|
دو شعر از مريم علیاكبری |
مريم علیاكبری
|
![]() |
« آرزو »
گفتی: چگونه شعر جاری شد درونم
شوق نگاه عاشق تو شاعرم کرد
تا خواست بگريزد دلم از دام اين عشق
شعر نگاهت آمد و عاشقترم کرد
مثل نفس در لحظههايم گشتی و دل
دانست اين عشق از درونش رفتنی نيست
گفتی بگويم نازنين، اما چگونه؟
اشک و غم پنهانی دل گفتنی نيست
از تو هزارانبار گفتم تا که روزی
چشمان تو سطری ز شعرم را بخواند
گفتم که شايد آن نگاهت يادگاری
در گوشهای از شعر دلتنگم بماند
جز اين نمانده آرزويی بر لب من
ای کاش روزی شعرهايم را بخوانی
شايد بگيری پر به سويم، با نگاهی
در گوشهای از شعر غمگينم بمانی
« ماه من »
امشب به وسعت همه دنيا گريستم
دلتنگ و بیقرار نفسهای جاریات
اما دل غريب در اين انتظار ماند
دل را عذاب میدهد اين جای خالیات
اشکم تو را سرود در آيينههای پاک
اشکم تو را به خانهی تاريک سينه خواند
اما نيامدی و دل بیشکيب، باز
در آرزوی آمدنت در غبار ماند
اندوه تو هميشه جاریست در دلم
يادت هميشگیست و از دل نمیرود
از قاب غمگرفتهی چوبی دل مرا
هر روز مثل نور در آيينه می برد
من خيره میشوم به تو در قاب آينه
مثل حباب میشکنی با نگاه من
هر روز بیبهانه مرا ترک میکنی
شبها هميشگیست بدون تو ماه من
اين انتظار تلخ به پايان نمیرسد
میميرم از نديدن روی تو عاقبت
يادت نمیرود دگر از سينهام برون
ای ماه شام آخر من، دوست دارمت
21 آبان 1384
||
(
شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 6 )
||
بالای صفحه











نظر خوانندگان:
با سلام.
نوشته تان را خواندم. سبكش به نظرم آشنا آمد. راستي شما آثارتان را در دانشگاه اراك ارائه نكرده بوديد؟
به هر حال موفق باشيد.
بعد از مدتها غزل خواندم . قشنگ بود دستتان درد نكند
از اشعار بسیار زیبای شما لذت بردم
موفق وپیروز باشید
انشاء الله آثارتان را در کتابی ببینیم
خوب بود.پيروز باشيد
....
رامين رحيمي
سلام قوي بود ولي .. . به روزم و منتظر يا علي
آقاي ميرزايي كاش آدرس وبلاگتان را قيد مي كرديد