|
دو شعر از سارا محمدی |
سارا محمدی
|
![]() |
« تهران »
پرده را کنار میزنم
رنگش پريده
میداند
من مثل او عادت نمیکنم
که در شهر من
پرده با پنجره
پنجره با ديوار
ديوار با هيچ
فرقی نمیکند
« پيادهروی »
اين پيراهن بنفش مردانه را
يک روز خريدم
شاد شدم کمی
هر از چندی چرک میشود
در انزوای کمد
میشويم آن را
پهن میکنم
زيرِ آفتاب خيرهی جمعه
11 دی 1384
||
(
شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 4 )
||
بالای صفحه











نظر خوانندگان:
با عشق و ارادت . خواندم . مشكل كوچكي وجود داشت كه مي گويم : به وضوح اعلام هويت كردن يك سطر نوعي اعتراف است . اينكه در شهر و در با پنجره پنجره با ديوار و ديوار با ...فرقي نمي كند عامل اصلي اين پارادوكس شده است . اما ايا اين پارادوكس پتانسيل شعر شدن را دارد ؟
با عشق و ارادت
ماني
بنده به ياد ندارم از ابتداي عرض اندام شعر كهن تا نيما كسي بر شعري نقد نوشته باشد. يا شعر است يا نيست. بحث و جدل هم ندارد. اما نيما وقتي با اصول خودش آمد و شروع كرد به حلاجي شعر قديم چيزهايي را به عنوان مشخصات شعر نو بيان كرد و مثل باقي كساني كه در زمينه ي ادبيات تز مي دهند - با وجود عظمت فراوان كارش- شعرهايش نتوانستند تمام آن تئوري ها را پوشش دهند. امروز با همه ي نيازي كه به علمي كردن نقد ادبي در كشور هست آن چيزي كهخ بيشتر از همه دارد علمي مي شود نقدهاي آبكي و فضل فروشانه و ميان تهي است. من در سايت هاي زيادي مي چرخم و كارها را مي بينم اما به ندرت ديده ام مثلا آقايي كه با يك من ريش و پشم در سايتي شعر يا داستاني گذاشته است يا اصلا فقط به جرم اين كه طرف "نر" بوده اصلا نه كارش خوانده شده و نه يك نفر رغبت كرده برايش كامنتي بگذارد. نقد ادبي فعلا اين جوري به درد مي خورد خانم محترم. اجمالا راجع به شعرتان هم بايد عرض كنم كه از اولي لذت بردم و از دومي نه! حالا چرا؟ مي ماند براي نوبت بعد.
من به فرقي نمي كند عادت نمي كنم ..
آقا -خانم محترم -يا جمعيت "جنبش نئو تروتسكيت ورپريده" براي من مشكل است تصور كنم كه بشود"از ابتداي عرض اندام شعر كهن تا نيما "را به ياد داشت .مضافا به اينكه علمي كردن نقد ادبي مفهوم چنداني به دست نمي دهد .قطعا ادبيات ونقد آن قابل جمع با مثلا نانو تكنولوزي نيست .وگذشته از آن ما هم اكنون معيار هاي خوب ونسبتا دقيقي براي نقد داريم ولي متاسفانه "نقدهاي آبكي و فضل فروشانه و ميان تهي "نمي گذارد.