جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

فراموش می‌کنم تا بميرم
نگاهی به تئاتر «من بايد برم... خيلی ديرم شده!»

عليرضا حسين‌آبادی
alireza2004_h@yahoo.co.uk
آثار ديگری از اين نويسنده


تئاتر «من بايد برم... خيلی ديرم شده!»
(بازخوانی رمان «خيابان بوتيک‌های تاريک» اثر «پاتريک موديانو»)



«آدمی خود را در زندگی نمی‌بيند، درست نمی‌داند که چيست يا کيست؟»
اين گفته‌ی «پاتريک موديانو» در مصاحبه با يکی از روزنامه‌های فرانسوی است. به همين دليل جستجوی هويت و فراموشی، محور اصلی بيشتر رمان‌ها و فيلمنامه‌های اوست. ازخود بيگانگی‌ای که خود او نيز در تمام زندگی گرفتارش بود. «موديانو» هميشه «روی شن‌های روان راه رفته است» و نمی‌داند که بعد برايش چه اتفاقی می‌افتد. او اتفاق‌های گذشته را هم نمی‌خواهد به ياد آورد. زيرا کسی که روی شن‌های روان راه می‌رود بی‌شک گذشته‌ی آرام و بدون رنجی نداشته است. او همين را می‌داند که در جهان کنونی برای فرار از رنج‌های گذشته و به خاطر نياوردن خاطرات دردآور، فراموشی بهترين مکانيسم دفاعی است.

اين روزها بازار کارگاه‌های نمايش که طرح آن در سال هشتاد و سه توسط آتيلا پسيانی به شورای مديريت تئاتر شهر ارايه شد، حسابی گرم است. مکانی برای ارايه‌ی تجربه‌های اوليه‌ی کارگردان‌های جوانی که تازه پا به اين عرصه می‌گذارند و بعدها همين اجراهای کارگاهی به اجراهای عمومی در سالن‌های اصلی تئاتر شهر تبديل می‌شوند.
«من بايد برم... خيلی ديرم شده» از همين دست نمايش‌هاست که هم‌اکنون در کارگاه نمايش تئاتر شهر با کارگردانی «محمد عاقبتی» درحال اجرا است.
اين نمايش بازخوانی رمانی به نام خيابان بوتيک‌های تاريک (يا خيابان بوتيک‌های مشکوک)، يکی از آثار برجسته‌ی «پاتريک موديانو» نويسنده‌ی معاصر فرانسوی است. اين رمان در سال ۱۹۷۸ برنده‌ی جايزه کنکورد شد. موديانو بيش از بيست رمان و چندين فيلم‌نامه را به چاپ رسانده که در تمامی اين آثار، جستجو را محور قرار داده است، جستجويی برای دست‌يافتن به گذشته‌ی ازدست‌رفته و بازسازی آن و خاطراتی که به نظر رنج‌آور، تلخ، مبهم و گم‌شده‌اند. او معتقد است که گذشته‌ی تلخ را نمی‌توان بازسازی کرد، پس بايد فراموش کرد و فراموشی بهترين جايگزين برای تسکين اين آلام است.

صحنه‌ای از تئاتر «من بايد برم... خيلی ديرم شده»، عکس از ناصر عرفانيان

خيابان بوتيک‌های تاريک (مشکوک) نيز مانند ساير آثار «پاتريک» بر محور فراموشی و جستجوی هويت استوار است. فراموشی در اين اثر يک فراموشی عمدی است و به عنوان يک رفتار جانشين و يک مکانيسم دفاعی است در مقابل ناکامی‌هايی که افراد در طول دوران زندگی خود داشته‌اند. فراموشی‌ای که باعث می‌شود انسان تمامی ناآرامی‌ها، دل‌نگرانی‌ها، کابوس‌های تلخ و تلاش‌های گذشته (تلاش‌هايی که هيچ‌وقت نتيجه‌ای را دربرنداشته است) را ناديده بگيرد تا به آرامشی نسبی دست يابد. البته اين ناديده‌انگاری مراجعه به گذشته، دارای وجوه پارادوکسيکال هم هست. يعنی از سويی تلاش برای رسيدن به آن آرامش است و از سوی ديگر موجب آزار فرد هم می‌شود و او را در اضطراب و گم‌گشتگی مبهمی قرار می‌دهد. اما اين گم‌شدن چون آگاهانه است همان آرامش را نيز دربر دارد. فرايند اين فراموشی از آغاز عمدی و آگاهانه است، اما هم‌اين‌که فرد درون اين جريان قرار می‌گيرد خودِ فراموشی، موجب فراموشی عمدی و آگاهانه‌ی آغاز فرايند می‌شود. درواقع اين‌جا فراموشی ضد فراموشی است! فراموشی‌ای که به فراموشی کمک می‌کند که فراموش کند و اما خود فراموشی هم فراموش می‌شود! اين پيچيدگی مفاهيم فراموشی، شخصيت‌های رمان‌های «موديانو» را تا ورطه‌ی مرگ و نابودی می‌کشاند به حدی که «گی» (قهرمان اصلی خيابان بوتيک‌های تاريک) را در انتهای سفرش به مرگ و نيستی می‌رساند.
در خيابان بوتيک‌های تاريک هم، «گی» قهرمان داستان به دنبال هويت گذشته‌ی خود است. او خود را گم کرده و همه‌ی خاطرات و گذشته‌ی خود را فراموش کرده است. ديد تند اين فراموشی در خيابان بوتيک‌های تاريک کاملن مشهود است. «موديانو» لزوم اين فراموشی را حتا درحد رسيدن به مرگ ضروری می‌داند. «گی» درواقع نمی‌داند که در لايه‌های درونی، اين فراموشی به نيستی و مرگ می‌رسد. مرگی ناخواسته که انتهای سفر در انتظار اوست. هيچ‌يک از کسانی که «گی» به آن‌ها مراجعه می‌کند نمی‌توانند به بازسازی و يادآوری گذشته‌ی او کمک کنند. زن نوازنده، دکتر، تستر، زن رقاص، پيرمرد و حتا «دنيز» همسر او هم نمی‌تواند سرنوشتی را که در انتظار اوست تغيير دهد. و او پس از تلاشی جانکاه در انتهای سفر مرگ را برای رهايی از اين گنگی، گم‌شدگی و فراموشی می‌پذيرد و به مرگ خود به عنوان سرنوشتی که در اين سفر برايش رقم خورده تن می‌دهد.

محمد چرمشير قسمت‌هايی از اين رمان را برای محمد عاقبتی (کارگردان) انتخاب کرده که نيازی به ميزانسن‌ها و دکوراسيون‌های سخت و پيچيده نباشد، اما در اصل داستان نيز خللی وارد نشود.
عاقبتی در اجرا نيز از کمترين امکانات صحنه و دکور و با بهره‌گيری از بازيگران خوبی مثل خانم «ناز شادمان» که نقش نوازنده و رقاص را به خوبی اجرا کرده، به عنوان يک کار کارگاهی، کار در خور توجهی را ارايه کرده است. «سعيد چنگيزيان» که نقش «گی» را بازی می‌کند، گرچه در اين اجراخيلی بی‌رمق شروع کرده، ولی درادامه توانسته است کار را به صورت مناسب ادامه دهد. «چنگيزيان» سعی می‌کند که حس گم‌شدگی، بی‌تابی و فراموشی را به ما انتقال دهد. اما به نظر می‌رسد بايد برای اجرای عمومی تلاش بيشتری از خود نشان دهد.

همه‌ی ما گاهی دوست داريم و می‌خواهيم گذشته‌مان را فراموش کنيم. گذشته‌ای که يادمان‌های تلخ و ناکامی‌های فراوانی در آن نهفته است. در برخی موارد حجم اين ناکامی‌ها و رنج‌های گذشته آن‌قدر زياد است که برای رسيدن به آرامش بايد تمام طول زندگی را به فراموشی گذراند. تمام زندگی را تا به آرامشی بالاتر رسيد.
آنچه می‌کشد مرگ نيست، فراموشی است. فراموشی، در برزخ زيستن و مردن است. يعنی نه مردن است نه زندگی. خلئی است که همه‌ی ما، چه فردی و چه جمعی، خيلی وقت‌ها گرفتار آنيم.



پی‌‌نوشت:
عکس متن از سايت «ايران تئاتر» برداشته شده است و کاری است از «ناصر عرفانيان».

نسخه‌ی قابل چاپ   26 مرداد 1384    ||    ( انديشه )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب