|
صید قزلآلا به سبک آمریکایی |
شعله آذر
|
![]() |
«میدانستیم که قزلآلاها مثل بلیتهای هواپیما در انتظار میمانند تا ما
برسیم، این بود که به چشمهی ماشروم که رسیدیم، ایستادیم و آب خنک آفتابنخوردهای
نوشیدیم و من و بچه روی کندهی درختی نشستیم کنار هم و چند تایی عکس گرفتیم.
امیدوارم روزی آنقدر پول داشته باشیم که بدهیم عکسها را ظاهر کنند. گاهی فکرشان
که میافتد توی سرم، از خودم میپرسم خوب از کار درمیآیند یا نه. فعلن که مثل بذرِ
توی بستهبندی، میان مایع ظهور در تعلیقاند. تا آنها ظاهر شوند من مسنتر و آسانپسندتر
شدهام. نگا این بچه است! نگا این چشمهی ماشروم است! نگا این منام!» [۱]
![]() |
ریچارد گری براتیگن، شاعر، رماننویس و نویسندهی آمریکایی (۱۹۳۵ – ۱۹۸۴)، یازده
رمان، ده مجموعه شعر و دو مجموعه داستان از خود به جا گذاشته و مقالات و آثار غیر
داستانی او در پنج مجلد گردآوری شده است. هر چند تنوع آثار براتیگن حکایت از
پیچیدگی شخصیت او دارد و او را دستنیافتنی جلوه میکند، اما سبک نوشتاری براتیگن
ساده است. آثار نثر او ترکیبی از تخیل، واقعگرایی و مشاهدات جزء به جزء اما عجیب و
غیرعادی، طنز، کنایه و شوخطبعیست. معروفترین رمان او را: «صید قزلآلا در آمریکا»،
مشهورترین مجموعه داستان او را: «انتقام» و بهترین مجموعه شعر او: «قرص ضد مصیبت
معدن اسپرینگهیل» [۲] میدانند.
براتیگن در سیام ژانویهی ۱۹۳۵در تاکومای واشنگتن به دنیا آمد. در شمال غرب آمریکا
بزرگ شد و در سال ۱۹۵۶در سنفرانسیسکو مقیم شد. تا آن زمان او را شاعر گوشه کنار
محافل ادبی میشناختند که اغلب در جمع هنرمندان و شاعران شعرهایش را میخواند.
نخستین کتاب شعرش در ۱۹۵۷به نام «بازگشت رودخانه» منتشر شد. پس از آن در تلاش بیوقفه
و چشمگیری چندین مجموعه شعر منتشر کرد. [۳]
هر چند براتیگن با جنبش ادبی «بیتس» [۴] آشنا بود، اما اصرار داشت که هرگز عضوی از
آن محسوب نمیشده است. او در جامعهی ادبی دههی ۱۹۶۰و اوایل دههی ۱۹۷۰بهترین
نویسندهی پیشروِ نسل «کانتر کالچر» [۵] شناخته شد. براتیگن در رمانهای خود
ژانرهای مختلفی را تجربه کرده است: رمان عشقی تاریخی، گوتیک غربی، رمان ژاپنی،
کارآگاهی و سفرنامه. شهرت براتیگن با «صید قزلآلا در آمریکا» به اوج و با «اخراج
ژنرال» توسط منتقدان ادبی به فرود رسید. این رمان برای او یک بدبیاری کامل به حساب
آمد و نسبت به موفقیتهای پیشین ادبیاش نتیجهی عکس داشت. به همین دلیل در دههی
۱۹۷۰و اوایل دههی ۱۹۸۰شهرت او کمرنگ شد. آنچنان که هنگام مرگ یعنی در سال ۱۹۸۵،
در بولیناس کالیفرنیا بیاعتنایی بسیار به او شد و دردناکتر این که منتقدان و صاحبنظران
آمریکایی سهم او را در ادبیات آمریکا نادیده گرفتند و رسمن نفوذ ادبی او را در نسل
جوان آن روزگار انکار کردند.
«آن دو قبرستان کنار هم بودند، روی چند تا تپهی کوچک و از بینشان نهر گریوریار
جاری بود، نهری کمشتاب، از نوع تشییع جنازه در یک روز خیلی گرم با کلی قزلآلای
اعلا.
و از نظر اموات، ماهی گرفتن هم آنجا هیچ اشکالی نداشت... آن یکی قبرستان مال فقرا
بود و درختی نداشت، و تابستان که میرسید چمنش قهوهای میشد، رنگ لاستیک صاف. و
همان شکلی میماند تا آخرای تابستان که باران مثل پنچرگیرها برسد از راه.» [۶]
هر چند براتیگن در سالهای پایانی زندگیاش نادیده گرفته شد، اما تأثیر ادبی او در
آثار پس از خودش مشهود است. آثار او به خاطر نظرگاه اول شخص مفردِ بیطرف و گمنامش
در یادها مانده است. سبک نثرِ اتوبیوگرافی منحصر به فرد براتیگن و ساختار روایتی
اپیزودیکِ کاملن غیر قراردادی با تصاویر زندهای که استعاره، شوخطبعی و طنز به آن
قوت بخشیده در خاطرهی ادبی جهان باقی مانده است. در «صید قزلآلا در آمریکا» شخصیت
رمان گاه یک مکان است، گاه ورزشی در فضای باز، و گاه یک مذهب یا یک وضعیت روحی یا
سمبل آرمان روستایی آمریکا.
براتیگن نشان میدهد که تمام این شخصیتها در سوداگری، و در تباهی اجتماعی به
نابودی کشیده شدهاند. او هر چند نتوانست در زمان خود اقبال و تأیید منتقدان را در
طولانیمدت حفظ کند، آثارش به بیش از بیست زبان دنیا ترجمه شده است و همچنان
خوانندگان جهانی مجذوب استفادهی منحصر به فرد او از زبان و سبک اتوبیوگرافی ویژهاش
هستند.
براتیگن صید قزلآلا را در یک تابستان نوشت. تابستان ۱۹۶۱. در سفری با همسرش
ویرجینیا آلدر و دخترشان یانته. ویرجینیا میگوید که او و براتیگن با استفاده از
وام ۳۵۰ دلاری یک واگن استیشن خریدند و به سمت آیداهو راه افتادند:
«استیشن را پر از کتاب کردیم، فانوس و چادر و اجاق و کیسهخواب و پوشک بچه برداشتیم
و راه افتادیم سمت رودخانهی اسنیک توی آیداهو. کنار چشمهها چادر میزدیم. ریچارد
ماشین تحریر قدیمیاش را آورده بود. یک میز بازی داشتیم که آن را هم برداشته بودیم.
آن وقت بود که شروع کرد به نوشتن صید قزلآلا در آمریکا. ریچارد باید نثر نوشتن را
یاد می گرفت، آخر هر چه مینوشت تبدیل میشد به شعر.»
براتیگن چوب ماهیگیری خیزرانی دو متر و نیمی با طعمه و باقی چیزها را با خود برده
بود و در مسیر سفرش در چشمهها و رودخانهها ماهیگیری میکرد. او در زمستان ۱۹۷۴،
چوب و وسایل ماهیگیریاش را به نویسنده و ویراستاری به نام جی. دی. اسمیت فروخت.
پیر دِلاتر یک سفر ماهیگیری با ریچارد براتیگن را به یاد میآورد و میگوید براتیگن
تسخیر جادوی صید قزلآلای خودش بود و نمیتوانست از آن خلاص شود و روی کاغذ
بیاوردش. تا اینکه یک روز بعد از ظهر که از ساحل شمالی برمیگشتیم، رفتیم به
مغازهای که تجهیزات سختافزاری میفروخت. او میخواست چند تور سیمی برای قفس
پرندهاش بخرد که ناگهان از جیب من قلم و دفتر یادداشت را قاپید و به سمت بیرون
مغازه دوید. دنبالش که رفتم، دیدم توی پارک نشسته و مشغول نوشتن است؛ نوشتن داستان
مردی که یک ماهی قزلآلای مستعمل را پشت یک مغازهی سختافزار فروشی پیدا میکند.
«روز بعد جایی ایستاده بودیم تا با یک آدم ناقص که دست و پا نداشت و روی ویلچر
نشسته بود و مداد میفروخت، حرف بزنیم. براتیگن او را «صید قزلآلا در آمریکا
کوتوله» [۷] نامید و داستانی دربارهاش نوشت. از آن به بعد، قزلآلا برایمان
خاطرهای شد. اما مهمتر از آن، درونمایهی یک تجربهی آنی شد و کتاب براتیگن او
را نویسندهای مشهور و ثروتمند کرد.»
کن دیویس، هنرمند سنفرانسیسکویی، میگوید که براتیگن داستان «اوراقفروشی کلیولند»
[۸] را از یک تجربهی واقعی الهام گرفته است.
«گمانم سال ۱۹۵۸بود، هرچند شاید حافظهام خوب یاری ندهد. جایی روی یک تپه، کلبه
خرابهای اجاره کرده بودم. تو فکر یک پنجرهی بزرگ بودم که بتوانم از آنجا
سنفرانسیسکو را بهتر ببینم. یک مایل آن سوتر یا همین حدودها، اوراقفروشیای بود
به نام کلیولند که همه جور وسایل اسقاطی و قراضهی خانهها را در آن میشد پیدا
کرد. به دیک زنگ زدم و گفتم میخواهم بروم آنجا و ازش خواستم با من بیاید. خب با
هم رفتیم آنجا. آنقدر محیط برایش جذاب بود که بیا و بنگر! توی صید قزلآلا از آن
نوشت. شاعرها از هر چیز و از هر جایی میتوانند الهام بگیرند. همینطور هم شد. یک
پنجرهی بزرگ به آلونکم آوردم و برای خاطر دلم توی دیوار نصبش کردم.» [۹]
«تا همین اواخر دانش من از اوراقفروشی کلیولند برمیگشت به قول چند نفر از
دوستانم که خریدهایی از آنجا کرده بودند. یکی از آنها یک پنجرهی گنده خرید:
چارچوب، شیشه و همه چیزش را به ازای فقط چند دلار. پنجرهی خودش ظاهری بود.»
[۱۰]
دونالد ام. آلن در سال ۱۹۶۳ تلاش کرد که چهار رمان براتیگن از جمله صید قزلآلا در
آمریکا را به انتشارات گرو بسپارد. آلن شاعر و ویراستار مجلهی «همیشه سبز» و
همینطور نمایندهی انتشارات گرو بود. یک انتشارات تازهتأسیس هم به نام چهارفصل
داشت. او قصد داشت ناشری نیویورکی برای کتابهای براتیگن پیدا کند. اما انتشارات
گرو از میان چهار کتاب، تنها یک رمان وی را که پس از صید قزلآلا نوشته شده بود
پذیرفت [۱۱]، زیرا معتقد بود که رمان سنتیتری است. در قراردادِ نشر، تاریخ انتشار
۳۱ اکتبر ۱۹۶۷ اعلام و اشاره شد که کتاب توسط شرکت پخش کتاب «روشناییهای شهر»
توزیع میشود.
در پنج نوامبر ۱۹۶۶براتیگن در نامهای به رابرت پارک میلز از وی خواست تا کارگزار
ادبیاش شود و سه کتاب منتشرنشدهی او را ـ از جمله صید قزلآلا ـ بفروشد. اما تمام
تلاشها برای انتشار این رمان بینتیجه ماند. به عنوان مثال انتشارات واکینگ در سال
۱۹۶۲ اعلام کرد که: «آقای براتیگن کتابی به نام صید قزلآلا در آمریکا را برای
انتشار به ما سپرده است. اما گزارشات نشان میدهد که این کتاب دربارهی صید قزلآلا
نیست.»
سرانجام در تاریخ ۷ اکتبر ۱۹۶۷ این کتاب توسط دوست براتیگن، آلن، در انتشارات
چهارفصل به چاپ رسید.
براتیگن نخستین بار به درخواست مؤسس مرکز هنرهای نمایشی خیابان چهاردهم، رابرت
الروس، صید قزلآلا را برای مخاطبان خواند. او در میان جمع احساس ناامنی میکرد و
نسبت به رمانش اعتماد به نفسی نداشت. اما الروس اصرار کرد که کتاب را به صدای بلند
برای هنرمندان مجموعه بخواند. پس از پایان روخوانی، رمان با توجه و تشویق
فوقالعاده ای روبهرو شد. منتقدان نیز این اثر را بسیار پسندیدند و او را صدای
تازه و پویای ادبیات آمریکا معرفی کردند و معتقد بودند که براتیگن با تصاویر غیر
متعارف، استعاره و شوخطبعی و راوی اپیزودیک و جناس و ابهام خود، رمانی بسیار نو و
ماندنی نوشته است. صید قزلآلا شکل داستاننویسی در آمریکا را دگرگون کرد و یکی از
نخستین رمانهای پستمدرن ادبیات آمریکا به حساب آمد.
صید قزلآلا در آمریکا خود یک شخصیت داستانیست. رمان در حال نوشتنی که خود یک
راویست؛ خلاقیت شاعرانه و الهامات یک راوی را داراست، سمبل ایدهآلهای آمریکاست
که در سوداگری، تجارت، فساد محیطی و در تباهی اجتماعی گم شده است.
«... دارم از نیویورک میروم. فردا میروم آلاسکا. میخواهم از نزدیکای قطب شمال
یک نهر تگری پیدا کنم با آن خزههای غریب زیبا، و هفتهای را صرف ماهی شمال کنم.
نشانیام از این قرار خواهد بود: صید قزلآلا در آمریکا، عادی، فربنکس، آلاسکا.»
دوستدار تو (صيد قزلآلا در آمریکا) [۱۲]
پینوشت:
۱ ـ رک. صيد قزلآلا در آمريکا. نوشتهی ريچارد گری براتيگن. ترجمهی هوشيار
انصاریفر. نشر نی. ۱۳۸۵
۲ ـ the pill versus the springhill mine disaster
۳ ـ (The calilee hitch hiker (1958), lay the marble tea (1959), Octapus
frontier(1960
۴ ـ گروه ادبی متشکل از نويسندگان آمريکا در دههی ۱۹۵۰ و اوايل دههی ۱۹۶۰.
۵ ـ counterculture جنبش فکری و فرهنگی که در دههی ۱۹۵۰ در آمريکا و اروپا شکل
گرفت.
۶ ـ رک. همان. ص ۴۶
۷ ـ رک. همان. ص ۸۱ و بعد.
۸ ـ رک. همان. ص ۱۶۵
۹ ـ کن ديويس. نامه به جان اف. بابر. ۹ ژوئن ۲۰۰۴.
۱۰ ـ رک همان. ص ۱۶۵.
۱۱ ـ نام رمان پذيرفتهشده A Confederate General from Big Sur است.
۱۲ ـ رک همان. ص ۱۲۸ و ۱۲۹.
۱ آذر ۱۳۸۵
||
( معرفی و نقد کتاب
)
||
نظر خوانندگان ( 1 )
||
بالای صفحه










نظر خوانندگان:
سلام خانم آذر
از كقاله اتان لذت بردم ف گو اينكه مي توانست گسترده تر باشد إ كه حتما رعايت كوتاهي مجال را كرده ايد .
تعبيرتان در مرود ژيچيدگي شخصيت براتيگان زيباست ف در مواجهه با آثار براتيگان و بالاخص همين صيد ... مي باسيست معيارهاي قبلي مان را كنار بگذاريم و وارد فضاي داستاني براتيگان شويم و لذت ببريم .
اعلان نمايشنامه هاي ژينتر به قلم شما را در هفت ديدم . حتما خواهم خواند .
خوش باشيد