جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

ماتریکس از فراسوی ماتریکس، بخش اول
بازآفرینی فیلم ماتریکس

كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی
آثار ديگری از اين نويسنده


اثری که می‌خوانید تحلیل و بازآفرینی فیلمی «یگانه» با نام «ماتریکس» است. از منظر نگارنده ماتریکس نه سه‌گانه است و نه نسخه‌های مکمل دارد، بلکه فیلم‌های بعدی که با عنوان‌های ماتریکس ۲ و ۳ ساخته شدند، یک کپی تقلیل‌یافته و ضعیف از نسخه‌ی یگانه‌ی ماتریکس بودند و به هیچ‌وجه تکمیل‌کننده‌ی مضامین مطرح‌شده در ماتریکس به شمار نمی‌رفتند و تنها به سبب «استقبال بی‌نظیر» از آن تولید شدند. ماتریکس فیلمی است که با وجود مدت زمان کوتاهی از آفرینش آن، صدها فیلم به تقلید از آن ساخته شده است. نگارنده بر این باورست که پس از گذشت سالیان متمادی خواهد بود که سینما از ماتریکس به عنوان نقطه‌ی عطفی یاد خواهد کرد که سینما را به دو دوره‌ی پیش و پس از آن تقسیم می‌کند. کاری که برخی از فیلم‌ها چون همشهری کین، جنگ ستارگان و... تنها در یک بعد (عمدتن بعد تکنیک) کردند، ماتریکس در چند بعد (تکنیک، ساختار، محتوا) انجام داد.



هیچ‌کس از ابتدا در برخورد با دنیای واقعی نمی‌تواند حدس بزند که مجازی و غیرحقیقی است؟! همان‌گونه که هیچ‌کس از ابتدای ماتریکس با دیدن اولین نماهای فیلم نمی‌تواند تشخیص دهد، تم اصلی و درون‌مایه‌ی آن درباره‌ی چیست! آیا ماتریکس فیلمی علمی‌ـ‌تخیلی یا فضایی است؟ پاسخ را تنها باید از خود فیلم ماتریکس دریافت: هرکس که ماتریکس را فیلمی خیالی و فضایی بپندارد، در همان تصوراتی غوطه‌ور است که فیلم ماتریکس آن را دنیای مجازی ماتریکس، یعنی همان دنیای واقعی خودمان، معرفی می‌کند. دنیای واقعی همان‌قدر مجازی‌ست که، «ادراکات» در آیین «برهمن»، «محسوسات» در نزد «خردگرایان» و «حقیقت» در نزد فلاسفه‌ای که به «شکاکان» شهرت یافته‌اند، و دنیاهای فراواقعی ماتریکس، همان‌قدر اصالت دارند که «براهمانا» (به گونه‌ای مدفون) در فراسوی «ریگ ودا»، «آتمن» در «اوپانیشادها»، «تائو» در اندیشه‌ی «لائو تزو» و «چوانگ تزو»، «نیروانا» در تعالیم «بودا»، «لوگوس» در فلسفه‌ی «هراکلیتوس»، دنیای «تعقلی فیثاغورس»، عالم «مثل افلاطون»، مفهوم «شیء فی نفسه» در نظریات «رئالیست‌ها»، «تفکر» در نزد «خردگرایان» و «ذهن» در نزد «ایده‌آلیست‌ها»، اصالت دارد. ماتریکس همان «حجابی» است که «عرفا» از آن سخن گفته‌اند و همان «ادراکی» است که بسیاری از فلاسفه، آن را بدون اصالت و مانع از درک حقیقت اشیا و چیزها انگاشته‌اند و همان «ظاهر» و کالبدی است که معنایی را در خود زندانی کرده و همان‌طور که مورفیوس توضیح می‌دهد: تمامی حواس، چیزی به جز سیگنال‌های ارسالی از مغز نیستند. دنیای واقعی ما از نظر ماتریکس، تمام آن رؤیایی‌ست که هنگام نشستن «نیو» و دیگران به روی همان صندلی‌ها تحقق یافته و دیده می‌شود. شاید رؤیایی را به خاطر داشته باشید که بعدها در دنیای واقعی، عین آن را دیده‌اید. دنیای حقیقی همان دنیای رؤیایی‌ست که وقایع را در دنیای واقعی، یعنی دنیای ماتریکس، تحقق می‌بخشد. اما فیلم ماتریکس، دنیای واقعی و ماتریکس را به سان رؤیایی می‌بیند که روی دنیای حقیقی را پوشانده است و مانع از فهم آن می‌شود؛ زیرا دنیایی که در رؤیا دیده می‌شود اصالت بیشتری نسبت به دنیایی دارد که اینک به شکل واقعیت در جلوی دیدگان ماست. از این روی چه بسا، دنیای رؤیا، بخشی از دنیای حقیقی فراتر از ماتریکس باشد، در حالی که دنیای واقعی را باید دنیایی مجازی و از همان جهت، دنیایی غیرحقیقی و با این تعریف، «رؤیایی» پنداشت.

اما حقیقت چیست؟ حقیقت آن است که آن‌چه در مقابل دیدگان ما قرار دارد، حاصل خصایصی از مغز ماست و اگر آن خصایص نباشند، آن بیرون اصلن چیزی وجود ندارد!! و این یعنی «صحرای حقایق». حقیقت یعنی درک همان پوچی نهفته در واقعیت و تسلط چیزی فراتر از انسان بر او. چنان که مورفیوس به نیو و در حقیقت به ما می‌گوید: «این که شما برده هستی و مثل بقیه در قفس زندگی می‌کنی. زندانی که نمی‌تونی لمسش کنی»!! و تا هنگامی که ماتریکس، یعنی دنیای واقعی، جلوی دیدگان ما هست، نسل انسان آزاد نیست. آیا چنین تأویلی از واقعیت و ماتریکس دشوار است؟ پاسخ مورفیوس شنیدنی‌ست؛ او در حالی که نیو از مواجهه با چنین حقیقتی منقلب می‌شود، به نیو و به ما می‌گوید: «بهت نگفتم که باور کردنش راحته، فقط گفتم حقیقته». آری، ما زندانی زندانی هستیم که زندانبانی به نام واقعیت، آن را پاسداری می‌کند و تا هنگامی که مشروعیتش را پذیرفته، خود را با آن همراه می‌سازیم، اسارت در آن زندان و بردگی خود را «می‌آفرینیم». این همان یأسی‌ست که به تمامی فلاسفه و عرفایی که به آن حقیقت دست یافتند، عارض شد، هم‌چنان که برای تمام افرادی که در فیلم ماتریکس با آن روبه‌رو شدند، اتفاق افتاد. اما این تمام ماجرا نیست و نقطه‌ی پایان آن راه نیز نبود. در حالی که هیچ چیز جز همان یأس و پوچی به نظر نمی‌رسد، آرام آرام دنیایی فراتر از آن به روی صحرای حقایق شروع به شکل‌گیری می‌کند. بر بستر آن کویر پوچی، معنایی قابل آفرینش بود که جهانی نوین را می‌آفرید! پردیسه‌ای که مشخصن از عالم یأس و پوچی برمی‌خاست و دقیقن نقطه‌ی مقابلش، یعنی ژرفای معانی را متجلی می‌ساخت! آفرینش به معنای آن که واقعن و حتا حقیقتن چیزی جز کویر حقایق وجود نداشت و از این روی دنیای معانی، کشف‌شدنی یا پیداکردنی نبود، بلکه «آفریدنی» بود. چیزی وجود نداشت ،ولی معنایی به وجود آمده و خلق شد؛ درست به مانند منجی‌شدن نیو. حقیقتن هیچ حقیقتی نبود، اما از نقطه‌نظر معنا، پردیسه‌ای بی‌کرانه بود!!

اما پیش از آن که معنا پدید آید، در آن حقیقت یأس‌انگیز و برهوت، تنها «ایمان» است که می‌تواند انسان را پابرجا نگاه دارد. به همین سبب است که مورفیوس می‌گوید: «ما وقتی که یک مغز به بلوغ خاصی می‌رسد، آزادش نمی‌کردیم، خیلی خطرناک است، چون ذهن‌شان باعث نابودی‌شان می‌شود». آن خطر همان پوچی و یأسی است که عارض هر فردی می‌شود که ذهنش به آن حد از رشد می‌رسد که به کویر حقایق دست یابد. چه بسا چنان یأسی منجر به خودکشی شود؛ همان‌طور که بسیاری ازعرفا و فلاسفه، چنان راهی را برگزیدند. اما در آن کویر، منطق و هیچ معنای دیگری نمی‌تواند نجات‌بخش باشد، مگر ایمان. به همین سبب است که مورفیوس می‌گوید «من آن قانون را زیر پا گذاشتم». بسیاری تنها در همان کویر می‌مانند، برخی هم‌چون مورفیوس با ایمان تنها انتظار می‌کشند و برخی همچو سایفر، با یأس به دنیای مجازی و واقعی برمی‌گردند و ترجیح می‌دهند تا با فریب خویش، از دنیای واقعی کمال لذت را ببرند. به معنای دیگر، در مواجهه با کویر حقایق که پوچی را عارض می‌سازد، هرکس نوشدارویش را سر کشد، تلخی جانکاهش را در وجود خود داغ می‌زند و همان‌طوری منقلب می‌شود که نیو پس از تولد دوباره‌اش به هم ریخته و بالا می‌آورد. تنها با بالا آوردن آن حقیقت و توسل به ایمان است که هر رهرویی، توانایی ادامه‌دادن را خواهد داشت، همان‌طور که مورفیوس ـ یعنی ایمان ـ از نیو می‌خواهد تا آن حقیقت نوشیده را بالا بیاورد تا بتواند نفسی بکشد.

اما آیا راه دیگری نیست؟ در ابتدا پاسخ منفی‌ست؛ حقیقتن چیزی نیست. اما گویا چیزی آفریده شده که سابقه نداشته است. پس آن‌گاه پاسخ مثبت می‌شود؛ تمامی معنایی که از بازی بازیگران گذشته از ماتریکس و رسیده به صحرای حقایق حاصل می‌شود، جهانی از معنا را می‌سازد که انتخاب، اختیار و حتا آزادی انسان را ممکن ساخته و به ثبوت می‌رساند. تنها در جهان معناست که انسان بر دنیای واقعی و ماتریکس حاکم بر او فایق می‌شود و آفرینش دنیای معنا تنها راهی‌ست که موجب می‌شود، انسانی به‌وسیله‌ی چیزی که فراتر از آزادی و اراده‌اش آفریده می‌شود، این بار بتواند بر آن برتری یابد. همان‌گونه که مورفیوس می‌گوید: «انسانی در ماتریکس متولد شد که قدرت تغییرش را داشت». انتخابی برخلاف انتظار، اختیاری برخلاف جبر، اختیاری معطوف به آزادی و اراده‌ای که فراتر از ماتریکس و واقعیت تحقق می‌یابد. این جهان معانی، همان محتوا و معنا و اهمیت تمامی کارهای بازیگرانی است که به مبارزه با ماتریکس برمی‌خیزند. جهانی که در آن هر فرد، جدای از موجودیتی مجازی، موجودیتی معنایی می‌یابد و همین معانی‌اند که اصیل‌اند، و هدف اصلی فیلم نیز در جهت شکل‌گیری موازی همان معناها در نزد مخاطبان است.

تمامی رازوارگی ماتریکس در ابتدای آن، به هیچ‌وجه ژستی افراطی برای تحت تأثیر قرار دادن بینندگان نیست؛ چنان‌که بسیاری از فیلم‌های تخیلی ـ علمی و فضایی از آن برخوردارند. بلکه تمامی دیالوگ‌ها و نماها به طرز باورنکردنی و بی‌نظیری دقیق به کار رفته‌اند؛ به طوری که تنها در قالب تفسیری معنایی و سمبلیک، معنی‌دار جلوه می‌کنند. دیدگاه سمبلیک تنها کلیدواژه‌ای است که فیلم ماتریکس را معنادار می‌سازد. تمامی اشخاص و موضوع‌هایی که در فیلم ماتریکس موجودند، به همان دلایلی که ماتریکس بر موجودیت فراحقیقی تأکید می‌ورزد، موجودیت واقعی ندارند، بلکه معانی و ماهیت‌هایی مفهومی هستند که اصالت موجودیت‌شان بر همان معنایی و غیرواقعی بودن‌شان است؛ چراکه از دیدگاه فیلم ماتریکس، دنیای واقعی که با اشخاص واقعی ادراک می‌شود، دنیایی مجازی و ماتریکسی است که اصالت ندارد. فیلم ماتریکس را باید با دیدی سمبلیک مشاهده کرده و معنا بخشید، و هر نوع تحلیلی بر آن نیز تنها با بازآفرینی مجدد همان معانی مجازی، واقعی، حقیقی و معنایی در متن است که می‌تواند تحلیل ماتریکس به شمار آید. تنها در این صورت است که می‌توان از دنیای مجزای ماتریکس فراتر رفت و در تله‌ی آن نیفتاد!

ملاقات نیو و مورفیوس، مورفیوس به نیو درباره‌ی حقیقت ماتریکس می‌گوید

در سکانس‌هایی از فیلم که به هوش مصنوعی، ماشین و تسلط آن‌ها بر انسان اشاره می‌کند، به تمامی ویژگی‌های ذاتی مغز انسان‌ها اشاره دارد که هم‌چون سخت‌افزار، برنامه‌هایی هستند که علاوه بر تعیین توانایی و کیفیت آن توانایی از شناخت ما، محدودیت‌ها و دامنه‌ی آن را نیز مشخص می‌کنند. به بیانی دیگر، پیروزی ماشین‌ها بر انسان، اشاره بر تسلط تمامی برنامه‌های ناخودآگاهی در دنیای واقعی و حقیقی دارد که از ویژگی‌های ذاتی مغز انسان ناشی شده و چیزی فراتر از شناخت، تفسیر و تفکری است که در حوزه‌ی آگاهی انسان بگنجد. آن‌ها با این که در مغز انسان موجودند، ولی آن‌گونه آگاهی انسان را مسخر و برده‌ی خویش ساخته و در کنترل دارند که باید ایشان را چیزی فراتر از انسان و اراده‌ی معطوف به آگاهی‌اش پنداشت، و پیروزی ماشین‌ها و کامپیوترها بر انسان، اشاره‌ای سمبلیک دارد به معنایی که معطوف به همین برنامه‌های موجود در مغز انسان، ولی فراتر از انسان است. به همین جهت مأمورانی را که به شکل انسان دیده می‌شوند، به عنوان هوش مصنوعی و ماشین معرفی می‌کند؛ چراکه آن‌ها معنایی فراتر از اراده‌ی انسان، ولی در درون انسان هستند. ماشین‌ها، هم‌چون همان گیرنده‌ها، تعابیری در دنیای مجازی هستند که در دنیای حقیقی فراتر از ماتریکس، همان موجودات و معانی را تشکیل می‌دهند که تسخیر انسان را معنا می‌بخشند. این تعابیر ـ ماشین، هوش مصنوعی و گیرنده ـ در دنیای غیرحقیقی و واقعی ماتریکس درست، و در دنیای حقیقی فراتر از ماتریکس غلط هستند. دنیای واقعی از همان‌روی که حقیقی نیست، در مقایسه با دنیای حقیقی قابل استناد نیز نیست. بلکه برعکس باید از دنیای واقعی و تعابیری هم‌چون هوش مصنوعی، ماشین، گیرنده و اصطلاحاتی نظیر آن‌ها که در فیلم آمده است، برداشتی فراحقیقی و غیرواقعی داشت. برداشتی چون تعابیری سمبلیک از موجودیت‌های معنایی هم‌چون به بردگی کشاننده، مسلط بر انسان، بی‌اختیار کننده و مانند آن‌ها، و این دقیقن همان کاری است که فیلم از طریق تمایز بین دنیای مجازی و واقعی با دنیای حقیقی، درصدد تبیینش برای مخاطبان است.
اما اگر ماتریکس فیلمی علمی ـ تخیلی نیست، پس چگونه می‌توان بخش‌هایی از فیلم را توضیح داد که از ماشین‌هایی سخن می‌گوید که روزی بر انسان فایق شدند و آن‌ها ابتدا انرژی خود را از خورشید می‌گرفتند، ولی پس از مدتی انرژی‌شان را از بدن انسان کسب کردند؟ از فیلم ماتریکس می‌توان برداشتی علمی ـ تخیلی داشت، ولی آن هنگامی است که از دنیای مجازی و واقعی ماتریکس به ماجرا نظر بیندازیم، نه وقتی که آن را از روزنه‌ی دنیای حقیقی و فراتر از ماتریکس می‌نگریم!! به مفهوم دیگر، توصیف تمامی وقایعی که در پیرامون ما رخ می‌دهد با واژه‌هایی چون ماشین، انرژی، مأموران، کاشتن (انسان)، کامپیوتر و برنامه‌های کامپیوتری، هوش مصنوعی و غیره، تمامن با نگاهی از زاویه‌ی دید دنیای مجازی و غیرحقیقی ماتریکس است. به عبارت دیگر، نه تنها در فیلم ماتریکس، وقایع را باید از دیدگاه دنیای فراحقیقی، معنایی و نمادین نگریست، بلکه تمامی وقایع روزمره‌ای را نیز که همچو اصلی بدیهی، به عنوان دنیای واقعی خود می‌پنداریم، از دیدگاه دنیای حقیقی فراتر از ماتریکس، یک معنا تعبیر می‌شوند و در قالب واژه‌هایی غیرسمبلیک، واقعیت دارند و از آن روی مجازی هستند.
به معنای دیگر، فرق نمی‌کند که چون ماتریکس، انسان را برده‌ی ماشین ببینیم یا همچو ملل باستان، او را در استیلای «الهه‌ها» و «اسطوره‌ها» تصور کنیم یا هم‌چون عرفا، انسان را برده‌ی تن بیانگاریم؛ زیرا همگی آن‌ها تعابیری برای معنا بخشیدن به دنیای مجازی و واقعی است. آن چه اصالت دارد، دنیای فراواقعی است که بردگی انسان را برحسب تسلط هر آن‌چه فراتر از اراده‌ی اوست، معنا می‌بخشد. از این رو تعابیری مانند تسلط هوش مصنوعی و ماشین‌ها بر زمین، اشاره به آینده‌ای خیالی و پیشگویی علمی و فضایی ندارد، بلکه دقیقن همان تعبیری از عالم حقیقی، یعنی دنیای غیرمجازی و معنایی است که دربند بودن انسان را به دست چیزی، به جز انسان، معنا می‌بخشد. در فیلم نیز که مورفیوس به نیو می‌گوید: «اکنون سال ۲۱۹۹ است و تو تصور می‌کنی سال ۱۹۹۹ است»، اشاره به آن دارد که تصور مجازی از واقعیت به عصر ما تعلق داشته و اکنون در دیدگان تک‌تک ما مشاهده می‌شود. ماشین و تکنولوژی که زمانی برای تسلط انسان بر طبیعت ساخته شده بودند، اینک قدم به قدم به پیش می‌روند، طوری که به نظر می‌رسد، خود بر انسان تسلط یافته‌اند. پیدایش هوش مصنوعی نقطه‌ی پایانی آن راه است. در دنیای معنایی، چنین روندی سمبلی است از این که انسان‌ها به دست چیزهایی فراتر از خودشان و مسلط بر اراده و آزادی انتخاب‌شان تصور کرده، باور کرده، اندیشیده و رفتار کرده‌اند و از این روی، آن‌ها از انسان‌ها، بردگانی ساخته‌اند! نماهای دوگانه‌ی حیوانی که به شکل گیرنده‌ای بدل می‌شود، دقیقن به همان دوگانگی اشاره دارد. تعبیر موضوعی در دنیای واقعی و مجازی به عنوان گیرنده و ماشین، و تعبیر آن در دنیای فراحقیقی و معنایی به‌سان موجودی که انسان را تحت نفوذ قرار داده و مسخر خود ساخته است.

واژه‌ی «ماتریکس» بسیار دقیق انتخاب شده است. ماتریکس که نمادی در ریاضی است، ساختاری است قطعی که چندین حالت ممکن را نشان می‌دهد. به معنای دیگر، ماتریکس با وجود این که ساختاری جزمی و قطعی‌ست، اما قطعیت آن در درونش، نه به یک حالت، بلکه به چندین حالت ممکن و احتمالی می‌رسد، به گونه‌ای که قرار گرفتن در درون ماتریکس به مفهوم تسلیم بودن در مقابل آن‌چه اتفاق می‌افتد نیست، بلکه در درون ماتریکس نیز احتمالات متعددی‌ست که امکان انتخاب هر یک برای گزینشگر موجود است. اما ماتریکس در هر صورت برنامه‌ای است که برد توانمندی افرادی را که از آن استفاده می‌کنند، تعیین می‌کند. از همین روی است که افراد در ماتریکس، یک مهره‌ی بازی به شمار می‌آیند؛ درست مانند مهره‌های شطرنجی که حالات حرکات مختلف هر مهره ـ نه حرکتی معین ـ را قانون کلی شطرنج تعیین می‌کند؛ هم‌چون برنامه‌ی ماتریکس. اما از دیدگاه دنیای معنایی و فراتر از ماتریکس، می‌توان آزادی و انتخاب را تجربه کرد. چنان که مورفیوس در هنگام مبارزه با نیو به او می‌گوید «قوانین آن مثل قوانین کامپیوتر است؛ می‌توان برخی را نادیده گرفت و بعضی را زیر پا گذاشت.»

با نقب‌زدن دوربین در عدد صفر، ماتریکس از نقطه‌ی صفر جست‌وجو را آغاز می‌کند؟! کنکاشی که در دوراهی بین انتخاب زندگی عادی یا گزینش آن‌چه که کمبودش احساس می‌شود، قرار می‌گیرد. جستجوگر در مرحله‌ای با عجایبی مواجه می‌شود که قابل مقایسه با افسانه‌ی آلیس در سرزمین عجایب است. تا پیش از ته‌نشین شدن معانی در ذهن، هر نشانه‌ای می‌تواند بهانه‌ای برای یافتن گم‌گشته‌ای گردد که یک جستجوگر در پی‌اش است. نیو برای یافتن پاسخ خود، نشانه‌ی خرگوشی را تعقیب می‌کند و از جاهایی سر بیرون می‌آورد که پیش از این برایش ناآشنا و بیگانه بود. دیسکو و تعاملاتی که نیو تا پیش از این، یا علاقه‌ای به آن‌ها نداشت و یا پرسش‌ها و کارهای خویش را ضروری‌تر از آن‌ها می‌یافت، به آشنایی با ترینیتی منتهی می‌شود. فیلم با چنین استعاره‌ای این پیام را می‌رساند: تا هنگامی‌که به سان یک جستجوگریم، پاسخ خود را گاه در جایی خواهیم یافت که بسیار متفاوت و حتا متناقض با تصورات ماست. از این روی در این مرحله باید به هر وادی سرک کشید! اما آیا همه‌ی انسان‌ها، توانایی چنین جست‌وجو، تخطی، انتخاب و تجربه‌ی آزادی را دارند؟ ماتریکس پاسخ می‌دهد که نه، تنها آن‌هایی که بنا به قول مورفیوس احساس می‌کنند که «این جهان یک اشکالی دارد» و خطر گشتن به دنبال آن نقض را به جان می‌خرند، توانایی درک معنا و به دنبالش ، تجربه‌ی آن انتخاب و آزادی را خواهند داشت؛ تمامی کسانی که از پل «آدمیت» می‌گذرند. این همان نمادی‌ست که در فیلم منظور شده است. نیو هنگامی‌که به جست‌وجو می‌پردازد سر پل ادم، که همان آدم است، با مورفیوس و ترینیتی قرار می‌گذارد. این همان راهی‌ست که جدایی انسان‌شدن با نشدن را تعیین کرده و تمییز می‌دهد. انتخاب همواره با خود فرد است، با تک‌تک ماست. هرگاه که روی این پل قرار می‌گیریم، اگر از آن رد شویم، کنکاشی که آدمیت را معنا می‌کند آغاز کرده‌ایم، چنان که نیو چنین کرد، و هرگاه برگردیم، به سوی دنیای غیرحقیقی و غیرآدمی گام نهاده‌ایم؛ دنیای جبرهای بیرونی، هم‌چنان که نیو می‌خواست انجام دهد و ترینیتی مانع از آن شد: «تو تا آخرش رو رفتی و می‌دونی که اون‌جا جایی نیس که بخوای باشی». این همان دنیای واقعی‌ست که اکثریت آن را باور می‌کنند و پس از رسیدن به آن دوراهی، از آن برمی‌گردند و به آن فریب رضایت می‌دهند. در حالی‌که معدودی با درک این نکته که چیزی کم دارد، نمی‌خواهند و نمی‌پسندند آن‌جا بمانند و خطراتش را به جان می‌خرند. پس پا در جاده‌ی آدمیت می‌گذارند، چنان‌که در نهایت نیو انجام داد.
این انتخاب و ریسک از طریق ارایه‌ی قرص‌های آبی و قرمز و گزینش یکی از آن‌ها مطرح می‌شود. قرمز به معنای خطرکردن و آبی به معنای به آرامش رسیدن و خطرنکردن. نیو کسی است که قرص قرمز را برمی‌گزیند. اما اگر نیو قرص آبی را می‌خورد چه می‌شد؟! همان اتفاقی برایش به وقوع می‌پیوست که هر روز برای ما می‌افتد!! یعنی تنها دیدن دنیای واقعی و مجازی که در قالب ادراک استنباط می‌کنیم و به خاطر نیاوردن تجربه‌ای که در دنیای فراتر از دنیای واقعی داشتیم یا داریم! چیزی که به کرات در خواب‌های ما تحقق می‌یابد و ما با هربار بیدارشدن، در هنگام بیداری، آن را خواب می‌پنداریم، در حالی‌که هنگام خواب، آن را حقیقی می‌پنداشتیم!! همان‌گونه که مورفیوس می‌پرسد: «اگر خوابی ببینی که از آن بیدار نشوی، چگونه ممکن است بفهمی خوابی یا بیدار؟!»

نیو پس از انتخاب قرص قرمز، دنیایی را تجربه می‌کند که به گونه‌ای استعاری، تولد و آغاز زندگی انسان را به تصویر می‌کشد. صحنه‌هایی که نیو را در درون مایعی نشان می‌دهد که لوله هایی به وی وصل است و بسیاری دیگر در داخل فضاهایی آزمایشی کاشته می‌شوند، ایهامی از زندگی در رحم و پیش از زاده‌شدن و هم‌چنین زندگی پس از مرگ و رستاخیز دارد. نیو همان سان متولد می‌شود که هر یک از ما در دنیای حقیقی فراتر از واقعیت به دنیا می‌آییم. مورفیوس به این مهمان، همچو هر نورسیده‌ای، «خوش‌آمد» می‌گوید، و نیو همان‌طور مدتی در کنترل قرار می‌گیرد؛ مانند هر تازه متولد شده‌ای. چشمان نیو می‌سوزند و مورفیوس دلیلش را عدم استفاده از چشم‌هایش ذکر می‌کند، استعاره‌ای که هم به تولد انسان و استفاده از دیدگان اشاره دارد و هم موازی با آن، به دوباره زاده‌شدن نیو و دریافتن حقیقت چیزها توسط وی. نیو از مورفیوس می‌پرسد «آیا من مرده‌ام»، او جواب می‌دهد که «بسیار دور از آن است»، زیرا نیو تازه چشمانش به روی حقایق باز شده است.

نمایی از فیلم ماتریکس، تولد دوباره‌ی نیو

هنگامی‌که مورفیوس اشاره به آن می‌کند که منبع نیروی ماشین‌های هوشمند، خورشید پنداشته می‌شد و تصور ما آن بود که اگر جلوی خورشید را بگیریم، ماشین‌ها از بین خواهند رفت، در حالی‌که ماشین‌ها از انسان‌ها نیرو کسب کردند، استعاره‌ای است که آن نیرویی که انسان‌ها در بیرون در جست‌وجویش هستند، در درون انسان‌ها وجود دارد و همان است که هستی‌بخش است، اشاره‌ای استعاری به همان «درون‌نگری» برای یافتن گم‌شده‌ای که عرفا از آن سخن رانده‌اند. وقتی که از یخبندان بر روی زمین و وجود تنها هسته‌ای از گرما با شهری به نام «زایون» در دل آن سخن می‌گوید، استعاره‌ای است به نومیدکنندگی و سرمای حاکم بر دنیای حقایق و وجود مأمنی گرم در درون انسان و جست‌وجو برای پناه‌بردن به آن؛ همان‌طور که نیو با سپردن خویش به مورفیوس، به سرمای وجودش گرما بخشید.



برای خواندن بخش دوم مقاله به این آدرس مراجعه کنید:
http://www.khazzeh.com/archives/text/۰۰۰۴۶۷.php

نسخه‌ی قابل چاپ   19 بهمن 1384    ||    ( انديشه )    ||    نظر خوانندگان ( 4 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


ايمان  [ www|@ ] :   (سه شنبه، 25 بهمن 1384، ساعت 00:28)

نوشته‌ايد: "فیلم‌های بعدی که با عنوان‌های ماتریکس ۲ و ۳ ساخته شدند، یک کپی تقلیل‌یافته و ضعیف از نسخه‌ی یگانه‌ی ماتریکس بودند و به هیچ‌وجه تکمیل‌کننده‌ی مضامین مطرح‌شده در ماتریکس به شمار نمی‌رفتند و تنها به سبب «استقبال بی‌نظیر» از آن تولید شدند." اصلاً چنين نيست. برادران واچفسكي از همان ابتدا قصد ساختن يك سه‌گانه را داشته‌اند. غير از گفته‌هاي خود واچفسكي‌ها در اين زمينه، «يك‌پارچگي» اين سه جزء كه در كنار هم يك كل را مي‌سازند هم روشن‌كننده‌ي اين مطلب. در توضيح اين يك‌پارچگي، به يك نقل قول از اوشو بسنده مي‌كنم: "مدت زندگي عرفاني «بايزيد» تنها سه روز بود: روز اول دنيا را ترك كرد، روز دوم آخرت را ترك كرد، و روز سوم خودش را ترك كرد... فقط سه گام پيش روي تو است: گام نخست هشيار شدن از اين كه دنيا چيزي نيست جز بازي و فرافكني‌هاي خود ما، گام دوم هشيار شدن از اين كه دنياي ديگر نيز چيزي نيست جز رؤياهاي سركوب‌شده‌ي ما كه در زمان آينده فرافكني شده‌اند، و در گام سوم، هنگامي كه هر دو دنيا كنار گذاشته شد تنها چيزي كه بر جاي مي‌ماند و بايد كنار گذاشته شود تو هستي." سه‌گانه‌ي ماتريكس بسيار عميق‌تر از آن است كه فكر مي‌كنيد.


mohamad javad  [www|@ ] :   (سه شنبه، 14 اسفند 1386، ساعت 02:00)

in film bahterin filmist ke man ta hala didem.manzoorem az in harf matrixe avale.kheyli amigter az un chizist ke shoma tasavoresho dari.be nazare filizoof eflatoon ham in vagaeyet voojud dare ke tamame ettefagati ke darim tajrobe mikonim hamash takheyolie va ba vagaeiyet jur nist.hame ma tu ye emtahane bozorgi hastim ke azash bi khaberim.


گرفتار  [www|@] :   (چهارشنبه، 27 آذر 1387، ساعت 17:48)

سلام من هم تریلوژی میتریکس رو بهترین فیلم تاریخ سینما ی جهان می دونم میتریکس تلفیقی از علم و فلسفه است به نظر من اما در فیلم سوم کمی به گیشه کشیده شد به نظرم جز گفتگوی طویل گوی نیو و مرد هندی.
در کل من عاشقه میتریکس هستم.


alireza  [www|@ ] :   (شنبه، 19 بهمن 1387، ساعت 17:19)

salam
in asar manande tamame dastsaaz haye bashar haviye noghate ghvat va za'af ast
ke barkhorde moteasebaneh ba an asibe faravani be noghate ghovate an vared mikonad
ama be lahaze mafahimi ke dar film matrah shodeh mitavanam beguyam
bakhshi dorost va bakhshi kamelan nadorost hastand.dar in miyan binandeh nabayad bakhshe dorost va amuzandeh ra fadaye bakhshe nadorost konad.





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب