|
آلبوم |
صادق عسکری
|
![]() |
سی. دِی لوئیز (۱۹۷۲- ١٩۰۴)
نویسنده، منتقد و ملکالشعرای ایرلندی و تحصیلکردهی دانشگاه آکسفورد است. اولین
مجموعهی اشعارش «از پر تا فولاد» نام داشت و پس از آن مجموعههای دیگری با نامهای
«کوهستان سحرآمیز» و «زمان رقص» را سرود که در آنها تضاد میان سیاستهای مارکسیم و
ایدهآلگرایی رمانتیک را به چالش میکشاند. از مهمترین کارهای او میتوان به
ترجمهی آثار ویرژیل و اهتمام در گسترش رمان پلیسی در انگلستان اشاره کرد.
شعر آلبوم اولین اثر از اوست که به فارسی ترجمه شده است و مترجم قصد دارد در آینده
مجموعهای کامل از آثار او را ترجمه نماید.
****
|
« Album » |
« آلبوم »
تو را میبینم،
کودکی
در بوستانی که مأمنیست برای غنچهها
و گاهِ بازی.
گوش سپردهای
انگار که جادو شده باشی،
با خیالِ سالهای بعد
و دوران پرشورِ جوانی
آنچه در عکس است محو خواهد شد.
به زودی نشانی نخواهد ماند
از حالتِ ایستادنت حتا
و نیز اثری از صدای من
که از فراسوی فریاد میزند:
«صبر کن، صبر کن تا من هم بیایم».
آلبوم را ورق میزنم
دخترکی را میبینم
ایستاده بر کنار آب
با قامتی همچون زنبق
که در برابر هر آینه میایستد
تا تمنای دلِ خویش با او بازگوید.
اما تنها گذشتِ زمان اثبات خواهد کرد
آنچه را که آینهها از آن خبر میدهند.
با این همه دلم میخواهد آنجا باشم،
تا به دخترک هشدار دهم:
«آنچه باید آرزو کرد؛ عشق نیست».
در عکس بعدی
ایستادهای با تاجی از گلها بر سرت
به سانِ تاج سعادتی
در آن هنگام که
تو را به مانند ملکهای در میان گرفتهاند
دوستان و دلباختگانت.
عشق و علاقهی همهشان را
در خوشبختی یا سیهروزی
دوام و سودی نخواهد بود
جز سایهای پوچ و توخالی...
فریاد میزنم:
«آنچه را از آنِ من است
به آن خیانتپیشگانِ ظاهرفریب مسپارید».
جای آخرین عکس خالیست
شاید عکس درختی باشد
عریانشده در کمند تندبادها
در حالیکه
طلوع لطیفِ شکوفایی که
نویدش را داده بودند،
سرنوشتی جز تباهی
نصیبش نشد.
تماشای این عکسها
گرفتهشده در اوج جوانی
مرا میخشکاند، میلرزاند.
درست بهمانند کسی که
هیچگاه نتوانست منحرف سازد
منشور چندضلعی سرنوشتش را؛
آری؛
من هم همان درختِ عریانم
که با هر تندبادی میلرزد.
آلبوم را میبندم.
گذشته اما در ذهنم
به مانند تصاویری نقش میبندد.
و به نظر میرسد
هربار که آلبوم را ورق بزنم
اوهام بازنیافتنی جوانی
مرا به سخره خواهند گرفت.
دخترک را میبینم
بسان گل تازهشکفته
زمزمه میکند:
«تمام آنچه به آن عشق میورزی
دوباره اینجا شکوفا خواهند شد»؛
«تمام آنچه از دست دادهای،
دوباره اینجا به تو باز خواهد گشت».
۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۵
||
( شعر ترجمه
)
||
نظر خوانندگان ( 15 )
||
بالای صفحه









نظر خوانندگان:
هيچ جيز دوامي نخواهد داشت !
جز سايه اي پوچ و تو خالي...
سايه اي كه كابوس هر شب و هر روزمان شده.
تمام آنچه روزي از دست داده اي.. روزي در جايي بدست خواهي آورد...
پيچيدگي هاي شعر به زيبايي ترجمه شده است...رواني شعر به دل مينشيند. فوق العاده است.انگار كه خود سروده باشي و نه ترجمه.
زیباست شعر.
تنها به نظرم می رسد زبان اصلی ساده تر است.
یا محکم تر...
نمی دانم چه چیز در ترجمه نیامده، اما حس می کنم چیزی
آن طرف جا مانده.
سلام. راجع به شعر و ترجمه ش نظری ندارم، ولی دیدم از امیلی دیکینسون هم اسم بردی، ذوق زده شدم. شعر I am nobody...رو ازش خیلی دوست دارم.
یادم افتاد این رو: Poetry is what gets lost in translation.
Robert Frost
:)
پرندهی نامریی(ديكنسون)
گذرگاهی از شتاب
با چرخی گردان
طنینی از زمرد
یورشی از قرمزدانه
و هر شکوفهای بر بوتهای
سر لرزانش را به جای خود برگرداند
نامهای از تونس، شاید
سواری راحت صبح
ترجمهاي عالي شده صادق جان. اولين کاري است که ازت ميبينم. تبريک ميگويم رفيق :)
"كه از فراسوي فرياد ميزند "
خیلی عالی بود . امیدوارم با این اوضاع حتما جواب دانشگاه مثبت باشه ... موفق باشی رفیق .
شايد مي شد قافيه را كه شاعر بدان سخت پابند بوده در ترجمه آورد.
به نظرم شعر خيالي تر است و ترجمه واقعي تر. شايد هم به خاطر زبان باشد. موفق باشيد.
اول از همه بايد اولين تجربه همچين كار ظريف و حساسي رو بهت تبريك بگم و بعد به خاطر يه ترجمه خيلي روون و شسته رفته و يه دست، يه تبريك ِ بزرگتره ديگه بهت بگم ...
واقعن عالي بود، هم شعر شاعر و هم ترجمه مترجم :)
با دقت خواندم!ترجمه روانی بود؛جز بعضی موارد که آنهم ناشی از تفاوت سلیقه است لذت بردم؛موفق باشید.
هر كودك يك انار است در دست بزرگتر شدن هامان.كشف شدي در پسين يك شنبه و اين بر من فرخنده باشد.
همه چيز باز خواهد گشت.... فقط كافيه بخواي... و انسان موجودي بس عظيم است...