جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

چون مرگ را در آغوش نتوانستم گرفت

صادق عسکری
Sadegh.askari@Gmail.com
آثار ديگری از اين نويسنده


« Because I could not stop for Death »
By: Emily Dickinson


Because I could not stop for Death,
He kindly stopped for me,
The carriage held but just ourselves,
And Immortality.

We slowly drove; he knew no haste,
And I had put away
My labor and my leisure too,
For this civility

We passed the school, where children strove,
At recess, in the ring,
We passed the fields of gazing grain,
We passed the setting sun

Or rather, he passed us;
The dews drew quivering and chill;
For only gossamer, my gown;
My tippet, only tulle.

We paused before a house that seemed
A swelling of the ground;
The roof was scarcely visible.
The cornice, in the ground.

Since then,`tis centuries, and yet
Feels shorter than the day
I first surmised the horses` heads
Were toward eternity.


امیلی دیکنسون



« چون مرگ را در آغوش نتوانستم گرفت »
امیلی دیکنسون
ترجمه: صادق عسکری


چون مرگ را در آغوش نتوانستم گرفت،
او مهربانانه خود به پیشوازم آمد؛
مسافرانِ ارابه‌ی مرگ
تنها ما بودیم
و ابدیت.

آهسته به‌پیش می‌راندیم؛
شتابی در کارش نبود.
و من
به حرمتِ مرگ
از همه‌چیز (رنج‌ها و لذت‌ها)،
گذشته بودم.

از فراز مدرسه‌ای گذشتیم
که بچه‌ها در گاهِ بازی
جست‌وخیز می‌‌کردند.
عبور کردیم از فرازِ کشتزار‌های پر محصول،
غروب خورشید را هم
پشتِ سر گذاشتیم.

و شاید هم او ما را پشت سر گذاشت؛
شبنم‌های شبانگاهی
سرد و لرزان
و تنها تن‌پوش ِ من
لباس ِ عروسی‌ام.
و شالِ گردنم
تور عروسی.

دربرابر منزلگاهی ایستادیم
که نبود جز
برآمدگی‌ای بر روی زمین
با سقفی که
به‌سختی نمایان بود.
و باقی ِ خانه
ریشه در زمین داشت.

با این‌که‌‌ از آن زمان،
قرن‌ها می‌گذرد
اما هنوز کوتاه‌تر از آن روزی به نظر می‌رسد
که برای نخستین‌‌بار دریافتم،
ارابه‌ی مرگ به سوی جاودانگی می‌شتابد.

نسخه‌ی قابل چاپ   3 مرداد 1385    ||    ( شعر ترجمه )    ||    نظر خوانندگان ( 9 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


مهسا معلمي  [www|@] :   (سه شنبه، 3 مرداد 1385، ساعت 16:31)

خيلي بد كه ما در مورد كارهاي بقيه نظر نمي ديم
ترجمه ي شما بسيار روان و قابل لمس بود چه برسه به درك كه راحت الحلقومتره


شادي  [ www|@ ] :   (چهارشنبه، 11 مرداد 1385، ساعت 14:15)

مسافران ارابه ي مرگ تنها ما بوديم ، ما...و حسرت خلود در لحظه هاي فاني و فنا شكل گرفت.(بايد نظري درمورد ترجمه داد؟؟؟)


علیرضا  [ www|@ ] :   (جمعه، 13 مرداد 1385، ساعت 14:13)

سلام. ترجمه‌تان زیبا بود. کاش با این تبحری که در ترجمه دارید؛ قسمتی از مقاله‌ی «امیلی دیکنسون» در ویکی‌پدیا را به فارسی ترجمه می‌کردید تا فارسی‌زبانان نیز از آن بهره‌مند شوند.


تقي  [www|@] :   (جمعه، 13 مرداد 1385، ساعت 17:02)

براي مثال مراجعه كنيد به ترجمه هاي علي عبدالهي تا ببينيد چطور مي شود نيچه و ريلكه را به قبر لرزاند و هيچ كس هم صدايش درنيايد.


ٍSA  [ www|@ ] :   (شنبه، 14 مرداد 1385، ساعت 00:19)

واضحا با ترجمه اشعار دیکینسون و اسکاروایلد مخالفم.


سان  [ www|@] :   (شنبه، 14 مرداد 1385، ساعت 07:59)

خوب........من زياد دوسش نداشتم راستش!


آذرپاد  [ www|@ ] :   (چهارشنبه، 22 شهریور 1385، ساعت 15:43)

سلام
بتازگي با شما و وبلاگتان آشنا شده ام. اگر آدرس پست الكترونيكتان را درست پيدا كرده باشم بزودي نامه اي از من دريافت خواهيد كرد.
سرفراز باشيد
آذرپاد


Sinless Girl  [ www|@] :   (پنجشنبه، 20 مهر 1385، ساعت 22:12)


من هيچگاه پس از مرگم
جرات نكرده ام كه در آينه بنگرم
و آن قدر مرده ام
كه هيچ چيز مرگ مرا ديگر ثابت نميكند

سلام

خيلي جالب بود

so nice

have a nice time


م.آرمان  [ www|@] :   (سه شنبه، 24 اردیبهشت 1387، ساعت 00:38)

صد رحمت به شاملو خودمان





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب