|
سه شعر از محمد یداله مقدم |
محمد یداله مقدم
|
![]() |
« تب فوتبال »
گلویم در امتداد این کوچه
درد میکند
و من بدجوری دارم به تنهایی میبازم
گلهای این قالی
اگر همینجوری توی هم بروند
بالا میآورم
روی سر این ترنج
شاید هم بکوبم
توی اولین دروازهای که به چشمم بیاید
بدون تمرین مسابقه دادهام
تو هم که قربانت بروم
بازی جوانمردانه
اصلن بلد نیستی
اگر خبری نباشد
با یک استامینوفن دوپینگ میکنم
شوت به دروازهی خالی
اصلن کاری ندارد.
« ماهی سرخ عید »
یکی دارد مرا میپاید
همیشه
هنوز
دستمالی میشوم
با نگاه یکی مثل تو
و اشکریختنم را دیگر
کسی بو نمیبرد
هوای این تنگ بلور
بیش از حد مرطوب است
برای یک قُلپ هوای تازه
چمدانهایم را بستهام
به زودی
به اولین قلاب
جواب مثبت خواهم داد
دنبالم نگرد
گمشده بودن
لذت بیشتری دارد!
« این برای توست »
چه هوایی بود
حال ِ گرفتهات
بارانت با تن من چه زاویهها که نمیساخت
بارانم نم کم آورده بود
بلوز آبیام را پوشیدم
به من میآیی؟
بوی خون از رگهای پارهات میآمد
گروه خونت را ندارم
صدای پایت باید از یک جایی بیاید
همین حوالی
زیر این همه سیمان و دود تاب نمیآورم
بیمعرفت
نرو...
اگر بخواهی زیر همین زبانگنجشک
سه روز میایستم
بلوز آبیام هم برای تو
آدم میشوم با یک باغ سیب گاز زده
فقط
ببار
بارا
نم
نم
تر
تر
28 اسفند 1384
||
(
شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 0 )
||
بالای صفحه










