|
سکوت کن |
مسعود بربر
|
![]() |
سکوت کن نازنين سکوت کن
فريادت را چنين جماعت منگ
جز به سکوت بر نخواهند تافت
آغوشت را فروگير مهربان
بازوانت را فروگير
نوازشی نکرده دستانت را قطع میکنند
تا نوازشی نکنی
۱۳ آبان ۱۳۸۴
||
( شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 7 )
||
بالای صفحه









نظر خوانندگان:
خيلي زيبا بود.خيلي تحت تاثير قرار گرفتم .من هم با شما موافقم.اينجا نوازش را به اندكي نيرنگ مي فروشند.كامروا باشيد و بر حق, يا علي
با درود/
آفرين به شما دوست عزيز/
بسيار جالب و تفكر برانگيز/
جاري باشيد
سلام مسعودم خوبي ؟ كارت خيلي درسته . واقعا آفرين بهت . خوشحالم و بهت افتخار مي كنم . منم تو يه متن يه همچين مفهومي رو گفتم اما كار تو آخرشه . خوشبخت شي اميدوارم در آينده كسي همراهت باشه كه بفهمتت . موفق باشي .
گمونم بهتر از اين مي تونستي تمومش كني.
سكوت سرشاري ناگفته هاست؟ شايد گفته هايي ست چنان سرشار كه در حجم صدا نمي گنجد مثل سفيد كه سرشاري رنگهاست كه در حجم نگاه...
جماعتي مگر منگ كه نفهمد اينهمه فرياد نهان را فريادي را آيا به سكوت بر خواهد تافت؟
كاش اين خزه بتونه شعراي تو رو خوب انتخاب كنه و اينجا بذاره
بسيار عالي .
درود بر شما
parsian29@yahoo.com