|
دو شعر از رضا طاهری |
رضا طاهری
|
![]() |
« ستاره و سکوت »
درختانی
که بالاتر روييدهاند
چندان چيزی
از تو نمیدانند
ستارهی روشن
دماوند میداند
و
برج سکوت.
مهرماه ۷۸
« نامه »
تصدقت شوم
از حالم خواسته باشی
آخر پاييز شد
هرچه را میشمارم
چيزی کم است
دختری
راه را پرسيد
سرمای خاکگرفته
برف پاکيزه را نمیشناسد
زمستان هم
نيامده گم شد
فقط سرفه میکند
17 آذر 1384
||
(
شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 2 )
||
بالای صفحه











نظر خوانندگان:
ترحمه حالبي هستندو فتو قتويي از ديروزيها. فرويد را فراموش نبايد نمود .ريقوها بهتر بود.
آخر پاييز شد
هرچه را میشمارم
چيزی کم است
سلام لذت بردم