جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

ليلی و مجنون‌ها در آبزوردستان!
دخترانی که معشوقه‌ی استاد شدند

نصرت شاد
nushad@noavar.com
آثار ديگری از اين نويسنده


به اشاره‌ی بعضی از مورخان سير انديشه، در ميان زنان و مردان متفکر غرب هم روابط دوستی، عشقی، رفاقت و حتا زناشويی، امری غيرممکن نبود؛ از آن‌جمله در دوره‌ی باستان: فيثاغورث و تئانو، در سده‌های ميانه: آبلرد و هلويزه، در عصر جديد: سارتر و سيمون دوبوار، و در زمان پسامدرن: هايدگر و هانا آرنت! زوج‌هایی که در يک رابطه‌ی تنگاتنگ يا زناشويی در چندفرسخی و يا در کنار هم، به آفرينش ايده‌هايی ابدی پرداختند. اينان از جمله مشهورترين زنان و مردان تاريخ فلسفه‌ی غرب بوده‌اند. پيش از آغاز جنگ جهانی دوم، هانا آرنت در نامه‌ای عاشقانه به هايدگر می‌نويسد: «اگر عشق به تو را از دست بدهم، حق زندگی نيز ندارم»، ولی بعد از ۱۷ سال جدايی و با شکست فاشيسم، آرنت لحظه‌ی ديدار خود با هايدگر را چنين شرح می‌دهد: «او چون سگی خيس، شرمنده و بی‌حرکت، سر جای خود خشکش زده بود و اعتراف کرد که در زمان حضور فاشيسم، شيطان او را فريب داده بود»، چون هايدگر چندسالی هوادار نازی‌های ضد يهود بود.

هانا آرنت

هانا آرنت (Hannah Arendt 1906 – 1975)، دختر دانشجويی، ميان سه استاد فلسفه بود؛ سال‌ها رابطه‌ای پدرانه با ياسپرس، رابطه‌ی شاگردی با هوسرل و رابطه‌ای عاشقانه با هايدگر داشت. و به دليل لباس هميشه سبزش، در خوابگاه دانشجويی، به او خزه و جلبک لطيف و زيبا، می‌گفتند. آرنت در دانشگاه در رشته‌های فلسفه، ادبيات يونان و الهيات مسيحی، درس خوانده بود و پايان‌نامه‌ی دکترايش را نزد ياسپرس با موضوع «مفهوم عشق مسيحی نزد آگوستين قديس» به اتمام رسانده بود. او با قدرت‌گرفتن فاشيسم، دو بار دچار خطر جانی شد؛ يک‌بار در سال ۱۹۳۳ مدتی در زندان آلمان و بار ديگر در سال ۱۹۴۰ در فرانسه‌ی اشغال‌شده، زمانی که در اردوگاه‌های موقت انتقال به کوره‌های آدم‌سوزی هيتلری بود؛ ولی سرانجام موفق به فرار به آمريکا شد و در آن‌جا در سال ۱۹۵۱ تبعه‌ی آمريکا گرديد. او بعدها نوشت که زبان اول تبعيدش، فرانسوی و زبان دوم مهاجرتش، انگليسی شد. آرنت در آمريکا سال‌ها استاد دانشگاه در رشته‌ی تئوری سياسی بود. او نه تنها از چند کشور، ده‌ها دکترای افتخاری گرفت، بلکه دو جايزه‌ی آلمانی‌زبان لسينگ و فرويد را نيز از آن خود کرد.

شايد اگر نازی‌ها، نابودی فيزيکی يهوديان اروپا را در دستور روز خود قرار نمی‌دادند، هانا آرنت، فيلسوف، جامعه‌شناس و نظريه‌پرداز سياسی يهودی آلمانی‌تبار، اين چنين جدی و سخت‌کوشانه به مبارزه‌ی فکری و عملی با حکومت‌های زورگوی توتاليتر نمی‌پرداخت. گرچه او در مقاطع مختلف، خود را شاگرد کانت، ياسپرس، هوسرل، هايدگر، روزا لوگزامبرگ، هگل، مارکس و تحت تأثير ادبيات يونان باستان می‌دانست، امروزه او را روشنفکری التقاطی می‌دانند و نه فيلسوف و يا جامعه‌شناسی مستقل. توضيح اين که نظريات سياسی وی درباره‌ی قدرت و زورمداری در فاشيسم و استالينيسم، امروزه در بعضی از دانشگاه‌های غرب تدريس می‌شود، اگرچه نبايد نقش ادامه‌ی جنگ سرد در غرب را بی‌رابطه با مواضع ضد استالينيستی و گاهی ضد کمونيستی او دانست. با وجودی که او يکی از فعالان فکری و عملی صهيونيسم بعد از پايان جنگ جهانی دوم بود، ولی بعدها به دليل انتقادش از سياست‌های اسرائيل و آمريکا و مخالفت با جنگ ويتنام و همکاری در افشاگری جنجال‌های مک‌کارتی و واترگيت، در پاره‌ای از محافل صهيونيستی و امپرياليستی، به او لقب خائن دادند.

در سال ۱۹۵۱ کتاب هانا آرنت با عنوان «عناصر و منابع حکومت‌های توتاليتر» موجب شهرت جهانی وی شد. او کوشيد در اين اثر به شباهت‌های فاشيسم و استالينيسم بپردازد. اين مقايسه امروزه نیز در محافل انتقامجو هوادارانی دارد. آرنت اين دو نظام را متهم کرد که نه تنها به نابودی عناصر دمکراتيک شهروندی، بلکه به نابودی شکوفه‌ها و دستاوردهای علمی و فلسفی قرون ۱۸ و ۱۹ پرداختند. در نظر او، فاشيسم می‌کوشيد در عمليلت نمايشی و تظاهرات سازماندهی‌شده به تجزيه و حل فرد در جمع بپردازد و آنگاه انبوه جمع را به عنوان واقعه‌ای استتيک جشن بگيرد و آن را در رسانه‌هايش به نمايش بگذارد. آرنت توصيه می‌کند که در اقدامات و تظاهرات جمع، فرد نبايد مسئوليت شخصی‌اش را فراموش کند يا آن را به جمعی صوری محول نمايد، چون جمع و جامعه را ديکتاتورها می‌توانند دستکاری يا مغزشويی کنند تا حاضر شوند خود را نابود کنند. او در اين رابطه، با اشاره به فاشيسم، از ترورهای سازماندهی‌شده‌ی توده‌ای سخن می‌راند. در نظر او چون هيچ‌کس به‌تنهايی دارای قدرت نيست و اعمال قدرت هميشه حداقل به دو نفر نياز دارد، قدرت زمانی به‌وجود می‌آيد که انسان‌ها در رابطه با هم و يا در کنار هم قرار گيرند. آرنت خود شاهد حاکميت دو سيستم توتاليتر زورمدار فاشيسم و استالينيسم شد. او می‌خواست «هستی‌شناسی پديدارشناسانه»ی هايدگر را به يک تئوری سياسی تبديل کند. و می‌گفت زمانی که گذشته نتواند باعث روشنی آينده شود، فکر و روح انسان دچار سردرگمی در تاريکی خواهد شد. گروهی نظرات آرنت را بدون سيستم، اتوپی، آموزش و جهان‌بينی می‌دانند، که فقط جوابی منفی هستند به نظريات فکری سيستم‌ها. در حرکات و تظاهرات سازماندهی‌شده‌ی دولتی، او از نقش مهم و مخرب لمپن‌های بی‌طبقه می‌گويد که به سادگی ابزار دست شوينيسم، راسيسم، فاشيسم و فالانژيسم می‌شوند. آرنت در حين محاکمه‌ی آيشمن، يکی از آدمکشان بوروکرات فاشيسم، که در اسرائيل جريان داشت، طبق گزارشی به رسانه‌ها، مدعی شد که فکر و زبان و واژه‌ها، قادر نيستند پوچی، مزخرف‌بودن و ابتذال جنايت‌کار را توضيح دهند. آرنت پرسيد که چگونه يک سيستم ايدئولوژيک به دلقک‌ها و کوتوله‌هايی مانند آيشمن چنان قدرت می‌دهد که آنان به جناياتی چنین عظيم دست بزنند؟، چون آيشمن خود را بی‌گناه شمرده، فقط مجری دستور و قانون از بالا، معرفی کرد.

آرنت می‌پرسد وظيفه‌ی تفکر چيست، اگر فلسفه به بن‌بست يا به آخر خط رسيده باشد؟. برای آرنت، فکر يک فعاليت اخلاقی است. غير از آن، تفکر، سرگرمی و عشق او بود. او می‌نويسد فکرکردن يعنی بيدار، تيزهوش و زنده‌بودن، تفکر يعنی زندگی، چون تفکر، مقدمه‌ی وجدان‌داشتن است. و استقلال فکری و خود فکرکردن، موجب چاقی! و تندرستی انسان می‌شود. و با اشاره به سقراط می‌گويد: فکر يعنی صحبت، مکالمه و ديالوگ با خود. فکر يعنی کوشش در راه رسيدن به معنا و يا جست‌وجوی آن. متفکر به قول مارکسيست‌ها يک منجی است و نه يک نگهبان، و وظيفه‌ی روشن‌فکر بايد نابودی سنت‌های فکری قديمی و خلق نظرات جديد باشد. تفکر بايد بدون سنت باشد و با گذشته‌ها قطع رابطه کند. در نظر آرنت، انسان موجودی است مستعد سياست، چون او استعداد زبان دارد. آرنت ادامه می‌دهد که چون انسان در اين جهان «اعلان‌شده و تأسيس‌شده»، احساس تضاد و ازخودبيگانگی مداوم می‌کند، بنابراين او بايد شخصی شود و قدری ذهنی فکر کند. در تئوری آرنت، زمين زير پای همه‌ی ايدئولوژی‌ها، از متافيزيک و پوزيتيويسم و ايده‌آليسم گرفته تا ماترياليسم و مارکسيسم، خالی شده و احتمال سقوط برای متفکر هميشه وجود دارد. با اين وجود هانا آرنت به انسانيت در انسان ايمان داشت.

او هايدگر را تنها متفکر زمان خود می‌دانست، ولی با رجوع به کانت می‌گفت که فلسفه‌ی مدرن سياسی، نبايد بدون وجدان متافيزيک صورت گيرد و کمونيسم با داشتن پدرانی چون مارکس و هگل بايد به خود افتخار کند. ولی او از مارکس ايراد می‌گيرد که وی عيب‌ها را نشان داد، ولی راه حل ممکنی را پيشنهاد نکرد. آرنت می‌گفت دانش مهم برای او، هستی او است و نه حقايقی ذهنی مانند آزادی انسان، ابديت روح، و وحدت جهان و عالم. او در تاريخ سير انديشه القابی مانند نويسنده‌ی امپرسيونيستی، اگزيستانسياليستی، پست‌مدرن، ليبرال و مثبت‌گرا به خود گرفت. در پاسخ به يک خبرنگار گفته بود او خود را فرزند فلسفه‌ی آلمان می‌داند و نه محصول جنبش چپ اروپا. فمينيست‌ها، مارکسيست‌ها و ليبرال‌ها از او انتقاد کردند که جمهورهای شهر-دولتی يونان باستان را نمی‌توان در جامعه‌ی شهری بورژوازی جهان گلوبال کنونی پياده کرد.

خانم هانا آرنت سال‌های کودکی خود بعد از سال ۱۹۰۶ را در شهر کونيگزبرگ دولت پروس آلمان ـ يا کالينينگراد شوروی گذراند. اجداد او گويا از يهوديان اروپای شرقی باشند که به اين شهر مهاجرت کرده بودند. او در خانواده‌ای سوسيال-دمکرات تربيت شد و پدرش مهندس بود، ولی در هفت سالگی پدر را از دست داد. آرنت بعد از مطالعه‌ی آثار کانت و ياسپرس از طريق نوشته‌های کيرکگارد با رمانتيسيسم آلمان آشنا شد. او در سال ۱۹۳۷ به دليل يهودی‌بودن، مليت آلمانی خود را از دست داد. آرنت در طول جنگ جهانی دوم، به جوانان يهود برای فرار، انتقال و مهاجرت به فلسطين کمک کرد.

از جمله آثار او:
عناصر و منابع حکومت‌های توتاليتر ـ بيوگرافی راحل فارنهاگن؛ يک زن رمانتيک يهودی آلمانی ـ نامه‌های فلسفی، سياسی به ياسپرس بين سال‌های ۱۹۲۶ تا ۱۹۶۹ ـ پيرامون انقلاب ـ درباره‌ی زندگی مشغول ـ فلسفه‌ی هستی چيست؟ ـ مفهوم عشق مسيحی نزد آگوستين قدیس.
آرنت روش فلسفی خود را تجزيه و تحليل مفاهيم دانست و مدعی شد که مثلن واژه‌ی آزادی در يونان باستان معنی ديگری داشت تا در قرن گذشته.


پی‌نوشت خزه:
عکس هانا آرنت از دایرة‌المعارف اینترنتی «ویکی‌پدیا» برداشته شده است.

نسخه‌ی قابل چاپ   9 مرداد 1385    ||    ( معرفی نويسنده )    ||    نظر خوانندگان ( 1 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


اوديسئوس  [ www|@] :   (دوشنبه، 9 مرداد 1385، ساعت 15:22)

سلام
با تشكر از آقاي شاد
بسيار خوشوقت و خوشنود مي شدم اگر لطف كرده و منابع اين نوشته را در پايان مرقوم مي فرموديد تا ما هم بتوانيم آب را از سرچشمه بخوريم. ديگر اين كه تنها نتيجه اي كه توانستم از نوشته ي شما بگيرم اين بود كه دختران امروز جامعه ي ما در عين اين كه گاهن كتاب فلسفي هم تورق مي فرمايند مي توانند مثل خانم آرنت عاشق هم بشوند و اين منافاتي با روشنفكري و منورالمغزي و آگاهي به طب و نجوم و فلسفه ندارد.





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب