جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

آلبوم

صادق عسکری
Sadegh.askari@Gmail.com
آثار ديگری از اين نويسنده


سی. دِی لوئیز (۱۹۷۲- ١٩۰۴)
نویسنده، منتقد و ملک‌الشعرا‌‌ی ایرلندی و تحصیل‌کرده‌ی دانشگاه آکسفورد است. اولین مجموعه‌ی اشعارش «از پر تا فولاد» نام داشت و پس از آن مجموعه‌های دیگری با نام‌های «کوهستان سحرآمیز» و «زمان رقص» را سرود که در آن‌ها تضاد میان سیاست‌های مارکسیم و ایده‌آل‌گرایی رمانتیک را به چالش می‌کشاند. از مهم‌ترین کارهای او می‌توان به ترجمه‌ی آثار ویرژیل و اهتمام در گسترش رمان پلیسی در انگلستان اشاره کرد.

شعر آلبوم اولین اثر از اوست که به فارسی ترجمه شده است و مترجم قصد دارد در آینده مجموعه‌ای کامل از آثار او را ترجمه نماید.

****

« Album »
C. Day Lewis


I see you, a child
in a garden sheltered for buds and playtime.
Listening as if beguiled
By a fancy beyond your years and the flowering maytime.
The print is faded: soon there will be
No trace of that pose enthralling,
Nor visible echo of my voice distantly calling
'Wait! Wait for me!'

Then I turn de page
To a girl who stands like a questioning iris
By the waterside, at an age
That asks every mirror to tell wad the heart's desire is
The answer she finds in that oracle stream
Only time could affirm or disapprove,
Yet I wish I was there to venture a warning,’ Love
Is not what you dream.'

Next you appear as if garlands of wild felicity crowned you-
Courted, caressed, you wear
like immortelles the lovers and friends around you.
'They will not last you, rain or shine,
They are but straws and shadows,'
I cry:' Give not to those charming desperadoes
What was made to be mine.'

One picture is missing-
The last. It would show me a tree stripped bare
by intemperate gales, her amazing
Noonday of blossom spoilt which promised so fair.
Yet scanning those scenes at your heyday taken,
I tremble, as one who must view
In the crystal a doom he could never deflect- yes, I too
Am fruitlessly shaken.

I close the book;
but the past slides out of its leaves to haunt me
And it seems, wherever I look,
Phantoms of irreclaimable happiness taunt me.
Then I see her, petalled in new-blown hours,
Beside me- 'All you love most there
Has blossomed again,’ she murmurs, 'all that you missed there
Has grown to b yours...”


سی. دی لوئیز، سال ۱۹۶۸

« آلبوم »

تو را می‌بینم،
کودکی
در بوستانی که مأمنی‌ست برای غنچه‌ها
و گاهِ بازی.
گوش سپرده‌ای
انگار که جادو شده باشی،
با خیالِ سال‌های بعد
و دوران پرشورِ جوانی
آنچه در عکس است محو خواهد شد.
به زودی نشانی نخواهد ماند
از حالتِ ایستادنت حتا
و نیز اثری از صدای من
که از فراسوی فریاد می‌زند:
«صبر کن، صبر کن تا من هم بیایم».

آلبوم را ورق می‌زنم
دخترکی را می‌بینم
ایستاده بر کنار آب
با قامتی همچون زنبق
که در برابر هر آینه می‌ایستد
تا تمنای دلِ خویش با او بازگوید.
اما تنها گذشتِ زمان اثبات خواهد کرد
آنچه را که آینه‌ها از آن خبر می‌دهند.
با این همه دلم می‌خواهد آن‌جا باشم،
تا به دخترک هشدار دهم:
«آنچه باید آرزو کرد؛ عشق نیست».

در عکس بعدی
ایستاده‌ای با تاجی از گل‌ها بر سرت
به سانِ تاج سعادتی
در آن هنگام که
تو را به مانند ملکه‌ای در میان گرفته‌اند
دوستان و دلباختگانت.
عشق و علاقه‌ی همه‌شان را
در خوشبختی یا سیه‌روزی
دوام و سودی نخواهد بود
جز سایه‌ای پوچ و توخالی...
فریاد می‌زنم:
«آنچه را از آنِ من است
به آن خیانت‌پیشگانِ ظاهرفریب مسپارید».

جای آخرین عکس خالی‌ست
شاید عکس درختی باشد
عریان‌شده در کمند تندباد‌ها
در حالی‌که
طلوع لطیفِ شکوفایی که
نویدش را داده بودند،
سرنوشتی جز تباهی
نصیبش نشد.
تماشای این عکس‌ها
گرفته‌شده در اوج جوانی‌
مرا می‌خشکاند، می‌لرزاند.
درست به‌مانند کسی که
هیچ‌گاه نتوانست منحرف سازد
منشور چندضلعی سرنوشتش را؛
آری؛
من هم همان درختِ عریانم
که با هر تندبادی می‌لرزد.

آلبوم را می‌بندم.
گذشته اما در ذهنم
به مانند تصاویری نقش می‌بندد.
و به نظر می‌رسد
هربار که آلبوم را ورق بزنم
اوهام بازنیافتنی جوانی
مرا به سخره خواهند گرفت.
دخترک را می‌بینم
بسان گل تازه‌شکفته
زمزمه می‌کند:
«تمام آنچه به آن عشق می‌ورزی
دوباره این‌جا شکوفا خواهند شد»؛
«تمام آنچه از دست داده‌ای،
دوباره این‌جا به تو باز خواهد گشت».

نسخه‌ی قابل چاپ   13 اردیبهشت 1385    ||    ( شعر ترجمه )    ||    نظر خوانندگان ( 15 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


شادي  [ www|@ ] :   (پنجشنبه، 14 اردیبهشت 1385، ساعت 13:09)

هيچ جيز دوامي نخواهد داشت !
جز سايه اي پوچ و تو خالي...
سايه اي كه كابوس هر شب و هر روزمان شده.


sara  [ www|@ ] :   (پنجشنبه، 14 اردیبهشت 1385، ساعت 14:17)

تمام آنچه روزي از دست داده اي.. روزي در جايي بدست خواهي آورد...


مسعود  [www|@] :   (پنجشنبه، 14 اردیبهشت 1385، ساعت 17:20)

پيچيدگي هاي شعر به زيبايي ترجمه شده است...رواني شعر به دل مينشيند. فوق العاده است.انگار كه خود سروده باشي و نه ترجمه.


سارا محمدی  [ www|@ ] :   (جمعه، 15 اردیبهشت 1385، ساعت 13:41)

زیباست شعر.
تنها به نظرم می رسد زبان اصلی ساده تر است.
یا محکم تر...

نمی دانم چه چیز در ترجمه نیامده، اما حس می کنم چیزی
آن طرف جا مانده.


SA  [ www|@ ] :   (جمعه، 15 اردیبهشت 1385، ساعت 14:53)

سلام. راجع به شعر و ترجمه ش نظری ندارم، ولی دیدم از امیلی دیکینسون هم اسم بردی، ذوق زده شدم. شعر I am nobody...رو ازش خیلی دوست دارم.


SA  [ www|@ ] :   (جمعه، 15 اردیبهشت 1385، ساعت 14:55)

یادم افتاد این رو: Poetry is what gets lost in translation.
Robert Frost
:)


قابيل  [ www|@ ] :   (جمعه، 15 اردیبهشت 1385، ساعت 15:58)

پرنده‌ی نامریی(ديكنسون)

گذرگاهی از شتاب
با چرخی گردان
طنینی از زمرد
یورشی از قرمز‌دانه
و هر شکوفه‌ای بر بوته‌ای
سر لرزانش را به جای خود برگرداند
نامه‌ای از تونس، شاید
سواری راحت صبح


هديه  [ www|@ ] :   (شنبه، 16 اردیبهشت 1385، ساعت 11:25)

ترجمه‌اي عالي شده صادق جان. اولين کاري است که ازت مي‌بينم. تبريک مي‌گويم رفيق :)


سيب سرخ  [ www|@] :   (یکشنبه، 17 اردیبهشت 1385، ساعت 04:31)

"كه از فراسوي فرياد ميزند "


نازنین  [www|@] :   (یکشنبه، 17 اردیبهشت 1385، ساعت 11:28)

خیلی عالی بود . امیدوارم با این اوضاع حتما جواب دانشگاه مثبت باشه ... موفق باشی رفیق .


طاهر  [ www|@ ] :   (پنجشنبه، 21 اردیبهشت 1385، ساعت 12:56)

شايد مي شد قافيه را كه شاعر بدان سخت پابند بوده در ترجمه آورد.
به نظرم شعر خيالي تر است و ترجمه واقعي تر. شايد هم به خاطر زبان باشد. موفق باشيد.


بامداد  [ www|@ ] :   (جمعه، 22 اردیبهشت 1385، ساعت 05:25)

اول از همه بايد اولين تجربه همچين كار ظريف و حساسي رو بهت تبريك بگم و بعد به خاطر يه ترجمه خيلي روون و شسته رفته و يه دست، يه تبريك ِ بزرگتره ديگه بهت بگم ...

واقعن عالي بود، هم شعر شاعر و هم ترجمه مترجم :)


نجواگر  [ www|@ ] :   (یکشنبه، 24 اردیبهشت 1385، ساعت 18:06)

با دقت خواندم!ترجمه روانی بود؛جز بعضی موارد که آنهم ناشی از تفاوت سلیقه است لذت بردم؛موفق باشید.


ساز بارون  [ www|@ ] :   (یکشنبه، 24 اردیبهشت 1385، ساعت 18:49)

هر كودك يك انار است در دست بزرگتر شدن هامان.كشف شدي در پسين يك شنبه و اين بر من فرخنده باشد.


دانشجو  [ www|@] :   (سه شنبه، 30 آبان 1385، ساعت 06:24)

همه چيز باز خواهد گشت.... فقط كافيه بخواي... و انسان موجودي بس عظيم است...





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب