جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

به نام زندگی
تحلیلی بر نمایش «آرامش از نوعی دیگر»

كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی
آثار ديگری از اين نويسنده


نمایش «آرامش از نوعی دیگر» اثر تام استاپارد به کارگردانی شبنم فرشادجو در تالار مولوی به اجرا درآمد. این نمایش در پنجمین جشنواره‌ی تئاتر بانوان جوایزه‌ی بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول مرد (با بازی زیبای رضا بهبودی) را کسب کرده بود. لیلی رشیدی، مهدی حسینی بجستانی، بهناز جعفری و فاطمه نقوی از دیگر بازیکنانی بودند که به روی صحنه نقش‌آفرینی کردند. آنچه می‌خوانید، یاداشتی تحلیلی بر اندیشه‌ی محوری این نمایش است.

جان براون خواستار اتاقی در بیمارستان برای استراحت و اقامت است، در حالی که او مریض نیست! خواهش عجیب براون، دکتر و پرستاران بیمارستان را به حیرت می‌اندازد. ایجاد خراش کوچکی روی انگشت، بهانه‌ای خوب برای اقامت در بیمارستان است؛ شاید پس از مدتی او خسته یا منصرف شود و به سراغ زندگی خود برود. اما انگار زندگی براون دقیقن همان‌جاست. او از بیمارستان خوشش آمده و انگار بهترین دوران زندگی‌اش را در مناسب‌ترین نقطه‌ی دنیا سپری می‌کند؛ چیزی شبیه ماه عسل که او از طریق ارتباط با پرستار مگی آن را به چنان تأویلی بسیار نزدیک می‌سازد. او از لحظه‌ی پذیرش بیمارستان، آن جشن را برگزار می‌کند. اوقات صرف غذا و برنامه‌های کاری بیمارستان را که معمولن برای بیماران اجباری گریزناپذیر است، چون دریافت ساعات مراسم جشن به استقبال می‌رود. فرورفتن در رختخواب بیمارستان را نیز چون پناه بردن به دامن امن مادر در دوران کودکی می‌قاپد. باید در بسیاری از حالات او ریزبین شد تا به نبض نمایش دست یافت. ببینید چگونه دماسنج را در دهان خود می‌گذارد؛ انگار شکلاتی خوشمزه است و چون کودکانی که برای نرفتن به مدرسه ترجیح می‌دهند مریض باشند، وقتی مطلع می‌شود که تب ندارد، ناراحت می‌شود. اما پرستار مگی چیز دیگری‌ست... براون آشنایی با او را به نقطه‌ی عطفی در زندگی‌شان بدل می‌سازد. آیا همه‌ی این‌ها برای برپایی جشن «پذیرایی زندگی» از او کافی نیست؟ اما انصراف مسئولان بیمارستان از ادامه‌ی استقرارش می‌تواند همه چیز را بر هم بزند؛ به خصوص که هیچ دلیلی نیز برای بستری‌اش وجود ندارد. او آن‌قدر سالم است که دکتر و پرستاران به هر قیمتی شده به دنبال یافتن بیماری در او هستند و تا آن حد سلامت جسمی و روانی را که در او می‌یابند، باور ندارند. حدس‌های مختلف دکتر و پرستاران درباره‌ی مشکل براون و دلیل تمایلش به بستری در بیمارستان به جایی نمی‌رسد. پس پرستار مگی بهترین نقب به درون براون خواهد بود. البته مگی نیز الفت خاصی با براون یافته، ولی این به معنای آن نیست که وظایف پرستاری‌اش را نادیده بگیرد؛ به خصوص که برای خودش نیز ابتدا جالب و اینک رازآمیز است که دلایل لذتمندی عجیب براون از سپری کردن اوقات عادی زندگی، آن هم در بیمارستان را دریابد.
سرپرستار از شیوه‌ی دیگری بهره می‌برد. او سعی می‌کند تا براون را فعال کرده و با دریافت علاقه‌مندی‌اش به کاری خاص، به گم‌گشته‌ی شخصیتش پی ببرد. اما براون گم‌گشته‌ای ندارد، چون سرشار از زندگی‌ست! براون با نقاشی‌هایش آن‌ها را به دوران کودکی می‌برد. سرزندگی و از ته دل شاد بودن بدون این که نیازی به وقوع رخدادی خاص باشد.
او توانایی آن را دارد که در ملال‌انگیز‌ترین و حتا محنت‌انگیز‌ترین تجارب زندگی، آن را بدون هر گونه تأویل تصنعی، زیبا و لذت‌بخش حس کند. تا بدان جا که فضای بیمارستان را که برای عمده‌ی اشخاص کسالت‌بار و رخوت‌انگیز است، آرامش‌بخش و شادی‌پرور بیابد و دوران اسارت را که برای بسیاری، طاقت‌فرسا، جانکاه و رقت‌انگیز است، به دور از کشت و کشتار و امن دریابد. حتی نیازی به شیرجه‌زدن در دامن طبیعت را هم ندارد و با قاب پنجره و نقاشی‌هایش آن‌ها را به درون پناهگاهش در بیمارستان می‌کشد. آن گزینش به هیچ‌ وجه آلوده به معکوس‌سازی‌های تصنعی و نچسب نیست، بلکه نگاهی ظریف از پس برخی از زوایای پنهان زندگی است. اما چنین گزینشی خالی از چالش‌های اساسی زندگی نیز نیست. با آشکار شدن ابعاد پنهان زندگی براون در گذشته، او دیگر راغب به ماندن نیست و به سوی فردای زندگی خودباور کرده‌اش بار سفر می‌بندد، اما کجا و چگونه‌اش را او با یاری تجارب است که تعیین نموده و رقم خواهد زد، و باز هم «به نام زندگی».

نسخه‌ی قابل چاپ   17 آذر 1385    ||    ( انديشه )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب