|
چون مرگ را در آغوش نتوانستم گرفت |
صادق عسکری
|
![]() |
|
« Because I could not stop for Death » |
« چون مرگ را در آغوش نتوانستم گرفت »
امیلی دیکنسون
ترجمه: صادق عسکری
چون مرگ را در آغوش نتوانستم گرفت،
او مهربانانه خود به پیشوازم آمد؛
مسافرانِ ارابهی مرگ
تنها ما بودیم
و ابدیت.
آهسته بهپیش میراندیم؛
شتابی در کارش نبود.
و من
به حرمتِ مرگ
از همهچیز (رنجها و لذتها)،
گذشته بودم.
از فراز مدرسهای گذشتیم
که بچهها در گاهِ بازی
جستوخیز میکردند.
عبور کردیم از فرازِ کشتزارهای پر محصول،
غروب خورشید را هم
پشتِ سر گذاشتیم.
و شاید هم او ما را پشت سر گذاشت؛
شبنمهای شبانگاهی
سرد و لرزان
و تنها تنپوش ِ من
لباس ِ عروسیام.
و شالِ گردنم
تور عروسی.
دربرابر منزلگاهی ایستادیم
که نبود جز
برآمدگیای بر روی زمین
با سقفی که
بهسختی نمایان بود.
و باقی ِ خانه
ریشه در زمین داشت.
با اینکه از آن زمان،
قرنها میگذرد
اما هنوز کوتاهتر از آن روزی به نظر میرسد
که برای نخستینبار دریافتم،
ارابهی مرگ به سوی جاودانگی میشتابد.
۳ مرداد ۱۳۸۵
||
( شعر ترجمه
)
||
نظر خوانندگان ( 9 )
||
بالای صفحه









نظر خوانندگان:
خيلي بد كه ما در مورد كارهاي بقيه نظر نمي ديم
ترجمه ي شما بسيار روان و قابل لمس بود چه برسه به درك كه راحت الحلقومتره
مسافران ارابه ي مرگ تنها ما بوديم ، ما...و حسرت خلود در لحظه هاي فاني و فنا شكل گرفت.(بايد نظري درمورد ترجمه داد؟؟؟)
سلام. ترجمهتان زیبا بود. کاش با این تبحری که در ترجمه دارید؛ قسمتی از مقالهی «امیلی دیکنسون» در ویکیپدیا را به فارسی ترجمه میکردید تا فارسیزبانان نیز از آن بهرهمند شوند.
براي مثال مراجعه كنيد به ترجمه هاي علي عبدالهي تا ببينيد چطور مي شود نيچه و ريلكه را به قبر لرزاند و هيچ كس هم صدايش درنيايد.
واضحا با ترجمه اشعار دیکینسون و اسکاروایلد مخالفم.
خوب........من زياد دوسش نداشتم راستش!
سلام
بتازگي با شما و وبلاگتان آشنا شده ام. اگر آدرس پست الكترونيكتان را درست پيدا كرده باشم بزودي نامه اي از من دريافت خواهيد كرد.
سرفراز باشيد
آذرپاد
من هيچگاه پس از مرگم
جرات نكرده ام كه در آينه بنگرم
و آن قدر مرده ام
كه هيچ چيز مرگ مرا ديگر ثابت نميكند
سلام
خيلي جالب بود
so nice
have a nice time
صد رحمت به شاملو خودمان