|
به ياد دوست |
محمد ايوبی
|
![]() |
نيم قرن پيش، شايد هم کمی بيشترک «منوچهر آتشی» سرود:
«حافظ نيم تا با سرود جاودانم
خوانند يا رقصند ترکان سمرقند
ابن يمينم پنجهزن در چشم اختر
مسعود سعدم روزنی را آرزومند
من آمدم تا بگذرم چون قصهای تلخ
در خاطر هيچ آدميزادی نمانم
ننشستهام تا جای کس را تنگ سازم
يا چون خداوندان بیهمتای گفتار
بیمايگان را از ره تاريخ رانم،
سعدی بماناد!
کز شعلهی نام بلندش نامها سوخت
من میروم تا شاخهی ديگر برويد
هستی مرا، اين بخشش مردانه آموخت
من آمدم تا بگذرم، آری چنين است
سعدی نيم تا بال بگشايم بر آفاق
مسعود سعدم «تنگ ميدان و زمينگير» (۱)
انعام من کند است و زنجير است و سلاق»
(۱): اشاره به اين بيت مسعود سعد سلمان:
«حمله چه کنی، که کند شمشيرم
پويه چه دهی که تنگميدانم»
و بی پردهپوشی، روشن و مشخص نه با استعاره و کنايه، يا هيچ صنعت شعری ــ لفظی يا
معنوی ــ نوشت: «نيامده است تا جای شاعری ديگر را تنگ نمايد، حتا جای هيچ آدم
معمولی و سادهای را نخواهد گرفت.» و البته به اين اشاره نکرد: چون در جنوبی باليده
که هيچ کس، حق ديگری را ضايع نمیکند. (چه میدانست به زودی زود، حق و مال ضعيفان
را چاپيدن و برادر را فريب دادن، نام سخيف ناجوانمردی، به زرنگی تغيير میکنند.)
... و در اين نوشته تنها يک سؤال پيش آمده برای نويسنده، که چرا؟ چرا به چنين مردی
انسان، شاعر و شيرين، اين همه جفا کردند و کرديم و میکنند.
راستش اين قلم، همين دو سه ساله، بس که از مرگ اين هنرمند و آن آرتيست نخبه نوشت،
خشک شده و بوی نگويم مرگ، بوی کافور گرفته و سدر و الرحمان و صاحب قلم را غرق جهان
خيال کرده، خيالی مبارک، بدين معنا، که اين مائيم مردگان متحرک، که هر روز برای
گرفتاریهای مضحک میميريم و متأسفانه زنده میشويم و منوچهر آتشیها و شاملوها و
گلشيریها و تميمیها زندگانند که اگر به ريش ما بخندند در جمعيت خاطری که دارند
لابد در جمعهشبهای امامزاده طاهر، حق به جانبشان باشد. کافی است ندا دهند که
«ای شمايان! هنوز گرفتار گرانشدن مرغ و گوشت و نخود هستيد؟ پس خوشا به حال ما
رهاشدگان از هرچه که مادی است!» بايد حق را به آنها بدهيم حتا اگر به تمسخر بر ما
و کار ما قاهقاه خندهشان، سکوت خاکستان را بر هم بزند. طرفه آنکه ما نيز
میدانيم بايد در دل بخوانيم:
«کو کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش؟»
اما چه بايد کرد با دل شرحهشرحهی خود که مینالد:
«من مرگ هيچ عزيزی را
باور نمیکنم.»
۳ آذر ۱۳۸۴
||
( مقالستان
، نگاه
)
||
نظر خوانندگان ( 2 )
||
بالای صفحه








نظر خوانندگان:
سلام آقاي ايوبي
دستتان درد نكند.مطلب خوب و بجايي بود
با درود به استاد ارجمند :محمد ايوبي
استاد گرامي: سالهاست كه ادبيات مصلوب شده.
باتشكر از شما