جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

شاعر دهقانی، مخالف مدرنيته و جهان‌وطنی!

سارا ارمنی
asar@noavar.com
آثار ديگری از اين نويسنده


در عکسی از سال ۱۹۶۲، درحالی‌که رابرت فراست (Robert Frost: 1873-1963)، شاعر دهقانی يا شاعر مزرعه‌داران (؟) آمريکايی، درحال شعرخوانی است، جان اف کندی، رئيس‌جمهور تازه انتخاب‌شده‌ی آن‌زمان هم در پای تريبون در ميان ساير نمايندگان دمکرات نشسته و افتخار می‌کند که در مراسم سوگندخوری رياست‌جمهوری‌اش، شاعر ملی قرن بيستم آمريکا شرکت دارد.
رابرت فراست، خلاف دو شاعر ديگر يعنی «ازرا پاوند» و «اليوت»، نه‌تنها مخالف جهان‌وطنی شاعر، بلکه ضدمدرنيته نيز بود و می‌گفت که شعر مدرن سرودن، مانند بازی تنيس روی زمين بدون تور است. و برای اين‌که منتقدان ادبی او را به حال خود بگذارند و دست از سرش بردارند، درباره‌ی اشعارش گفته بود که: «طنز، مناسب‌ترين نوع بزدلی است و شعر، لحظه‌ای در جنون توقف‌کردن است». به اين‌دليل شعر او هيچ‌گاه موضوعی برای کار منتقدان نشد و نظر آن‌هارا جلب نکرد يا تحريک ننمود. برای «شلی»، شاعر انگليسی گفته بود که شاعران، قانون‌گذاران به‌رسميت شناخته نشده‌ی زمان خود هستند.
فراست تنها شاعر آمريکايی است که تيراژ فروش کتاب‌های شعرش حتا بيش از تيراژ رمان‌های به‌فروش‌رفته‌ی سرگرم‌کننده‌ی آن زمان شد. او خود را شاعر تمام اقشار مردم آمريکا می‌دانست. وی چهار بار جايزه‌ی «پوليتزر» را از آن خود کرد و ۴۴ بار دکترای افتخاری از دانشگاه‌های مختلف گرفت. (پاره‌ای از ماها هم، ماه‌ها است که هشت‌شان گرو هفت‌شان است!). اشعار او ده‌ها سال است که به‌صورت جملات قصار بين مردم، دهان به دهان و سينه به سينه می‌گردند.

رابرت فراست

در پاسخ به ديگران که شعر او را رئاليست ناميدند، نوشت که: «دو نوع رئاليسم وجود دارد: يکی اين‌که انسان سيب‌زمينی را تميز نشده و با پوست و گل به مهمان‌ها تعارف کند تا ديگران ببينند که آن‌ها واقعی و اصيل هستند، و ديگری آن‌ها را تميز می‌کند و سپس به مردم تعارف می‌کند. درنظر من، هنر بايد موجب نظافت ناپاکی‌های زندگی گردد تا فرم و ظاهر آن آشکار شود.»
او خود را نيمی شاعر، نيمی کشاورز، و نيمی معلم می‌دانست. منتقدی درباره‌ی او نوشت که اشعارش انقلابی هستند، چون او از شعاردادن و سخن‌سرايی‌های پرمدعا، پرهيز می‌کند، يعنی آن‌ها آتش و شدت آرام و خموش احساسات انسانی را نشان می‌دهند.
فراست کوشيد تا زبان عاميانه‌ی دوستان و همسايگان را وارد شعر کند. امروزه اشعار او را آثاری مردمی و رئاليستی در جامعه‌ی کشاورزان شرق آمريکا به‌شمار می‌آورند. شاعر در نظر فراست يعنی کسی که زندگی را شرح دهد، چون شعر خوب را بايد در خود زندگی جستجو کرد. اهل ادب اشعار او را پيشنهاداتی می‌دانند که تجربيات زندگی را منتقل می‌کنند، و نه شرح و تفسيرهايی کامل از آن را.
درباره‌ی فراست گفته می‌شود که او توانست روح و فرهنگ ملت خود را به‌شکل عميقی به‌صورت شعر بيان نمايد. فراست با اشعار ساده‌ی عاميانه‌اش يکی از محبوب‌ترين شاعران آمريکايی زمان خود گرديد. او به موضوعات دهقانی و چوپانی زمان خود با کمک زبانی جديد و ساده، شکل نوی بخشيد. ازجمله آرزوهای ادبی‌اش اين بود که آهنگ و تن صدای سخنگو را وارد شعر نمايد.

گرچه فراست درآغاز با اشعاری تجربی آغاز کرد، مدرنيست‌ها او را آخرين بازمانده‌ی شعر سنتی قرن نوزده آمريکا و يکی از شاعران پيش از مدرن محلی ـ ولايتی ناميدند. او گرچه ضدمدرن، ولی يک سنت‌گرای نوخواه است. گرچه ظاهر اشعارش سنتی هستند ولی او اهميت خاصی به فرم در شعر می‌دهد. در تاريخ ادبيات غرب، او را در کنار «ماريا ريلکه» و «پاول والری»، ازجمله شاعران فيلسوف‌منش قرن بيستم می‌دانند. ازجمله صفات هرسه‌ی آن‌ها، اهميت‌دادن به مسئوليت شاعر و نقش شعر در جامعه بود. آن‌ها خلاف شاعران آغاز قرن گذشته، شعر را بالاترين فرم بيان روشن‌فکری، روشنگری و مسئوليت اجتماعی می‌دانستند. بخش مهم اشعار فراست درباره‌ی فعاليت کشاورزان و امور خانگی است؛ يعنی ديوار و حصار و پرچين‌ساختن دور باغ و خانه و طويله و چراگاه، درباره‌ی تيزی اره‌های درخت‌بری، صدای خش‌خش برگ‌های چنار و افراها، بانگ خروس صبحگاهی همسايه، عوعو شبانه‌ی سگ‌ها، ترتر تراکتورهای گازوئيلی، شيهه‌ی عصرانه‌ی اسب‌ها و ماديان‌ها و غيره. در اشعار فکری ـ عارفانه‌اش خواننده شاهد مونولوگ و ديالوگ، روايت دراماتيک، و شرح مثل‌های «کليله و دمنه»ای می‌شود. او به سبک نويسندگان ادبيات چوپانی دوران باستان يعنی به تقليد از: «تئوکريت»، «ويرژيل» و يا به‌سبک «تورئو» به سرودن اشعار گله‌داران و چوپانان شرق آمريکا پرداخت. تمايل به شرح جزئيات، ظرافت‌ها و واضحات زندگی، موجب محبوبيت مردمی او گرديد، گرچه او مهم‌ترين ابزار شعر را، استعاره می‌دانست.
فراست می‌گفت که شاعر بايد حداقل چند شعر سروده باشد که به‌جايی مناسب برای هميشه بچسبند و ابدی شوند. درنظر مورخين ادبيات، او به اين هدف خود رسيد، چون غالب اشعارش در حافظه‌ی مردم روستايی آن‌زمان آمريکا جا گرفتند. خلاف درخشش ظاهری و بشاشيت زندگی شعرهايش، فراست اعتراف کرد که سال‌ها دچار غم و يأس و تيرگی در زندگی بود و دائم به جنون و خودکشی فکر می‌کرد. گرچه در شعرش خواننده شاهد تنهايی، طنز سياه و بدبينی است، ولی آن‌ها از عشق به زندگی و مبارزه در آن سخن می‌گويند. گروه ديگری اشعار او را شيپور پيام ترس ناميدند که وحشت و خطر را در گوش خواننده زمزمه می‌کند.

رابرت فراست، شاعر آمريکايی در سال ۱۸۷۳ به‌دنيا آمد و در سال ۱۹۶۳ در سن ۸۸ سالگی درگذشت. پدر و مادرش هردو معلم روستايی بودند، ولی او در ۱۱ سالگی پدر را از دست داد و دچار فقر و گرسنگی گرديد و مجبور شد به شغل‌های: کفاشی، مرغ‌داری، کشاورزی، معلمی و روزنامه‌نگاری بپردازد. سرانجام بعد از موفقيت در امر نويسندگی، با کمک سرمايه‌ی به‌دست‌آمده، مزرعه‌دار شد.محبوبيت و مشهوريت او باعث شد که «کندی» او را در سال ۱۹۶۲ جهت ديداری دوستانه و فرهنگی به شوروی بفرستد.

فراست را سال‌ها صدای آمريکا يا شاعر ملی عصر نو در آمريکا ناميدند. اشعار او همچون سقراط طنزگوی، بخشی از کتاب‌خانه‌های خصوصی و خانوادگی عصر کندی گرديدند. گرچه «ازرا پاوند» نخستين‌بار او را معرفی کرد و او را شاعری باوجدان ناميد و موجب معروفيت‌اش شد، ولی فراست غير از کشورهای انگليسی‌زبان، درساير کشورهای اروپايی، توجهی را به‌خود جلب نکرد. فراست از ادعاهای جهان‌وطن بودن اليوت و پاوند تعجب می‌کرد. او با تحسين از سادگی انسان و دهقانان خالق ارزش‌ها، به تحقير تحصيلات آکادميک و تئوريک پرداخت. دفاع از برابری و دمکراسی باعث شد که اقشاری از مردم آمريکا او را سخنگوی ايده‌آل‌های خود به‌شمار آورند. امروزه تأثير او را می‌توان روی شاعرانی مانند «آدريانه ريچ» و «دونالد هال» مشاهده کرد. صاحب‌نظری نوشت که فراست و هاردی دو شاعری هستند که نسل نويسنده‌ی جوان آمريکا بايد حتمن مطالعه کند. فراست با تکيه بر شکاکی زبان، ولی خوش‌بينانه، به عمل‌گرايی «امرسن» انتقاد کرد و وحدت انسان با طبيعت را آرزويی رمانتيک ناميد و می‌گفت طبيعت بايد وسيله و رسانه‌ای برای تحقيق درباره‌ی انسان شود.

ازجمله آثار او: درخت شاهد، فاصله بين کوه‌ها، پروانه‌ی من، دو مجموعه شعر، ازجمله عواقب ديگر، آن‌چه يک جوان می‌خواهد، هامشير نو، و غيره هستند. اولين شعر منتشرشده‌ی او «پروانه‌ی من» بود و اولين کتاب چاپ‌شده‌اش «آن‌چه يک جوان می‌خواهد» نام داشت. کتاب «فاصله بين کوه‌ها» شامل مشهورترين اشعار او است. کتاب «هامشير نو« يکی از آثار آغازين او بود. بعد از معرفی و نقد جلد دوم اشعارش يعنی «شمال شهر بستون» در آمريکا مشهور شد و اين کتاب يکی از آثار پرفروش سال گرديد. يکی از اشعارش درباره‌ی ديوار و حصار بين انسان‌ها است و معتقد است که حصارهای زيبا و عادلانه باعث همسايگی‌های نيکومنش بين انسان‌ها می‌شود. اشاره‌ی فراست به دو کتاب موردعلاقه‌اش: «درياچه‌ی والدن» و «رابينسون کروزوئه»، نشان می‌دهد که او چگونه با کمک جزئيات و مسايل روزمره، می‌خواهد به بی‌نهايت و ابديت در افکار و هدف خود برسد.

نسخه‌ی قابل چاپ   5 آبان 1384    ||    ( معرفی نويسنده )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب