جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

نامه به شاعر کلاسیک

سارا ارمنی
asar@noavar.com
آثار ديگری از اين نويسنده


یوهان ولفگانگ گوته‌ی عزیز!

چندی پیش که درغرب ۲۵۰‌مین سال تولدت را جشن گرفتند ناشران به امید فروش کتاب بیش‌تر، مجموعه آثارت را در جلد زرکوب به بازار فرستادند. رسانه‌های جمعی به‌خصوص بخش فرهنگی مطبوعات درباره‌ات مقاله نوشتند. بنیادها، سازمان‌ها و انجمن‌ها به نامت جایزه تعیین کردند. دولت هم در خارج از کشور نام بزرگ‌ترین سازمان و نماینده‌ی فرهنگی‌اش را به نامت گذاشت تا جوانان سایر ممالک به جای نام هیتلر قدری هم با نام تو آشنا شوند. غیر از آن برای تمدید اقامت خارجیان ازجمله شرایط لازم غير از تسلط به زبان کشور میزبان و اثبات تأمین هزینه‌ی مالی خود، آشنایی با چهره‌های فرهنگی ازجمله با‌ نام تو بود. من هم با مراجعه به دایرة‌المعارف‌های چاپ شرق و غرب زمان جنگ سرد اروپا سعی کردم برای دریافت تمدید اجازه‌ی اقامت خود تو را به عنوان موضوع مصاحبه انتخاب کنم.

یوهان ولفگانگ گوته

از این که شنیدم تو خود را شاگرد حافظ، شاعر کبیر ما می‌دانی و کتبن اعتراف کرده‌ای که او بزرگ‌ترین شاعر آسیا است احساس افتخار کردم. تو گویا هم‌چنین با کمک حافظ در کتاب «دیوان شرقی و غربی»ات زیبایی و لطایف شعر شرقی را نخستین بار وارد شعر غرب کرده‌ای. شاید به این دلیل در کنار مجسمه‌ی تو و «شیلر» در شهر «وایمار»، محل آرامگاهت، اخیرن مجسمه‌ای هم از حافظ (لسان‌الغیب) به پا کرده‌اند. تو اولین نویسنده‌ای بوده‌ای که نام ادبیات جهانی را در مقابل ادبیات ملی کشورها نیز مطرح کرده‌ای.

ناگفته نماند که یک مجله‌ی فمینیستی هم در این روزها سندی رو کرد و نوشت زمانی که تو وزیر فرهنگ و یا مشاور دولتی دربار امیران و ملکه‌ها و شاهزادگان بوده‌ای، رأی به تأیید حکم اعدام یک زن مفلوک خلافکار داده‌ای. زنی که احتمالن به علت مشکلات روانی یا فشارهای فقر اجتماعی بچه‌اش را به قتل رسانده بود. گویا به زبان امروزی تو آن زمان موافق حکم اعدام بوده‌ای که امروزه گناهی نابخشودنی است!

درباره‌ی همکاری‌ات با حاکمان و شاهان و وزیر بودنت شاید بتوان گفت بیش از دو قرن پیش که هيچ حزبی و سازمانی برای اصلاحات اجتماعی و سیاسی وجود نداشته است، انتظار قهرمانی از تو شاید بی‌مورد باشد، و چه بسا استفاده‌ی تو از امکانات مالی و دیوانی حاکمان آن زمان در خدمت به روشنگری و اصلاحات، از نظر تاریخی قابل تحسین باشد، خصوصن این که تو با دعوت اهل علم و ادب به دربار، از آن‌ها حمایت می‌کرده‌ای، کاری که مرا یاد وزیران اصلاحگرای خودمان یعنی امیرکبیر و قائم‌مقام می‌اندازد.

طبق اسناد، برخلاف شایعات جهانگردی‌ات، تو گویا غیر از سفری به ایتالیا هیچ‌کدام از مراکز مهم فرهنگی آن زمان را شخصن ندیده‌ای و برخلاف سعدی بزرگ ما، همچون حافظ که پایش را از جوی رکن‌آباد و دامنه‌ی تپه‌های باباکوهی آن‌طرف‌تر نگذاشت، غالب عمرت را در مرکز حکمرانی آن زمان بوده‌ای. ولی بعضی‌ها تنها سفرت به خارج را نوعی مهاجرت و فرار می‌دانند و علت آن را ناامیدی و شکست تو در اصلاحات دلخواهت به حساب می‌آورند.

راستی حقیقت دارد که تو تمام عمرت عاشق بوده‌ای و از معشوقه‌هایت برای الهام و مکاتبات ادبی و فرهنگی استفاده کرده‌ای و با احساسات آن‌ها بازی داشته‌ای؟ لابد یکی از ژیگولوهای سالن‌های فرهنگی دربار بوده‌ای و در سن ۸۰ سالگی از دختر بی‌گناه چشم‌بسته‌ی! ۱۶ ساله‌ای خواستگاری کرده‌ای و چند شعر ابدی‌ات را برای او سروده‌ای. انصافن هر بار که یاد این کارت می‌افتم با خود می‌گویم: پیری و معرکه‌گیری!

یوهان ولفگانگ گوته

درباره‌ی ادبیات نقل قولی از تو ورد زبان نسل‌های بعدی شده که می‌گوید: ادبیات مانند عشق یک بازی است. دشمنی‌ات با منتقدان ادبی هنوز هم زبانزد مخالفان آزادی بیان است که می‌گویند: بزنید منتقدان ادبی را تا پای مرگ، این سگان‌ هار را! ولی هرکس که از آثارت تعریف می‌کرد و نقد مثبتی بر آن‌ها می‌نوشت از شادی سرمست می‌شدی و حتا مقالات آن‌ها را با هزینه‌ی دولتی چاپ می‌کردی و برای دوست و دشمن و زنان تحصیل‌کرده‌ی اشراف می‌فرستادی.

از همه‌ی این‌ها گذشته امروزه تو را مهم‌ترین شاعر اروپا و یکی از نویسندگان کلاسیک جهان می‌دانند، عده‌ای هم تو را حتا از نوابغ جهان به حساب می‌آورند ـ البته اگر تئوری نابغه حقیقت داشته باشد!
از روی تصاویر و عکس‌هایت معلوم است که آدم مدرن و باحالی بوده‌ای. در یکی از این تصاویر با پالتویی سفید و کلاهی دوره‌‌دار یا به قول خودتان کلاهی سیلندری،‌ کفش‌هایی براق و واکس‌زده و شلوار تنگ اشرافیان اسب‌سوار چوگان‌باز، ژستی حق‌به‌جانب گرفته‌ای. گویا از دریافت مدال و جایزه هم خیلی خوشت می‌آمده.

از این که از مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی مردم هلند در برابر اشغالگران اسپانیایی دفاع کرده‌ای دست مریزاد! ولی چرا آشکارا از انقلاب فرانسه دفاع نکرده‌ای؟ لابد می‌دانسته‌ای به قول معروف انقلاب روزی بچه‌های خود را خواهد خورد! شاید به این علت ده‌ها سال هاینه و شیلر و پوشکین در محافل ادبی و انقلابی محبوبیت بیش‌تری از تو داشتند، چون خیلی‌ها فکر می‌کنند تو آدم محافظه‌کار و ترسویی بوده‌ای. هنوز گاهی آدم نام تو را که می‌برد نام شیلر هم اتوماتیک دنبال آن می‌آید به این صورت: گوته و شیلر! امروزه صاحب‌نظران ادبی مدعی هستند که در زمینه‌ی رمان‌نویسی تو خاک پای تولستوی و داستایوسکی و در زمینه‌ی نمایش‌نامه‌نویسی به گرد پای شکسپیر و شیلر هم نمی‌رسی، ولی در زمینه‌ی شعر بی‌همتا هستی. جامعه‌شناسان ادبی هم معتقدند که آثار تو آینه‌ی هنر واقع‌گرای مبارزه‌ی شهروندان ترقی‌خواه علیه نیروهای خواهان تداوم نظام فئودالی و ملوک‌الطوایفی آن زمان است، و زیبایی قدرت و وسعت کلامت موجب شکوفایی زبان ملی و سراسری کشور شده. تو از نخستین نویسندگانی هستی که سرچشمه‌ی هنر و ادبیات واقع‌گرا را در ادبیات مردمی و فولکلوریک خلق‌ها یافته‌ای. روان‌شناسان اجتماعی «خودکشی ورتر جوان و دردکشیده» در نمایش‌نامه‌ات را به علت فقدان زمینه‌ی شکوفایی استعداد‌های پر انرژی در نظام رو به زوال روستایی و فئودالی غالب آن زمان می‌دانند که وظیفه و مسئولیت اجتماعی مناسبی برای خود نمی‌یابند.
و چه خوب از زبان «فاوست» قهرمان دیگری از آثارت می‌گویی او برای این که جهان و جامعه و خود را بشناسد حاضر است با شیطان هم همدم شود. او از انسان‌ها می‌خواهد برای عملی‌کردن آزادی و عدالت هیچ‌گاه دست از کوشش برندارند. خواسته‌ای که ما امروزه بیش از هر زمان دیگر به آن نیازمندیم.



پی‌نوشت:
گوته (۱۷۴۹-۱۸۳۲)
این مقاله درتاریخ 10-1-2003 تهیه شده است.

نسخه‌ی قابل چاپ   9 آذر 1385    ||    ( معرفی نويسنده )    ||    نظر خوانندگان ( 1 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


فرزين  [www|@ ] :   (پنجشنبه، 30 آذر 1385، ساعت 07:26)

خوب بود و كافي.تشكر





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب