مقالستان جهان انديشه جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

چند نکته و یک معرفی (کارگاه داستان)

اصحاب خزه
info@khazzeh.com
آثار ديگری از اين نويسنده


سؤال: خزه واقعن دنبال چه است؟
وقتی خزه را راه انداختیم، فکر می‌کردیم پاسخ این سؤال را خوب می‌دانیم و باز هم فکر می‌کردیم همراهان خزه به مرور پاسخ آن برای‌شان آشکار می‌شود. اما حالا با حرف‌هایی که گاه درگوشی و پس از آن از طریق موش‌های دیوار، و گاه صریح و روبه‌رو گفته می‌شود، دیده‌ایم که گویا آن‌قدرها هم پاسخ روشن نیست...

چه شروع بدی! قبل از آن که از خواندن باقی این یادداشت منصرف شوید، نکته‌ی اصلی (همان معرفی) را بگوییم و بعد به درددل برسیم!
ما پای هر مطلبی که در خزه منتشر می‌شود، مکانی گذاشته‌ایم برای نظر خوانندگان. غرض چه بوده است؟ این که خوانندگان آگاه نقد خود بر داستان‌ها، شعرها و مقاله‌ها را قرار دهند. اما چیزی که بیش‌تر دیده‌ایم، برخورد «حسی» با نوشته‌هاست، یعنی نقدی در کار نبوده (جز دو سه نفر معدود که همین‌جا از آنان صمیمانه تشکر می‌کنیم) و صرف بیان خوش‌آمدن یا بدآمدن بوده است (که البته همین هم بد نیست، به هر حال واکنش مخاطب را به نویسنده نشان می‌دهد و نوعی نقد ابتدایی است).
این شده است که ما را به فکر انداخته که خود آستین بالا بزنیم و «کارگاه داستان» راه بیندازیم (به عنوان شروع، اگر نتیجه مثبت بود احتمالن کارگاه‌های بعدی هم به دنبال خواهد داشت). کارگاه داستان، داستان را همراه نقد آن منتشر می‌کند و سعی می‌کنیم از منتقدان خوبی که می‌شناسیم کمک بگیریم تا در کارگاه تک‌صدای خزه حاکم نباشد (هرچند که امیدواریم کار فی سبیل الله(!) در خزه مانع همکاری ما و دوستان نشود). روال اولیه هم بر این است که هر ماه یک داستان همراه نقد آن منتشر شود (گله‌ای نباشد که بعضی مشکلات مجال برای کار بیش‌تر نمی‌دهد!).

اگر داستان خود را برای «کارگاه داستان» می‌فرستید، حتمن داخل نامه آن را قید کنید، و خب لازم به یادآوری نیست که باید آن‌قدر سعه‌ی صدر داشته باشید که از انتشار اثرتان همراه نقد آن آزرده نشوید. کارگاه داستان زیرمجموعه‌ی بخش داستان است و سعی‌مان بر این است که از بین آثاری که برای کارگاه فرستاده می‌شود، آن‌هایی را انتخاب کنیم که ارزش آموزشی بیش‌تری در نقد داشته باشد.

خب معرفی تمام شد! به نکته‌های‌مان بازگردیم!
واقعن خزه دنبال چه است؟
خزه متأسفانه یا خوش‌بختانه منافع مادی برای گردانندگان آن ندارد (منافع که سهل است، اگر ضررها را حساب نکنیم!). قدرت جریان‌سازی در ادبیات هم ندارد، نه تنها خزه که باز هم متأسفانه یا خوش‌بختانه هیچ نشریه‌ای، چاپی یا اینترنتی، در حال حاضر نیست که چنین قدرتی داشته باشد.
پس خزه دنبال چه است؟ آیا دنبال پیاده کردن مانیفست خاص سردبیر در ادبیات است؟ شاید پاسخ این سؤال وقتی روشن‌تر شود که ببینیم ماه‌هاست سردبیر خزه، خود به شخصه، مطلبی منتشر نکرده است.
واقعیت این است که گردانندگان خزه، متأسفانه یا خوش‌بختانه، شیفته‌ی دنیای عجیب و هزارتوی ادبیاتند، آن‌قدر که چون انسان در نزد خدایان باستان، خود را وادار کرده‌اند که در پیشگاه این خدای‌واره، قربانی دهند. اصحاب خزه لذتی پنهان می‌برند وقتی که با انتشار اثری که مهر استعداد بر پیشانی‌اش خورده، جوانی تازه‌کار را به دام مکر این غول می‌اندازند و او را در مسیری قرار می‌دهند که به تعبیر «فاکنر» روزگارش به «عرق‌ریزی روح» خواهد گذشت.
این است که گاه اثری منتشر می‌شود که ضعف‌هایی دارد، ولی اگر کمی دقیق‌تر نگاه شود رد این شیفتگی در آن آشکار است. بگذریم از اثرهایی که بسیار خوب هستند و لذتی دوچندان به اصحاب خزه می‌بخشند، لذتی که دوست داریم همه‌ی کسانی را که می‌شناسیم در آن سهیم کنیم.
ما گله داریم از آن‌هایی که از ضعف آثار خزه می‌گویند. چرا آن‌ها خود را از خزه جدا می‌دانند و چرا خود با صراحت از ضعف‌های آثار نمی‌گویند تا مراسم قربان خزه، شکل نیایشی دسته‌جمعی در پیشگاه ادبیات بگیرد؟ ضعف‌های خزه را قبول داریم و بسیاری از انتقادها را صحیح می‌دانیم، ولی آیا مسئولیت فترت ادبیات امروز این خاک برعهده‌ی همه‌ی ما نیست؟

و یک سخن دیگر:
آثار منتشرشده در خزه باید از صافی نگاه سردبیر بگذرند، نگاهی که متأسفانه یا خوش‌بختانه، پیش از هر چیزی به دنبال معنای اثر است، معنایی که منحصر به سبک خاصی نیست، و مرور آثار منتشرشده در خزه نشان می‌دهد که از سبک‌های مختلف نو و کهن شعر و داستان در خزه گذاشته‌ایم. ما با صراحت اعلام می‌کنیم که آثار بی‌معنا را در خزه انتشار نخواهیم داد و این اگر تحجر یا نگاه کلاسیک نام دارد، با خشنودی از این برچسب استقبال می‌کنیم. به برکت اینترنت و دنیای تازه دیگر نمی‌توان سلیقه‌ها را محدود کرد، و آثار ردشده در خزه می‌توانند در پایگاه‌های دیگر منتشر شوند. اگر ما در خزه از سلیقه‌ی خود پیروی می‌کنیم، کم‌ترین حق ما در گرداندن این پایگاه است.
گفتیم تا دیگر کسی ما را به دلیل نپذیرفتن اثر خود سرزنش نکند، امری که بیش‌تر در شعرهای فرستاده‌شده برای خزه نمایان است، شعرهایی که شاعران آن‌ها عنوان پست‌مدرن را روی خود نهاده‌اند، بگذریم که بعضی گویی دوران پسامدرن را هم گذرانده‌اند و به آخرالزمانی رسیده‌اند که تنها راوی آن یوحنا است در مکاشفاتش!

بدرود تا بعد...

نسخه‌ی قابل چاپ   11 خرداد 1385    ||    ( نگاه )    ||    نظر خوانندگان ( 4 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


اوديسئوس  [www|@ ] :   (جمعه، 12 خرداد 1385، ساعت 05:22)

الآن پنج صبح است و خواب خيلي مي چسبد اما خزه دو ياداشت پشت سر هم منتشر كرده كه هر دوي آن ها را دوست داشتم. به عنوان آدمي كه چيزي از ادبيات خدا را شكري سرش نمي شود از اين مانيفست گونه ها خوشم آمد و علتش را هم خواهم گفت:
يعني چه كه پاي داستان يا شعري بنويسيم:
به به كامي! جيگرتو بخورم عجب حالي دادي با اين شعرت!!!
دوستي داشتم كه مواقع وبلاگ بازي به من توصيه مي كرد كه بعد از هر مطلب خودت يكي دو تا كامنت با ربط و بي ربط بگذار كه بقيه هوس كنند چيزكي هم كه شده بنويسند و گاهي امر بر من مشتبه مي شود كه اين به به و چه چه ها از همان حقه هاي قديمي وبلاگ نويسي است!!
بگذريم! آن كسي كه بايد تحولي ايجاد كند صد البته خزه نيست بل كه خود نويسنده ها هستند كه بايد كارشان را ارتقا بخشند تا خزه كه سهل است كل ادبيات ايران متحول شود. عالم و آدم هم مي دانند كه من قوم و خويشي با اين حضرات ندارم و چه بسا كه با ديدن كامنت هاي من دندان قروچه ي خفيفي هم مي فرمايند.
بعضا ديده ام كه نويسنده ي جواني كاري را كپي كرده و اين كار به مذاقم خوش نيامده است. به دوستاني كه سرشان به تنشان مي ارزيده گفته ام و آن ها اصل كار را جسته اند و نظرشان را نوشته اند ولي خوشبختانه زياد از اين بازي ها در خزه نديده ايم.
خزه ادب دارد. حتي اگر با خشك مغزي هم با كاري برخورد كوري كرده باشد، اما نمي شود منكر شد كه ادب گردانندگان آن آدم را به احترام وا مي دارد هر چند كه سر جمع كار خوبي در آن منتشر نشود. بار ديگر هم مي گويم كه اين گناه خزه نيست. هركس كه اندكي كار مطبوعاتي كرده باشد مي داند كه حيات هر مجله يا سايتي منوط به مطالب آن است و اگر خزه بخواهد زيادي سخت بگيرد بسا كه ماهي يك اثر هم تازه هم به ندرت در آن ببينيم پس "مجبور" است گاهي كارها را زياد از صافي نگذراند. خزه تبليغات بازرگاني ندارد و كارش را راست و حسيني انجام داده است و علاوه بر همه ي اين ها نبايد هيچ وقت به فكرش خطور كند كه كارش خالي از عيب و ايراد بوده و خواهد بود. بايد خزه هم گوش شنوا داشته باشد. اگر مي خواهد از تك صدايي خارج شود بايد علاوه بر كارگاه كه چيز ميمون و فرخنده ايست مدام از خودش ايراد بگيرد و بي رو در بايستي كاستي هايش را به خودش گوشزد كند.
در پايان خزه مي تواند بي تعارف نظرهاي احساسي و بي ارزش را بدون تعارف حذف كند تا صداي حقي هم اگر هست در ميان اباطيل گم نشود.
يادآوري كنم كه كار منتقد صد البته از كار خزه جداست و هركدام وظيفه ي خودشان را دارند.
در پايان براي خزه، نويسندگان و شاعران آن تقاضاي صحت روزافزون دارم.


بوي گل خود به چمن راهنما شد ورنه
مرغ مسكين چه خبر داشت كه گلزاري هست؟


بهمن  [ www|@ ] :   (شنبه، 20 خرداد 1385، ساعت 20:50)

پای هر نوشته، نظر خوانندگان، کاری‌ست بسیار سودمند.
شاید اولین جایی که نوشته‌هایم، درست به نقد کشیده شد، خزه بود! و آن نقدِ آخرین نوشته‌هایم، چه قدر مسرور کننده بود.

درود
و نه خسته خزه‌یی‌ها!
به امید روزها و شب‌هایی آرام.


نسا السما ئ 000  [www|@] :   (دوشنبه، 22 مهر 1387، ساعت 19:33)

ان روزکه مترسگها حرف می زدند دیگرپرنده ای نبودکه ازترسشان از میوهای قرمزوزرد گذربکند.دستی نبودکه براسمان شب بران سیاه گشته زدردورنج یک جامع سفید تن بکندمردی نبود که اسمان کفن بکند0 1387/7/23


کارگاه داستان کوتاه کوتاه  [ www|@] :   (پنجشنبه، 3 بهمن 1387، ساعت 16:57)

دعوتنامه اولين کارگاه مجازي داستان کوتاه کوتاه
اولين کارگاه داستان کوتاه کوتاه در فضاي مجازي راه اندازي شد .
از علاقه مندان دعوت مي شود که براي پيشرفت و قدم برداشتن در وادي داستان نويسي کوتاه کوتاه به جمع اعضاي کارگاه بپيوندند و در جلسات آموزشي و نقد و بررسي کارگاه شرکت کنند .
به اميد ديدار شما
مدير روابط عمومي كارگاه .





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب