگز خد و خال، بي زلف و ابرو و موي كمالي دارد؟ لا والله كمال ندارد. نبيني که در نماز «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» واجب آمد گفتن! از بهر اين معني در سر گرفته است ناز و غنج و دلال، و او خود سر متكبران و خودبينان است. «خلقتني من نار و خلقته من طين» همين ناز است. اين بيت‌ها بشنو:

گويي دو زلف يارم درسر چه ناز دارد؟
كز دلبري و كشي كاري دراز دارد
با گل حديث گويد با لاله پاي كوبد
بر مه زره نگارد با زهره ساز دارد

( 170 ) اگر باورت نيست از خدا بشنو: «الحمد لله الذي خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور» دريغا سياهي بي سپيدي و سپيدي بي سياهي چه كمال دارد؟ هيچ كمال نداشتي. حكمت الهي اقتضا چنين كرد. حكيم دانست كه به حكمت خود چنين بايد و چنين شايد، و بر اين درگاه جمله بر كار است؛ و اگر ذره‌اي نقصان در آفرينش دريابد، نقصان حكيم و حكمت باشد. موجودات و مخلوقات در نورها مزين ومشرف آمده‌اند.

ابروي تو با چشم تو هم‌پهلو به
همسايه‌ي طرار يكي جادو به
آن خد تو را نگاهبان گيسو به
داند همه كس كه پاسبان هندو به

(از تمهيدات عين‌القضاة، جلد اول،صفحه‌های 121 ـ 122)


براي درک و لذت بيشتر:

الف ـ براي درک و در نتيجه سود و لذت بيشتر نثر و شعر كلاسيک‌ها، بايد در فضاي ذهني و گاه تاريخي نويسنده و سراينده‌ي اثر، وارد شويم، اصطلاحات و تعابير آن‌ها را بدانيم، تا توان تعبير و تفسيري را داشته باشيم كه همان را نويسنده، درنظر داشته است. اصولاً اين بخش تازه، براي آشتي اذهان جوان و نوخواه و نوخوان فارسي زبان است با سنتي كه پايه‌ها و اصول ادبيات سترگ ما را ساخته‌اند. به واقع، شايد چيز مهمي در توضيحات ما نباشد، اما وسيله‌ي خوانشي جديد و دوباره را، خواهانيم، تا گريز مخاطب ادبيات كلاسيک ما، به خاطر نفهميدن و در نتيجه لذت معنوي نبردن از اثر نباشد.

ب ـ اصولاً، اعاظم و بزرگان عرفان عاشقانه ما (نه عرفان خانقاهي ما، كه هردو را داشته و داريم و به موقع هردو نوع آن را معرفي خواهيم كرد.) شاعران و نويسندگان كم‌نظير مثل سنايي، عطار، عين‌القضاة و مولوي، ابليس را، شخصيتي برجسته مي‌دانند كه لياقت لعنت خدا را، به سبب بزرگي و عشق سرشارش به خداوند دارد، چون:
1 ـ او (ابليس) به قولي هفتصد هزار سال نگهبان لوح محفوظ بوده است و در همان لوح كه سرنوشت همه‌ي موجودات، از ازل تا ابد، در آن ثبت شده، خوانده بوده: كسي از فرشتگان مقرب، گرفتار لعنت خدا خواهد شد و به همه‌ي فرشتگان ديگر، گمان مي‌برده است، جز به خودش، چون اطاعت هفتصد هزار ساله در كارنامه خود داشته.
2 ـ فعلاً به مسئله فرمان نخست خدا و فرمان ثاني او، كه شيطان كبر مي‌ورزد و از آن سرپيچي مي‌كند، يعني سجده به آدم كار نداريم تا بعد. اما به دليل عشق شديد ابليس به خداوند، عين القضاة، ابليس را هم نور مي‌داند، چون نص صريح داريم كه ابليس از نور يا آتش آفريده شد. خود او وقت طغيان چنان كه در قرآن آمده، گفته است: «مرا از آتش خلق فرموده‌اي و آدم را از خاک» براي همين عين القضاة ابليس را نور سياه مي‌خواند. يعني دراين مقطع چنين اشكالي به وجود آمده:
معشوق‌ (خدا) <---------------- ابليس (عاشق)
‍و نمودار دوم: معشوق (حضرت محمد ص) <--------------------- عاشق (خدا)
و به همين دليل، حضرت رسول، مهر و محبت و دوستي را از خداوند نصيب برده، اما ابليس، لعنت را (و به همين لعنت هم راضي و شادمان شده) عين القضاة، حضرت رسول را نور سپيد و ابليس را نور سياه مي‌خواند. نورسپيد، چهره و سپيدي و نور و زيبايي را تأمين مي‌كند. اما چهره‌ي زيبا، زيبايي‌اش كامل نمي‌شود مگر سياهي مو و ابرو و مژه را هم داشته باشد. چنين است كه عين القضاة في‌المثل مي‌گويد: چشم محبوب، وقتي زيباست كه مژه و ابروي سياه را كنار خود داشته باشد.
3 ـ خد و خال، همان صورت است، كه بدون گيسو و ابرو و مو، كامل نمي‌گردد.

نسخه‌ی قابل چاپ   12 اردیبهشت 1383    ||    ( متون کهن )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب