|
مقايسهی آثار زنان شاعر و شاعران مرد معاصر، در فکر و محتوا |
شبنمسادات کشفی
|
![]() |
توضيح خزه:
مقالهای که میخوانيد نوشتهی نسبتن خوبی است که میتواند مورد نقد عزيزان ديگر هم
قرار گيرد تا باب مفاهمه باز بماند. پس آمادهی پذيرش پاسخهای دوستانی هستيم که
نظرشان با نظر نويسندهی مطلب يکی نيست.
گفتنی است: خود ما چند جا که از نظرمان سخن ناتمام مانده، بهصورت پانوشت جملههايی
را با امضای «سردبير» آوردهايم. مابقی پینوشتها از نويسندهی گرامی است. همچنين
در ترتيب کلمات عنوان مقاله جابهجايی کوچکی انجام دادهايم.
------------------------------
مقايسهی آثار زنان شاعر و شاعران مرد معاصر، در فکر و محتوا
شبنمسادات کشفی
مقدمه:
ادبيات فارسی حضور زنان را چگونه در خود پذيرفته است؟ زنان چه فعاليت و تأثيری در
ادب پارسی داشتهاند؟ و بالاخره تأثير زنان در پايهگذاری، پيشرفت و تحولات شعر
فارسی، اين مهمترين جلوهی ادبی زبان فارسی، چگونه بوده است؟
با يک ديد کلی بعد از ناصرالدين شاه قاجار بروز تحولاتی چشمگير در موقعيت و عملکرد
زنان ايران پديد آمد به صورتی که هماکنون زن ايرانی امتيازات چشمگيری به دست آورده
و از اعتبار و موقعيتی بسيار ممتازتر از گذشته برخوردار گرديده است و تقريبن همدوش
و همراه مرد ايرانی در مراکز علمی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، سياسی و گاه نظامی حضوری
فعال دارد. دخالت زنان و تأثير آنان در آراستن صحنهها و ايجاد حوادث داستانهای
عاميانه در قرون و اعصار مختلف به يک پايه نيست. در روزگاری که زنان در کارهای
اجتماعی شرکت میجستند و در زندگی روزمره دخالتی قوی و فعالانه داشتند، طبعن در
داستانها اهميت بيشتری میيافتند. در هر عصری که زنان به پشت پردهی انزوا رانده
میشدند و از دخالت در امور اجتماعی باز میماندند و میمانند، از اهميت و تأثير آنها
کاسته میشد و میشود. زنان در حوزهی داستاننويسی حضور چشمگيری نداشتهاند مگر
در زمان معاصر، بنابراين تأثير اصلی و بزرگ زنان در ادبيات قديمتر بيشتر در عرصهی
شعر بوده است.
در اين مقاله با بررسی شعر زنان (پروين اعتصامی، فروغ فرخزاد، طاهره صفارزاده) که
هر کدام تقريبن به دورهای از تحولات اجتماعی ايران تعلق دارند، به وجوه افتراق و
اشتراک آنها با شعر مردان معاصرشان (محمدتقی بهار، سهراب سپهری، علی موسویگرمارودی)
پرداخته و از بررسی اين مقايسه به سطح فکری شعر شاعران مرد میپردازيم. به عبارتی
به تفاوت شعر زن با شعر مرد، که آيا احساسات خاصی مثلن احساسات ملیگرايانه، مذهبی،
اعتقادی و... دارد. خوشبين است يا بدبين، تلقی او نسبت به مسائلی از قبيل مرگ،
زندگی، عشق، صلح و جنگ... چگونه است؟ آيا اثر او درونگرا و ذهنی است يا برونگرا و
عينی، با بيرون و سطح پديدهها تماس دارد يا به درون و عمق پرداخته است؟ فردگرا است
يا عشقگرا يا...
وجه تمايز تصويری و عاطفی شعر زنان با مردان:
چه جنبهها و ابعادی شعر زنان را از شعر مردان جدا میسازد و آيا اين ابعاد در شعر
شاعر زن فارسی در تمام دورهها ديده میشود يا خير؟ حقيقت مطلب اين است که در
موضوعاتی از قبيل وصف، مدح، پند و اندرز شباهتهای زيادی بين شاعران زن با شاعران
مرد ديده میشود؛ اين شباهت ممکن است به خاطر تقليدی بودن شعر زنان و يا اصلن به
خاطر ويژگی و خصوصيات خود اين موضوعات باشد که تصوير و زبان و لحن و عاطفهی مشابهی
را میطلبد. در اين نوع اشعار شايد بتوان گفت «مهمترين عامل شناخت شعر زنانه از
شعر مردانه را بايد در نحوهی انديشه و نگرش جستجو کرد» نه «تصاوير و زبان حتا اگر
زبان صد در صد مردانه باشد.» غير از نحوهی تفکر، به نظر میرسد تنها حوزهای که میتوان
در آن شعر زنانه را از شعر مردانه تشخيص داد حوزهی غزل و اشعار عاشقانه است؛ زيرا
اينجاست که احساسات و عواطف در حيطهی شخصی جلوه میکند و میتوان جنس گويندهی
آن را تعيين کرد. چنان به نظر میرسد که زن از بين رشتههای مختلف ادبی فقط در قسمتهای
مکاتبه، غزلسرايی و رماننويسی توانسته است به کمال هنرنمايی کند و در قسمت درامنويسی،
انتقاد ادبی، مقالهنويسی و سرودن اشعار رزمی و هجايی ابدن نام مهمی از خود باقی
نگذاشته است. زيرا همين صور ادبی هستند که احساسات شخصی انسان را نمايان میسازند و
قسمت عمدهی زندگانی زن هم آميخته به عشق و نتيجهی احساسات است.
اما آيا عواطف مخصوص زنان در شعر فارسی انعکاس روشنی دارد؟ برای پاسخگويی به اين
سؤال بهتر است ابتدا به معنای عاطفه نظری بيفکنيم؛ منظور از عاطفه، اندوه يا حالت
حماسی يا اعجابی است که شاعر از رويداد حادثهای در خويش احساس میکند و از خواننده
يا شنونده میخواهد که با وی در اين احساس شرکت داشته باشد. نمیتوان به يقين
پذيرفت که امکان آن باشد که هنرمندی حالتی عاطفی را به خوانندهی خويش منتقل کند؛
بی آن که خود آن حالت را در جان خويش احساس کرده باشد. به استناد به همين موضوع
مطلب را پی میگيريم و در بخشهای بعدی به اجمال تفاوتهای شعری زن و مرد را بيان
خواهيم کرد.
پروين اعتصامی [۱]:
از آن جا که تاريخچهی زندگی پروين در اين مقاله نمیگنجد لذا روند اصلی موضوعی را
که همان محتوا و بنمايهی اشعار او از لحاظ فکری است دنبال میکنيم.
پروين در قطعات خود، مهر مادری و لطافت روح خويش را از زبان طيور، از زبان مادران
فقير، از زبان بيچارگان بيان میکند. گاه مادری دلسوز و غمگسار است و گاه در اسرار
زندگی با ملای روم و عطار و جامی قابل قياس است. او بيشتر نگران وظايف مادری است و
وقتی از انديشهها خسته میشود، به ياد لطف خدا میافتد و قطعهی لطف حق را مردانه
میسرايد و خواننده را با حقايق و افکاری بالاتر آشنا میسازد، و در همان حال نيز
از وظيفهی مادریاش دست برنمیدارد و باز هم مادری است نگران نفس. اهريمن را که
روح آريايی با آن کينه دارد، همه جا در کمين جان پاک آدمی میداند، و تشکيل خانوادهی
مهربان و سعادت آرام و بیسر و صدا را نتيجهی حيات میپندارد.
دکتر يوسفی مینويسد: «شعر پروين از لحاظ فکر و معنی بسيار پخته و متين است، گويی
انديشهگری توانا حاصل تأمل و تفکرات خود را دربارهی انسان و جنبههای گوناگون
زندگی و نکات اخلاقی و اجتماعی به قلم آورده. بیگمان او در اين باب از سرچشمهی
افکار پيشينيان نيز بهرهمند شده است اما نه آن که سخنش رنگ تقليد و تکرار پذيرفته
باشد بلکه در انديشه و طرز بيان از اصالت برخوردار است.» [۲]
پروين زنی مطيع و فرمانبردار و عفيف و پاک و صميمی است، ولی در عين حال سخت دربند
دوگانگی خير و شر، قوی و ضعيف، غنی و فقير و پادشاه و گداست. تخيلش از طريق زبان
اشياء و حيوانات کار میکند. ولی هرگز به در هم ريختن يادهای مختلف حافظه و از ميان
برداشتن ديوارهای زمانی و مکانی يادها، توجهی ندارد. شعرش هيجانانگيز، پرشور و حال،
اعجابانگيز و تکاندهنده نيست. [۳]
يکی از بارزترين ويژگیهای اشعار ديوان او اين است که در آنها خبری از مسائل عياشی
و عاشقانه نيست که شعر فارسی سرشار از آن است، او بيشتر به اين مسائل پرداخته که
به همميهنان خود ياد بدهد تا به چه صورت يک زندگی پاک و عاقلانه و سعادتمند را
دنبال کنند. اشعار او بيشتر تعليمی است. [۴]
مدار انديشهی پروين بر کار و کوشش، مذهب، رنج و غم مردم میچرخد هر چند که به
اقتضای روح لطيف و خواهرانهای که داشته و چه به اقتضای زمان، به سياست و مسائل
جاری آن نپرداخته است و قلمرو شعری او به مکان زمان و حوادث خاصی محدود نيست.
پروين در اشعارش چند باری بيشتر به عشق اشاره نکرده، لکن نه آن عشقی که در مکتب
ليلی و مجنون درس میدادند. عشقی که جور يار و زردی رخسار و... نبود. منظور شاعر
عشق الهی و به دور از عشقهای مادی است، به همين سبب در هيچ کجای آن، شعری نمیبينيم
که مصاحبت مردی در آن آرزو شده باشد و اين آرزوها برای پرنده و چرندهی اين دفتر هم
مفهومی ندارد.
«کتاب عشق را جز يک ورق نيست
در آن هم، نکتهای جز نام حق نيست»
مقامی که پروين برای زن قائل است، و آن را بارها در اشعارش مطرح میکند، خيلی
بالاتر از مقامی است که مدعيان تجدد برای زن مسلمان ايرانی در نظر داشته و پيشنهاد
و تحميل کردهاند، زن شعر پروين چون خود او موجودی قدسی، سازنده، مستحق و قادر به
دانا شدن و آفرينش نيکیها و پروردن فرزندان برومند است. وی حقوق زن و مرد را يکسان
میداند در حالی که اکثر شاعران مرد اين حق را يکسان ندانستهاند.
«چه زن، چه مرد کسی شد بزرگ و کامروا
که داشت ميوهای از باغ علم، در دامان»
و يا در قطعهی «نهال آرزو» تفاوت ميان زن و مرد را در دانستن میداند:
«به هر که دختر بداند قدر علم آموختن
تا نگويد کس، پسر هشيار و دختر کودن است»
لذا خلاصهی موضوع تمام قصايد پروين با توجه به دستهبندی محتوا به صورت زير ارائه
میشود:
۱) خلاصهی موضوع تمام قصايد پروين پند و اندرزهای اخلاقی، اعراض از دنيا، هوشياری
در مقابل فريبکاری جهان، زودگذر بودن عمر، نکوهش تن و در مقابل آن تجليل از روح و
روان و عقل و فضل و هنر است و در همهی اينها پروين مانند حکيمی پير و باتجربه با
خوانندهی اشعار خود گفتگو میکند.
۲) در قسمت قطعات تمثيلی هم پيام پروين به اين صورت است: داشتن قدرت شناخت ارزشها،
يکرنگی با ديگران و دوری از نفاق و بدگويی نسبت به ديگران، کمک به بيچارگان و دوری
از دنيا و انتقاد از ظلم.
۳) در قسمت مثنویها هم اين پيامها به چشم میخورد: رعايت حقوق ديگران و کمک به
ناتوان، وقتشناسی، و تجليل از علم و هنر.
۴) در تنها غزل ديوان نيز با اين که دارای مضمونی اجتماعی است، بلافاصله بعد از چند
بيت به مطالبی چون پند و اندرز و يا کشتن و درو برخورد میکنيم.
بهتدريج در اشعار پروين، آثار مناشقات اجتماعی و عدم هماهنگی بين ثروت و فقر به
چشم میخورد. از مسائل قابل توجه در مورد اشعار پروين اين است که مضامين عاشقانه در
اشعار نمودی آنچنانی ندارد و اگر از يک غزل (آن هم در بيت ابتدا) و نيز ابيات
آغازين و گذرای ۲ تا ۳ قطعه بگذريم که اشارتی گذرا به مسائل عاشقانه دارد ديگر هيچ
نشانی از اين موضوع در شعر پروين ديده نمیشود.
قضاوت دربارهی اين که آيا عواطف عميق زنانهپرورش در اشعارش منعکس شده است يا خير،
مشکل است؛ زيرا اگر هر عنصر کلامی را ملاک انعکاس عواطف شاعر در شعرش بدانيم بايد
اذعان کنيم بسياری از عناصر کلامی که نشانگر روح زنانگی يک شاعر باشند، از قبيل: نخ،
سوزن، ماش، عدس و... در شعر پروين وارد شده است، از طرف ديگر بعضی نشانههای معنايی
هم ديده میشود که نشانگر روح زنانه و عاطفهی مادرانهی اوست نظير درد و اندوههايی
که از زبان دختران يتيم بيان میدارد و يا صحنههای گفتگو و مراقبتی که از حيوان به
عنوان مادر به نمايش میگذارد. اما اگر تمام جنبههای عاطفی انسان را ملاک قرار
دهيم بايد بگوييم در انعکاس عواطف خود ناتوان است و عاطفهی عميق زنانهی شاعر در
شعرش منعکس نشده است، فقط به صورت غيرشخصی عاطفهی مادری، آن هم در هيأت ديگران و
گذرا، ديده میشود، عاطفهای که هيچگاه خود شاعر آن را تجربه نکرد.
دايرهی لغات اشعار پروين متوسط است و در ديوان او به لغات تکراری، به کرات برمیخوريم.
اما بايد بدانيم که اين تکرار حاکی از نظام خاص فکری اوست.
پروين و بهار [۵]:
اگر بخواهيم قياسی داشته باشيم به شاعران مرد زمان پروين، ملکالشعرای بهار بهترين
انتخاب است.
شعر ملکالشعرا در عين دوری از هرگونه تکلف و تصنع زيباست و در عين زيبايی رسا و
روان فصيح، معانی تازه و تشبيهات بديع و توصيفات عالی و تمام، با استعمال الفاظ
اصيل و فصيح و ترکيبات صحيح از مختصات شعری اوست. شعر بهار بيان و قالب شعر گذشتگان
را دارد [۶]، اما در معنی و لفظ او نوآوریهای ارزندهيی هست که روشنبينی او را
در مسائل سياسی و اجتماعی مینمايد. به قالب نو گرايشی محدود يافت و گاه شعر خود را
با پيکرهی چهارپارههای امروز پديد آورده است.
شعر او را از نظر موضوع میتوان به سياسی و انقلابی و اجتماعی و انتقادی و ادبيات
شورانگيز عاشقانه تقسيم کرد. با اين دستهبندی به چنين عناوينی میرسيم:
۱ ـ منقبت پيامبر (ص) و ائمهی اطهار:
اشعار زيادی از ملکالشعرا به اين امر اختصاص داده شده است [۷]، اما در ديوان پروين
از اينگونه اشعار مذهبی خبری نيست.
«زهرا آن اختر سپهر رسالت
کاو را فرمانبرند ثابت و سيار
فاطمه فرخنده ماه يازده سرور
آن به دو گيتی پدرش سيد و سالار»
۲ ـ پند و اندرز به پادشاهان و حکام وقت:
در ترکيببند آئينهی عبرت به يکی از اين نمونههای بسيار مهم و جالب، توجه کرده
است. پروين نيز چون بهار عمل کرده با اين تفاوت که او به صورت تمثيل و حکايت،
پادشاهان را به باد انتقاد میگيرد و يا پند و اندرز میدهد.
۳ ـ توصيف فصلهای سال:
توصيف فصلهای سال و جلوههای گوناگون طبيعت، يکی ديگر از موضوعهای مکرر در ديوان
بهار است، اما در ديوان پروين به توصيف فصلها و طبيعت کم پرداخته شده است. قدرت
خارقالعادهی پروين در شرح عواطف قلب و عوالم معنا است و هر جا که به وصف منظرهای
طبيعی پرداخته ضعف تخيل و فقد ديد زيباشناسی خود را آشکار کرده است.
۴ ـ شعرهای سياسی و انقلابی:
از موضوعات مهم ديگر ديوان بهار است، اما پروين که ۲۰ سال دوران خلاقيت شاعرانهی
او دقيقن همان بيست سال فرمانروايی رضاشاه بود که در طی آن حق آزادی سخن پايمال
گشت، لذا جبرن از صحنهی سياست و اجتماع کشور بر کنار گشته است. هر چند که از طرفی
خود زنان تمايلی به بيان مسائل سياسی نداشتند، از طرف ديگر نيز محيط اجتماعی ايران
برای شکوفايی استعداد زنی جوان مانند پروين که با تربيتی سنتی بزرگ شده بود چندان
سازگاری نداشت.
۵ ـ شعرهای عاشقانه:
اشعار عاشقانه در شعر بهار زياد است، اکثر غزلها و تغزلهای او رنگ و بويی
اينچنين دارد، اما در ديوان پروين يک غزل و چند غزلگونه وجود دارد و به قول مرحوم
بهار «چون غزلسازی ملايم طبع پروين نبوده آن پنج شش غزل را بايد قصايد کوتاه
خواند.»
۶ ـ مفاخره:
اکثر شاعران از قديم تا امروز گاهی با دواعی و علل متفاوت شعر خود را با الفاظ و
تعبيراتی ستودهاند که گاهی بهجا و در خور پايگاه بلندشان در سخن است و گاهی نيز
به لاف و گزاف مدعيان کممقدار نزديکتر. پروين فقط در يک قطعهی شعری که برای سنگ
مزار خود ساخته، يعنی میخواسته پس از مرگش ديده شود، خود را «اختر چرخ ادب» ناميده
است. اما بهار، در اشعار متعدد، شعر و علم و انديشهی خويش را میستايد (البته
ناگفته نماند هر جا از عظمت مقام و شهرت جهانگير خويش ياد میکند در حقيقت به مقابه
با سعادت، غمازان و حسد حاسدان برمیخيزد.)
«ز شعر قدر و بها يافتند اگر شعرا
منام که شعر ز من يافته است قدر و بها»
فروغ فرخزاد [۸]:
فروغ فرخزاد در سه کتاب اولش (اسير، ديوار، عصيان)، بيشتر هوسهای زنانه را به نظم
میکشيد، ولی با «تولدی ديگر» به سوی ايجاد تصاوير زنانه از زندگی خصوصی و اوضاع
محيط خود گرائيده است. «ديوار» دومين اثر وی وضعی را میرساند که شخص میخواهد تمام
محدوديتهای سنتی را درهم شکند. چرا که خود را در دنيايی از خود بيگانه درمیيابد
که دور و برش را ديواری حصار کرده است. در سومين اثرش «عصيان» سادهترين و
عميقترين مضمون کشفشده هويت انسانی هويت شيطانی را و مسألهی بنيادی فلسفی جبر و
اختيار را عرضه کرده است.
نوع نوشتههای فروغ و بسامد برخی واژهها و کاربرد آن در ديد اول، هر مخاطبی را بر
آن میدارد اين احتمال را بدهد که شاعر اين قطعات زن است، زنی که در چهار ديوار
اسارت خانگی در برابر سنتها و اخلاقيات معمول خانوادگی میايستد و با جسارتی که
خاص اوست، تنها احساسات و تمايلات غريزی خود را برملا میسازد که میتوان گفت هم از
نظر تصوير و هم از لحاظ فکر و محتوا، خاص اوست.
فکر و محتوا در سه کتاب اول از چهارچوب «من» زنی که درگير با مسائل سطحی و ظاهری و
پيش پا افتاده است فراتر نمیرود. او به هيچ مسألهای عميقن نگاه نمیکند و
نمیانديشد. او چون گزارشگر پرشتابی میماند که عواطف و احساسات ابتدايی خويش را به
سرعت و به راحتی منعکس میکند و در ابراز اين احساسات سطحی، بیپرده و بیپروا سخن
میراند، مثلن در شعر «شب هوس» از دفتر شعر «اسير» میخوانيم:
«سرشار / از تمامی خود سرشار / میخواهمش که بفشردم بر خويش / بر خويش بفشرد من
شيدا را / بر هستیام بپيچد، پيچد سخت / آن بازوان گرم و توانا را / در لابهلای
گردن و موهايم / گردش کند نسيم نفسهايش / چون شعلههای سرکش بازيگر / در گيردم به
همهمه درگيرد / خاکسترم بماند در بستر / در بوسههای پر شررش جويم / لذت آتشين
هوسها را / ...»
شايد سادگی شعر فروغ، از اين سرچشمه میگيرد که بين تجربيات روزمرهی زندگی و چيزی
که او به صورت شعر درمیآورد فاصلهای وجود ندارد.
بيان احساسات تند عاشقانه، گله از معشوق و سختیهای عشق، اشعاری خطاب به پسر يا
شوهر، ارائهی تصوير از خانهای متروک و بیرونق که خانهی خود شاعر بعد از طلاق
است و نيز سطحگونههايی که نوعی عصيان و سرکشی در مقابل جامعه است از جمله محتوای
سه کتاب دورهی اول شاعری فروغ است. محتوای کتابهای دورهی دوم عبارت است از احساس
مرگ، احساس تاريکی و شب اضطراب و پريشانی و عدم رابطه با ديگران و تلاش برای ايجاد
اين رابطه، يادآوریهای دوران کودکی و آرزوی آمدن آن به خاطر صميميتی که در آن بود.
فروغ فرخزاد در زمينهی انعکاس عواطف و روحيات عميق زنانه پيشتاز زنان شاعر است. او
هم در زمينهی انعکاس عواطف يک زن، صميميت و رکگويی خاص خود را دارد و هم در
حوزهی بيان وجدانهای اجتماعی از ديدگاه يک زن، بيانی روشن و آشکار دارد. و «فروغ
هيچگاه ميل ندارد از پشت پرده سخن گويد و هميشه از روبهرو با مسائل برخورد
میکند».
فروغ در اشعارش آنچنان صميمی و صريح حرف میزند که میتوان آن اشعار را نمونهای
بارز از «ادبيات شخصی» دانست.
خود فروغ خوب به مسألهی صميميت و عاطفهی عميق شاعرانه واقف است و میگويد:
«شاعر بودن يعنی انسان بودن. بعضیها را میشناسم که رفتارشان هيچ ربطی به شعرشان
ندارد. يعنی فقط وقتی شعر میگويند که شاعر هستند بعد تمام میشود؛ دو مرتبه
میشوند يک آدم حريص شکموی تنگنظر بدبخت حسود حقير. من حرفهای اين آدم را قبول
ندارم. من به زندگی بيشتر اهميت میدهم.»
سهراب سپهری [۹] و فروغ فرخزاد:
سپهری شاعری است که از دورهی ابتدايی شعرش تا دورهی جستجو و از آن دوره تا دورهی
يافتن خط فکری مشخص و زبان شعری مختص (که حتا بی امضاء هم شناخته میشود) جهانی
آرمانی را میجويد. جهانی که در آن «عشق» پيدا باشد، «دوستی» پيدا باشد و «کلمه»،
«آب»، «عکس اشياء و آب»، «سمت مرطوب حيات» و «شرق اندوه نهاد بشری» پيدا باشد.
اما همانطور که گفته شد فرخزاد مسائل اجتماعی و سياسی زمان خود را درک میکند و به
صور گوناگون در اشعارش منعکس میسازد. ولی سپهری تا آخر، جهان آرمانی و ذهنی خود را
حفظ میکند. و از جريانهای اجتماعی، سياسی زمان دور میماند. و اگر احيانن چشمش به
«قطاری» میافتد که «سياست» را میبرد، آن را خالی میبيند.
«من قطاری ديدم، که سياست میبرد و چه خالی میرفت» (صدای پای آب، صفحهی ۲۷۹)
سپهری و فرخزاد در بيان حالات و شدت احساسات تقريبن چون يکديگر هستند با اين تفاوت
که «فرخزاد» در بيان خواستهها، آرزو و احساسات شخصی خويش بیپروا و بدون هيچگونه
ملاحظهای سخن میگويد (مخصوصن در سه کتاب دورهی اول).
ولی سپهری به ندرت تمايلات و خواستههايش را ابراز میکند. او به بيان نفسانيات
صرفن اکتفا نمیکند و تجربهی خود را به عوالم نفسانی منحصر نمیکند. او به مرز
جديدی از صميميت شاعرانه دست يافته است؛ که در آن تصاوير شعریاش، زلال، روشن، پاک
و پر اشراق جلوه میکنند و گويی قداست خاصی بر فضای شعر او حاکم است که او را از
انديشيدن به علائق و پسندهايش به جهان مادی باز میدارد.
طبيعتستايی يکی ديگر از ويژگیهای شعر سهراب است، از آنجايی که «پيشهی شاعر
نقاشی» است، حساسيت و ظرافتهای خاصی را در ترسيم چهرههای مختلف طبيعت به کار
میگيرد. در حالی که فروغ کمتر به توصيف طبيعت پرداخته است. و در يکی دو جا، که به
اين امر پرداخته بسيار ضعيف و سطحی، سخن رانده است.
شيوهی بيان مستقيم يکی ديگر از ويژگیهای مشترک برخی از اشعار سپهری و فرخزاد است
و همچنين سطور سادهی شعری هم از ويژگیهای مشترک هر دوی آنهاست.
اشاره به آئينها، اصطلاحات دينی و مذهبی، اشاره به اسمهای خاص تاريخی و
جغرافيايی، از ويژگیهای شعر «سپهری» است. ولی فرخزاد با اين که مسافرتهای زيادی
به داخل و خارج از کشور داشته است و با «تورات» هم آشنا بوده جز در «آيههای زمينی»
به اطلاعات به دست آمدهی خويش که حاصل تجربههای فوق بايد باشد، اشاره نمیکند.
ديد سهراب عمدتن مثبت بوده در حالی که نگرش فروغ به جهان از دريچهی مخالف بوده
است.
«زندگی رسم خوشايندی است / زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ / پرشی دارد اندازهی
عشق / زندگی چيزی نيست، که لب تاقچهی عادت از ياد من و تو برود / زندگی جذبهی
دستی است که میچيند / زندگی بعد درخت است به چشم حشره / زندگی تجربهی شبپره در
تاريکی است...» (سپهری، صدای پای آب، صفحهی ۲۹۰)
«زندگی شايد / يک خيابان دراز است که هر روز زنی با زنبيلی از آن میگذرد / زندگی
شايد آن لحظهی مسدودیست / که نگاه من، در نینی چشمان تو خود را ويران میسازد /
و در اين حسی است / که من آن را با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آويخت...»
(فرخزاد، تولدی ديگر، صفحهی ۱۵۱)
طاهره صفارزاده [۱۰]:
از ويژگیهای اشعار صفارزاده توجه به مسائل دينی، مخصوصن مذهب شيعه است
[۱۱].
«صدای ناب اذان میآيد / صفير دستهای مؤمن مردیست که حس دور شدن، گم شدن، جزيره
شدن را / ز ريشههای سالم من برمیچيند / و من به سوی نمازی عظيم میآيم / وضويم
از هوای خيابان است و / راهنمای تيرهی دود / و قبلههای حوادث در امتداد زمان...»
(دفتر دوم، صفحهی ۹۱)
بيان مسائل سياسی و اشاره به وقايع مهم جهان، ديگر ويژگی فکری او محسوب میشود. او
معمولن در تمام آثارش به جريانهای سياسی ايران و جهان نظر دارد. و ديگر اين که
اشاره به تقابل عرفان و مذهب با قرن پلاستيک و عصر ماشين با طبيعت.
صفارزاده در خلال اشعارش به «زن بودن» خويش اشارههای متعدد دارد و غير مستقيم
ديدگاههای جامعه را نسبت به زنان منعکس میکند. مثلن آنجايیکه از تولد خويش ياد
میکند چنين مینويسد:
«من زادگاهم را نديدهام / جايی که مادرم / بار سنگين بطنش را / در زير سقفی فرو
نهاد / هنوز زندهست / نخستين تيکتاکهای قلب کوچکم / در سوراخ بخاری / و درز
آجرهای کهنه / و پيداست جای نگاهی شرمسار / بر در و ديوار اتاق / نگاه مادرم / به
پدرم / و پدربزرگم / صدای خفهيی گفت / دخترست!...»
صفارزاده معمولن با استفاده از زبان محاوره، اصطلاحات عاميانه، حتا مطرحکردن
شعارها، تلاش میکند به شعر و زبان مردمی نزديکتر شود. شايد به همين دليل، از
آوردن واژهها و اسامی، از زبانهای بيگانه خودداری میورزد. و از رمز و اشارههای
دور و دراز چشم میپوشد.
علی موسوی گرمارودی [۱۲] و طاهره صفارزاده:
شعر صفارزاده، فقط در بهکارگيری بسامد واژههايی که مبين «زن بودن» سراينده است با
شعر زنان مشترک است. و از جنبههای مختلف ديگر، مخصوصن فکر و محتوا، تفاوتهای
آشکاری با آنان دارد. از ديگر سو، وجه تمايز خاص خود را با شعر مردان، همچنان حفظ
میکند. اشعار وی با گرمارودی در يک خطوط فکری مشترک است. گرمارودی در آثار خود، هم
در قالبهای کهن شعر فارسی و هم در شعر نيمايی (بحور شکسته و چارپاره) و هم در شعر
سپيد طبعآزمايی کرده است.
گرمارودی در بيشتر اشعارش به بيان عقايد مذهبی و گرايشهای دينی خويش پرداخته و به
مناسبتهای مختلف مذهبی، شعرهای متنوعی سروده است. و از اين نظر با اشعار خانم
صفارزاده قابل مقايسه است. قطعات «بهار در خزان»، «سايهسار نخل ولايت»، «افراشته
باد قامت غم» و «خاستگاه نور» از زيباترين اشعاری محسوب میشوند که به همين
مناسبتها سروده است.
از ديگر ويژگیهای شعر او، توجه به مسائل سياسی و وقايع روز است، که به گستردگی به
آن پرداخته. و ديگر آن که توجه به طبيعت و جلوههای گوناگون آن از ويژگیهای شعری
اوست در حالی که صفارزاده به ندرت به طبيعت پرداخته است.
شعر صفارزاده و گرمارودی انديشههای شکليافته است که در قالب کلمات عرضه میشود.
حال آن که شعر واقعی کلماتی شکليافته است که انديشهای را عرضه میکند. در اشعار
آن دو، بيشتر انديشه به معنای خاص خودش جريان دارد تا تصوير؛ يعنی شعرشان حاوی فکر
و انديشهای است که خواننده را به دانستنی جديد فرا میخواند و زمينهی نوعی تأثر
را در او به وجود میآورد.
در شعر صفارزاده، فرصتها گرانبهاترند و خواننده با شاعری مواجه میشود که اسلوب
گرمارودی را در زبانی فشرده و موجزتر و با بار بيشتر از لحاظ انديشه و تفکر
میبيند. هر دوی آنها، با استفاده از تعابير مذهبی و قصص و آيات قرآن به صورت
تلميح و جهانمداری و سياستمحوری، رنگ و بوی خاص به اشعارشان بخشيدهاند.
سياستمحوری، در مجموعه آثار هر دو، آنها را به سمت صراحتگويی و بيان مستقيم
متمايل میکند. با اين حال اشعار صفارزاده و گرمارودی از نظر اسلوب زبانی جاذبهای
برای نسل جوان نداشته است.
جمعبندی و نتيجهگيری:
۱ ـ معمولن اکثر زنان و مردان شاعر معاصر واقعگرا (برونگرا) هستند. يعنی به
رويدادهای جامعه و تحولات اجتماعی و سياسی توجه دارند، با اين تفاوت که: مردان
شاعر، به علت حضور همهجانبه در اجتماع، با ديدی بازتر به طرح مسائل و وقايع مختلف
میپردازند و زنان به فراخور حال و تا آنجا که محدوديتهای خانه و اجتماع اجازه
دهد. کمتر خوانندهای پيدا میشود که ديوان پروين را بخواند و تحت تأثير
همدردیهای او (با محرومان و ستمديدگان جامعه) قرار نگيرد. او همچنين در قالب
تمثيل چهرهی ستمکاران و زورگويان زمانه را ترسيم میکند. و به اين ترتيب توجه مردم
را به مصائب و مشکلاتشان جلب میکند. فروغ نيز در دو کتاب «تولدی ديگر» و «ايمان
بياوريم به آغاز فصل سرد» از خودمحوری بيرون میآيد و با نگرشی تازه به اجتماع و
مسائل متعدد آن نظر میکند. و طاهره صفارزاده هم از همان ابتدای شاعری و در اولين
مجموعه اشعارش، «رهگذر مهتاب»، با قطعهی «کودک قرن» به طرح مشکلات و رويدادهای
اجتماعی و تا حدودی سياسی میپردازد و در آثار ديگرش، تقريبن تمام قطعات شعری او را
مضامين اجتماعی، سياسی و بعدها مذهبی در برمیگيرد.
و اما شاعران مرد، به خاطر آزادی عمل بيشتر، به طرح عينیتر مسائل اجتماعی و سياسی
میپردازند. در تاريخ ادبيات ايران شايد کمتر شاعری به اندازهی بهار اشعارش را به
ثبت رويدادهای تاريخی، اجتماعی و سياسی زمان خود اختصاص داده باشد. و از اين نظر با
کمتر شاعری قابل قياس است.
از مردان شاعر اين دوره که کمتر به مسائل سياسی و اجتماعی توجه نشان داده است
میتوان به سهراب اشاره کرد که درونگرايی اختيار کرده و از اين جهت مورد انتقاد
معاصرانش قرار میگيرد. گرمارودی هم که در سرتاسر اشعارش به مسائل اجتماعی، سياسی و
مذهبی توجه تام و تمام نشان میدهد [۱۳].
۲ ـ بيان مسائل عاطفی و خانوادگی و با احساساتی حادتر از مردان، يکی ديگر از
ويژگیهای شعر زنان است که کمتر در شعر مردان جلوه کرده است. پروين که بسامد
بالايی از اشعارش را به ترسيم چهرهی کودکان بیسرپرست و بینوا اختصاص داده است و
با هنرمندی تمام و ايفای نقش مادرانه به توصيف حالات مختلف کودکان خردسال پرداخته
است. فروغ هم که در چند قطعه از سه کتاب نخستينش و يکی دو قطعه در دو کتاب ديگر
عاطفه و مهر مادری را مطرح کرده است. در حالی که در اشعار مردان به ندرت به شعری با
احساس و عاطفهای عميق برمیخوريم.
۳ ـ هر چند از نظر روانشناسی، زنان در بروز احساساتشان راحتترند، ولی اکثر زنان
شاعر ايرانی به اصول و آداب اجتماعی و مذهبی پایبند هستند و از ابراز علائق و
گرايشهای شخصی و خصوصی خودداری میکنند. و يا اگر «بهندرت» اشاره میکنند با حجب
و حيا و پوشيده و غير مستقيم است.
۴ ـ زنان شاعر، معمولن اهل مفاخره نيستند. در ديوان پنجهزار و چند بيتی «پروين
اعتصامی» فقط در يکی دو جا از خود میگويد:
«اين که خاک سيهش بالين است
اختر چرخ ادب پروين است.»
در حالی که مردان شاعر به تبعيت از سنت معمول و مرسوم ديرينهی ادب فارسی، به کرات
خويشتن را مطرح میسازند و به اشعار خود میبالند.
۵ ـ تا زمان فروغ شعر فارسی از داشتن معشوق مرد، معشوق مردی که از ديدگاه جنسی،
عاطفی و جسمانی يک زن ديده و تصوير شده باشد، محروم مانده است [۱۴]. و نيز میتوان
بر اين نظر تأکيد کرد که غالب شاعران زن ما، جهان درون و بيرون را از چشم شاعران
مرد ديدهاند و همانند آنان عاشق زلف سياه و خط و خال معشوقی زنبور ميان بودهاند.
ما هيچگاه نگاه زنانهی عميقی به جهان در ادبيات خود نداشتهايم. در حالی که
شاعران مرد از ابتدا در شعرهاشان به اين مسئله اشاره داشتهاند و در شعر آنها به
وفور به علاقهی خود به معشوق زن برمیخوريم.
در شعرهای پروين در حوزهی لغات و ترکيبات نشانههای زن بودن او پيداست و اگر
عاطفهای در شعرش منعکس شده است عاطفهی مادرانه است، در حالی که خود او يک مادر
نبوده است. اما پس از تقريبن هزار و دويست سال سابقهی ادبيات فارسی، فروغ موضوعاتی
را با تصاويری جديد برای اولين بار در شعر فارسی مطرح کرد و مضامين جديد آفريد؛
مثلن شاعران کهن جز به ندرت دربارهی زندگی خصوصی خود سخن نگفتهاند. با تسلطی که
او به شعر داشت چه بسا که توانست نگاههای زنانهی خود را به جهان درون و بيرون
تبديل به اشعار بلندی کند و به غنای ادبيات عاطفی و صميمانهی ما بيفزايد.
به هر حال بعد از فروغ بود که زنان شاعر به ارائهی تصاوير و همراه آن عواطف مخصوص
زنانهی اشعار خود پرداختند. البته نه به مهارت و خوبی فروغ، و از طرفی ديگر با شدت
و ضعفها و تفاوتهايی همراه بود.
۶ ـ در شعر مردان وسعت بهکارگيری از قالبهای شعری و رعايت قافيهها و اصول ادبی
بيشتر از شعر زنان به چشم میخورد.
۷ ـ مردان شاعر در ترکيبآفرينی خلاقتر هستند. در حالی که بسامد برخی از واژهها
در شعر زنان تفاوت معنیداری با شعر مردان دارد؛ که همين امر خواننده را به زن بودن
شاعر متوجه میکند.
۸ ـ از نظر فکری شعر اکثر زنان وجه تمايز خاصی با شعر مردان دارد.
۹ ـ حوزهی شعر زن در زمينهی ادبی، محدودتر از شعر مردان است.
۱۰ ـ زنان در بيان مسائل احساسی و عاطفی، پيشگامتر از مردان هستند.
۱۱ ـ مهمترين نکتهای که در اولين برخورد با شعر شاعرههای جوان معاصر به چشم
میخورد کمبود اصالت و فقدان استقلال لازم شعری است. اکثريت اشعار شاعرههای جوان
سوزناک و دردآور است و میبينم که حتا از تأثير تصويرسازی دلنشين هم در اين اشعار
خبری نيست و آنچه اصالت کار شاعران بزرگ است در شعر شاعرهها دستنزده باقی مانده
است و تنها رويهی کار مورد تقليد است. به سادگی میتوان يکی از علل توجه شاعرهها
را به شعر فروغ فرخزاد، اشتراک شرايط زندگی آنها دانست. اکثر شاعرههای ما به علت
شرايط زندگی و نيز به خاطر موقعيت سنی خويش «عشق» را محور اصلی شعر خود قرار
دادهاند و در حدود هشتاد درصد از مجموع اشعار آنها بهاصطلاح «عاشقانه» است.
شاعرهها در تصويرسازی دو روش دارند؛ يا از همان فوت و فن قديمیها استفاده میکنند
که خود به خود، اگر شعرشان روشن و بامعنی است لکن کهنه و تکراری و تقليدی محسوب
میشود. يا به تقليد از شعر موج نو دست به ساختن تصاوير تازه اما بسيار دور از ذهن
میزنند و شايد يکی از علل پراکندهگويیشان همين عدم رعايت اصول در خلق اجزاء شعری
است. لذا ملاحظه میشود که نه تنها در گذشته بيشتر اشعار شاعران زن از جهت تصاوير
و نيز انعکاس عواطف جنبهای تقليدی داشته است، بلکه بعد از فروغ هم که حرکتی تحولی
از اين جهت آغاز شده بود، جنبهی تقليد و حتا کتمان عواطف همچنان ادامه میيابد.
چيزی که در شعر شاعران مرد امروزی به ندرت ديده میشود.
پینوشت:
۱ ـ ۱۳۲۰ - ۱۲۸۵ هجری شمسی
۲ ـ غلامحسين يوسفی، چشمهی روشن، انتشارات علمی، چاپ سوم سال ۷۰، صفحهی ۴۱۴
۳ ـ رضا براهنی، طلا در مس، ناشر کتاب زمان، تهران، چاپ سوم، صفحهی ۲۰۱
۴ ـ يعقوب آژند، ادبيات نوين ايران، انتشارات اميرکبير، چاپ اول، سال ۱۳۶۳، صفحهی
۱۸۰
۵ ـ ۱۳۳۰ - ۱۲۶۵ هجری شمسی
۶ ـ چون اصولن از بنيانگذاران سبک بازگشت (به سبک عراقی و خراسانی و...) است.
«سردبير»
۷ ـ شايد چون ملکالشعرای آستان قدس رضوی بوده است. «سردبير»
۸ ـ ۱۳۴۵ - ۱۳۱۳ هجری شمسی
۹ ـ ۱۳۵۹ - ۱۳۰۷ هجری شمسی
۱۰ ـ ۱۳۱۵ هجری شمسی تاکنون
۱۱ ـ در دوران دوم شاعریاش که بسيار طولانیتر است از دورهی اول او. «سردبير»
۱۲ ـ ۱۳۲۰ هجری شمسی تاكنون
۱۳ ـ که مورد انتقاد عدهای از بهاصطلاح منورالفکرها نيز قرار گرفته است! «سردبير»
۱۴ ـ اگر «مهستی گنجوی» را ناديده بگيريم (چون متأسفانه ديوانش ـ شايد به سبب ابراز
عواطف و احساسات بیپردهی زنانه ـ از بين رفته است) و گويا همعصر «سلطان سنجر»
میزيسته که استثنايیست قابل تأمل و تدبر در شعر فارسی. «سردبير»
منابع:
۱ ـ آژند، يعقوب؛ ادبيات نوين ايران، چاپ اول ـ تهران؛ انتشارات اميرکبير
۲ ـ براهنی، رضا؛ طلا در مس، چاپ دوم ـ تهران؛ ناشر کتاب زمان
۳ ـ حقوقی، محمد؛ شعر زمان ما (سهراب سپهری)، چاپ چهارم ـ تهران؛ نگاه ۱۳۷۳
۴ ـ شاهحسينی، مهری؛ زنان شاعر ايران، چاپ اول ـ تهران؛ مدبر ۱۳۷۴
۵ ـ صادقیتحصيلی، طاهره؛ ويژگیهای شعر زنان و تفاوت آن با شعر مردان؛ تهران؛ ۱۳۷۴
۶ ـ زرينکوب، عبدالحسين؛ نقد ادبی، چاپ پنجم ـ تهران؛ انتشارات اميرکبير ۱۳۷۳
۷ ـ خدادادی، معصومه؛ بررسی دلتنگی در آثار شش شاعر زن معاصر، ۱۳۷۷
۸ ـ البرزی، انامالله؛ نگرشی بر شعر زنان از ابتدای شعر فارسی تا آغاز انقلاب
اسلامی، ۱۳۷۴
۹ ـ شميسا، سيروس؛ نگاهی به فروغ فرخزاد، چاپ اول ـ تهران؛ انتشارات مرواريد ۱۳۷۲
۱۰ ـ يوسفی، غلامحسين؛ چشمهی روشن، چاپ سوم ـ تهران؛ انتشارات علمی ۱۳۷۰
۱۴ شهريور ۱۳۸۵
||
( نقد شعر
)
||
نظر خوانندگان ( 12 )
||
بالای صفحه










نظر خوانندگان:
من براي شما متاسقم و خودم öه آنرا تا اخر خواندم. همين. اي öاش بحاي نقد يö نوحه خواني راه بياندازيد. بهتر بود.
سلام
اين شعر از كيست خانم عزيز:
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نكته به نكته مو به مو
از يك خانمي است كه شايد بنا به ملاحظات خودسانسوري نتوانيد اسمش را بياوريد. اما خواهش مي كنم در نوشته هاي بعدي خود به جاي پيروي از سبك قديمي شده ي كتابي مثل "سبك شناسي" مرحوم بهار، خود به دنبال سر نخ هاي تازه اي در شعر فارسي بگرديد. شما به مسامحه نحله ي ريشه دار - و هر چند كم اثر - "شعر عرفاني" زنان ايران را از قلم انداخته ايد. رشته اي كشيده از قديم تا قره العين كه البته هم خانم پريسا و هم آقاي شجريان شعر اين آخري را خوانده اند.
اما بعد، فروغ زني نبود كه در چارچوب خانه اش اسير باشد و شعر بگويد. او خيلي بيشتر از زن هاي همدوره ي خودش آزادي عمل داشت تا به خارج از كشور برود و با مردان برگزيده ي روزگارش ديدار كند. بر همين اساس قضاوت شما از شعر او ابتر مانده است و گزاره هاي شما راجع به فروغ از انصاف و تحقيق بي بهره اند.
در مورد نتيجه ي سوم جنابعالي هم بايد گفت كه سخت به خطا رفته ايد. از حافظ و فردوسي گرفته تا اخوان و شاملو سراسر شعر مردان اگر نه مملو بل كه مشحون از اشاره هايي به زندگي شخصي و روابط آن است - و به همين منوال زندگي شخصي خود شاعر - و به فرض اين كه در شعر 1000 سال پيش مردان ايران اسم نمكپاش و رنده و فلفل دلمه نيامده است نمي توان چنين نتيجه گيري گنگ و نامربوطي كرد. و ديگر اين كه شما كدام احساساتي را حادتر از احساسات حافظ يا مولانا نسبت به معشوق در نظر داريد؟ نتيجه گيري شما سر تا به پا شلخته است.
نتيجه گيري اول شما هم ايراد دارد. شاعر زني كه توي خانه چپيده پس چطور شاعر شده است؟ يحتمل از آزادي برخوردار است كه مي تواند شعرش را جايي بخواند يا حاي فراغ بالي دارد كه بتواند شعر بگويد. شما كدام شاعر كنوني زني را سراغ داريد كه محروميت چشيده و يا قرباني ناموس پرستي و در خانه حبس شدن و عدم ارنباط خلاقه با ديگران باشد؟
همه ي اين ايرادات - كه بيشتر از اين ها هم هستند اما مجالي نيست- از نوع همان نگاه آلامد مرحوم "بهار" و معاصران ايشان به زن و مرد و نوعا شعر زن و شعر مرد است. به قول همان سهراب كه دوستش داريد: "چشمانتان را بشوييد"!!
اين تحقيق براي تحويل به دانشگاه بسيار عالي است اما به عنوان يك مقاله ي ادبي و انتقادي به هيچ نمي ارزد.
دوست گرامي اوديسئوس
خوشحال مي شدم ادرسي از خودتان برايمان مي گذاشتيد تا بتوانيم بيشتر در خصوص اين مقاله با هم صحبت كنيم اين مهم زمان بيشتري را مي طلبد كه قطعا در نظرات پايگاه هاي ادبي نمي گنجد...
برقرار باشيد
سلام .مقاله بسيار جالبي بود و در خور تعمق
با موضوعي كه چندان تازه نيست اما بر خوردي تازه و كاملا منتقدانه...
موفق تر از هميشه باشيد
سلام خانم كشفي
اتفاقا همين سايت ها محل برخورد نظريات و نقد مقاله هاست نه جاي ديگر. اين يك اختلاف نظر شخصي يا گروهي نيست كه خودمان دو نفر بخواهيم مرتفعش كنيم و آخر سر هم هر يكي سر حرف خودش بماند. هر چند كه شما با ديدي يك بعدي - هر چند ناقص و ابتر - به اين موضوع پرداخته ايد و گويا فقط ويژگي هاي كار شاعران زن را فهرست كرده ايد، اما در كل نگاه تك بعدي به ادبيات هميشه مساله آفرين بوده است. كساني كه مدعي نگاه علمي و تحقيقي به ادبيات هستند، آثارشان فاقد چيزي است كه به آن روح نوشتار مي گويند. خواننده با چنين متن هايي ارتباط عميقي نمي تواند برقرار كند. رييس گروه ادبيات فارسي دانشگاه شيراز، با چنين نگاهي كه شعري از اين نوع شاهكار اطلاق مي كند و ابايي هم ندارد كه توجيهات فلسفي و هرمنوتيكش را در دفاع از اين دست خزعبلات بيان كند، هر چند كه ايشان فرد متواضع، با سواد و دگر انديشي است اما متاسفانه براي سر و سامان دادن به شعر فارسي راه كار را اين ديده است كه به هر چرندي نمره ي 20 بدهد تا همين 30-40 ميليون استعداد نوشكفته ي عرصه ي شعر هم پژمرده و غمگين نشوند و پا بگيرند.
نمونه ي شعري كه حضرت استاد براي آن دست زدند و در حضور دو پروفسور زبان فارسي از انگلستان به آن جايزه ي شعر اول استان فارس - دقت كنيد: استان فارس!! - را تقديم كردند چنين شعري است:
دلبر من شمشير توي غلافه
كوچه ي ما پر از بچه خلافه
جف القلم!! عيب ايشان خداي ناكرده نقص علمي يا تحقيقي نيست. مصيبت وارده اين است كه ايشان با عينك غربي ها به ادبيات نگاه مي كنند. كتاب هاي نظريات ادبي غرب مشحون از نكاتي است كه دل آدم را به درد مي آورد - مثل اين موضوع كه تفكر درباره ي معناي يك شعر براي افراد 14 سال به بالا نوعي خفت محسوب مي شود - ولي متاسفانه با خود كم بيني و بي هويتي عجيبي كه ما ايراني جماعت به شدت مستعدش هستيم اين ترهات را باور مي كنيم و به عنوان نظريات مترقي شعر و داستان به خورد مردمشان مي دهيم. نتيجه ي مستقيمش هم اين است كه به جايي مي رسيم كه هر آشغالي را كه نقل قول از فيلسوفان خشك مغز آن ور آب دارد، سبك تازه لقب مي دهيم و نابودي ادبيات ايران را به نظاره مي نشينيم.
سلام
خيلي خوب بوذ اما مي توانستيذ جامع تر و كامل تر عمل كنيد.مي توانستيد از خيلي قبل ترعمل كنيد و شعرايي مثل رابعه شروع كنيد همچنين نقش زنان در شعر فارسي در مقابل مردان .
موفق باشيد
سلام . شما می دونید شاعر این شعر کیه ؟ تو رو خدا ااااا یکی به من کمک کنه .
(( ... خدا در آسمانهاست
خدا مانند گلهاست
گهی لبخند مادر
و گاهی قهر باباست ... ))
لطفا اگر می دونین به من میل بزنید یا توی وبلاگم کامنت بزارین . واریان . بلاگفا
ممنون
با سلام ...
من ملیکا
که شعر های خود را در کتابی با نام " و سهم من یک لبخند " در انتشارات نگیما چاپ کردو ....
ولی متاسفانه چون این کتاب اولین کتاب من هست کمتر کسی با من اشنایی دارد
و همینطور شرکتهای پخش کتاب هم که کتاب شعر را پخش نمی کنند...
تقاضای راهنمایی از شما دارم....
سلام
ازمقاله پربارت ممنونم
موفق باشی
سلام .اي كاش درباره ي شعر زنان امروز وشرايط امروز بنويسيد واينكه شعر زنان دچار جه اسيب هايي وچگونه بررسي مي شود
با سلام خيلي مشتاقم در مورد نقش و جايگاه زن در اشعار پروين اعتصامي بنويسيد.
با تشکر فراوان
سلام خانم كشفى مقاله جالبى بود مرسى , خانم كشفى يه سوال ميخواستم اكر امكانش باشه براتون تعدادى از شعراى زن معاصر رو بهم معرفي كنيد كه در مورد جنط(jang) شعر داشته باشن