جهان شعر
مقالستان جهان انديشه جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

چهار شعر از شاهین شیرزادی

شاهین شیرزادی
shahin_khormaloo@yahoo.com
آثار ديگری از اين نويسنده


« بند نمی‌آید... »

پروانه‌ام توی پاکت
با نامه‌ام
تا توی اتاق تو
تا نفس‌کشیدنم
با بوی تو/ با تو؛

باران پشت شیشه بند نمی‌آید
و بوی تو توی نامه‌ام
چقدر شبیه لب‌های مادربزرگ من
که موهای کودکی‌ام را می‌بوسید
برای نامه‌ی عاشقانه‌ات کدام صندوق که این‌همه خالی نباشد؟
برای قلب عاشقت کدام گل که سرخ‌تر از لب‌های تو؟

با طعم لیمو در حرف‌زدن تو قلب عاشقم/ چگونه عادت کند؟
برای شعر شدن کوتاه است قامتت
کوتاهی با چشم‌های شعله‌فام
و بوی خوب تو با من تا توی همه‌ی اتاق‌ها...
سردرگم است عشق همیشه...

باران پشت شیشه بند نمی‌آید/ و بوی چشم خیس.
با توام/ تا تو/ چند تا تار باید بتند/ عنکبوت بی تو بودنم؟

با توام/ تا تو/ تا دوباره‌ی تماس جسمانی
با توام/ با تو/ با بوی لیموی لب‌های حرف‌زدنت
با توام/ تا بوی خیس چشم‌های خیس تو/ توی شعرهای من
پروانه‌ام را/ توی پاکت/ با نامه‌ام...

برای نامه‌ی عاشقانه‌ام فرقی نمی‌کند/
همه‌ی صندوق‌ها لبریزند...




« شهادت! »

با یک مشت نقل
شهید شدم
در چشم‌های کودکانه‌ی تو بر سنگفرش
با پنجه‌های التماس تو
در پیش روی چشم‌های سخیفم
خدایی نبود با من
برای خدا نبود/ که آدم
و سنگفرش/ مشهد من بود/ با چشم‌های کودکانه‌ی تو
دسته‌گلم بوی کثافت اسکناس دارد
در چشم‌های تو کمر شکسته‌ی پدرت جاری‌ست
و یک هزار سال رنج افغان
در لبخنده‌ی تو کشیده است
با اسکلت پوسیده‌ی فقر
سینه‌پهلو می‌کنی
کاشکی
چیزی
جز بوی کثافت اسکناس با من بود...




« مرتفع‌ترین ِ موج‌ها »

شاعر شدن
آرزوی وارونه‌ی مادرم بود
در خواب دیده بودم
اهرام من به دست خودم فتح می‌شود
در ژرف آبی دریا،
هفت بار شنا کردم
با خون و ماسه‌ی ماسیده بر پلک چشم‌ها
ای مرتفع‌ترین ِ موج‌ها!

کدام شعر را
وارونه بچسبانم به جای تمبر
کدام شعر را وارونه/
شبیه آرزوی مادرم می‌شدم
اگر وارونه می‌شدم شاعر
با گوشی طبابت
با دشت سبز جیب‌های پالتو
شاعر نمی‌شوم/ اگر مادرم
لباس تو را سپید مجسم نباشد آه!
با ساق‌های کشیده‌ی تو
عروس من می‌شوی تا غزل تا شعر؟
عروس من می‌شوی تا زفاف تا خون؟
تا تکه‌های عروسک
در رخت‌خواب میان‌سالی
با من اقاقیا نمی‌شوی در شعر شاملو؟
با پهلو کیسه‌ی شن می‌شوم در ویتنام
فرزانگی نیچه
سیگار برگ کوبا
من با پهلو بمباران می‌شوم/ در هیروشیما
تا انقلاب فرانسه اگر هزار گیوتین/ در بند بند انگشتانم
چقدر طول می‌کشد تا لباس تو
سپید شود با تور؟
ای مرتفع‌ترین موج‌ها!
در ساحل سوخته‌ی بازوانم بیارام
تا استخوان‌ها به دست کرم/
در گور/
خفته باشیم
عروس من شوی تا...
کی؟




« در بی‌نهایت شعر »

از تنهایی من/ تا پگاه دندان‌هایت
چند هزار مسیح مصلوب؛
به چارمیخ فاصله گرفتاری؟
چند هزار واژه گریه کند شعرم
تا پروانه‌های شهید دقیقه‌ها
دچار رستخیز موعود شوند
پیش از موعد مقرر؟
در فنجان قهوه‌ی تو حل می‌شود به جای شکر
شعرم
که رستخیز دقیقه‌هاست
من در بی‌نهایت شعرم با تو/ گفت‌وگو دارم
من در بی‌نهایت شعرم گاهی/ تو را/ می‌بوسم
و گاهی/ روی بی‌نهایت شعرم با تو می...

خوابم نمی‌آید
چند هزار خفاش را باید شماره کنم تا خواب؟
بی‌تاب پگاه دندان‌های توام
تا با شب حلقومم بیامیزد/ ای الهه‌ی‌ آبی...

بی‌تابی/ کلید شعر من‌ست
منتظر تو می‌مانم
تا انتظار/ تا فردا
تا پگاه دندان‌هایت
چند هزار خفاش را باید...؟

نسخه‌ی قابل چاپ   25 آذر 1385    ||    ( شعر فارسی )    ||    نظر خوانندگان ( 11 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


سسس  [www|@] :   (دوشنبه، 27 آذر 1385، ساعت 20:53)

به نظر من : منفي فوق العاده زير صفر بد بود.
هيف خزه كه چنين مطالبي را چاپ مي كند هيف..


hejran  [ www|@] :   (دوشنبه، 4 دی 1385، ساعت 13:51)

شعر رمانتيك هم مي گيد شما؟
.
.
.
چند هزار خفاش....
.
.
.
.
خدايي نبود با من
براي خدا نبود
.
.
.
.
براي نامه ي عاشقانه ام فرقي نمي كند
همه ي صندوق ها لبريزند....
.
.
.
.
لذت بردم!
مرسي


مازياز عارفاني  [ www|@] :   (دوشنبه، 4 دی 1385، ساعت 18:59)

رميانتيك و تشبيه عمري دراز در ادبيات معاصر البته دارد از نيما تا اينجا. اگربشود از اين بريد خيلي از شعرها معاصرترند!!!!!!! اما مشخص است كه اين شاعر تصوير سازي را مي شناسد. پس بهتر است از تشبيه و رمانتيك بودن بگريزد. كه البنه هيچ متن شاعرانهاي تهي از رمانتيسم شاعرانه نيست و بنابر اين خودتان بايد منظورم را گرفته باشيد.


سسس  [www|@] :   (چهارشنبه، 20 دی 1385، ساعت 18:45)

آقاجان شاعر ايد شعر بشناسد. هر ... كه شعر نمي شود. موفق باشيد!
اما كسي كه تصوير سازي را مي شناسد را چه به شعر . بايد برود تصوير ساز بشود.
نمونه هاي شعر "رونانس"(رومانتيك) در ماياكوفسكي يا امسالش ديده مي شود. ما را چه به رومانتيك. حالا حالا ها بايد كار كنيم تا به رمانس برسيم.


محمد  [ www|@] :   (یکشنبه، 24 دی 1385، ساعت 09:09)

تو عكس كه خيلي جوونه
احتمال داره سرد كه بشه
اين رمانتيسيسم وحشتناك از كلش بپره


فندرسكي(حوا)  [ www|@] :   (شنبه، 7 بهمن 1385، ساعت 06:57)

سلام
از كار اول بيشتر لذت بردم


...

اگر وقت داشتيد به من هم سر بزنيد
موفق باشيد
تا بعد


يكي  [www|@] :   (شنبه، 25 فروردین 1386، ساعت 11:16)

سسس عزيز ! شما لطف كن اول فرق امسال و امثال و فرق رومانس و رونانس را ياد بگير بعد اظهار نظرهاي براهني وار كن. گذشته ازين خيال مي كنم رومنس تم غالب دهه ي چهل ايران باشه و بايد ازون به مكاتب تاره تر رسيد نه از مكاتب ديگه به رومنس.


همکلاسی  [www|@] :   (پنجشنبه، 6 اردیبهشت 1386، ساعت 20:36)

از شاهين عزيز بعنوان دانشجوي ادبيات توقع دارم كه ديد گسترده تري نسبت به شعر و شاعرانگي داشته باشد . اينكه آدم ساده ترين احساساتش رابه پيش پا افتاده ترين شكل بيان كنه اسمش شعر نمي شه. حالا هر اندازه هم كه با مكاتب ادبي-هنري غرب و شرق آشنا باشه و كتاب خونده باشه و طلاي المپياد برده باشه!من نمي دانم اين جوانها و روشنفكرمآبهاي امروزي چه شان شده؟فكر مي كنند با تساهل در همه وجوه هنري ميشود يكشبه تبديل به يك عدد هنرمند حقيقي و روشنفكر دست اول شد!نتيجه هم اين مي شود كه از چندين هزار شاعر فاضل امروزي!! حتي يك شعر كه همه شان متفق بر شعر بودنش (لااقل) بشوند ،صادر نشد . آخه آدم براي حرف زدن معمولي هم بايد اول يك حرفي داشته باشه.يا مثلا براي عاشقانه گفتن بايد يك جو حس عاشقانه داشته باشه .اينكه"با طعم ليمو در حرف زدنت قلب عاشقم چگونه عادت كند "نه تنها عاشقانه نيست ،بلكه از شهوت منجمد در هرزه ترين نگاه يك اوباش هم مبتذل تر و ضد عشق تره.من با شناختي كه دارم فكر مي كنم شاهين عزيز اراده و استعداد آن را دارد كه به هنر حقيقي برسه. اما بي هيچ اغراقي بايد بگويم آنچه اينجا بعنوان اشعار او نوشته شده، فقط يك سند از هزاران سند مدرن و پست مدرنه كه گواه زوال يا سير قهقرايي ادب فارسي ست. اين ساده ترين نظري بود كه با اولين نگاه به چنين شعري به ذهن ميرسيد .(بي هيچ قصد و غرضي و با آرزوي موفقيت براي شاهين عزيز) عزيز


ناشناس  [www|@] :   (چهارشنبه، 15 اسفند 1386، ساعت 14:46)

خیلی خوب بود امدوارم در تمام مراحل زندگی موفق و موید باشید و برای بهتر شدن بیشتر کتاب بخوانید مثل اول
بای


عماد  [www|@] :   (یکشنبه، 18 فروردین 1387، ساعت 13:59)

سلام برادر.به حول قوه اللهی سعی کن دیگر شعرنگویی.
نمونه ای از سبک جدید ادبی استاد طوفان:
نان برای سرباز های جدید
دستبند ده عدد
سقف بازداشتگاه
نم کشیده
پول آب را باید بدهیم
گاز جدا


نازی  [www|@ ] :   (پنجشنبه، 24 مرداد 1387، ساعت 16:52)

هم به شاهین عزیز سلام میکنم و هم به همکلاسی.
راجع به هنر و شاعرانگی باید بگم اگر شما هم شاهین رو به اندازه ما که حد اقل شناختمون از لا به لای اثارش ایجاد شده بشناسید و یا به اندازه استاد موسوی دکترای ادبیات فارسی و به نظر خیلی ها بهترین استاد گروه ادبیات دانشگاه تهران(بعد از دکتر دهقانی)در موردش شناخت داشتید خیلی سریع در همون قضاوت اولیه متوجه می شدید که شاعرانگی و لحظات تبلور شعر در دفتر مشق احساسش کم نیست.روزی من به شاهین اعتراض کردم اولین ایرادم ابهام شعراش بود در حالی که عقیدش رو راجع به شعر خوب میدونستم شاهین معتقد شعر نباید به آسونی فهمیده بشه یا به عبارتی ترجمان شعر احساسی است از چهار سوی کره خاکی و از میانبر ملکوت آسمان مستقیما قلب رو نشونه می گیره حتی اگر ما بی خبر باشیم.و یک جور رابطه ی پنهان. من به وجودش افتخار می کنم. نه تنها به عنوان دوست و هم کلاسی بلکه به عنوان یک نخبه که صد در صد در آینده ی نزدیک خیلی چیزا رو به خیلی ها ثابت می کنه.چرا که اون اگر هم به تصورناقص امروز به کمال نبوغ درونش دست پیدا نکرده و به گوهر وجودی هر کدوم از افراد بشر؛دست کم جرات گفتن هایی رو داشته که مورد اعتراض قرار بگیره و این جرات اونو به خیلی جاها خواهد رسوند. خواهید دید.
این از استعداد شاهین و در ادامه و جواب هم کلاسی عزیز باید بگم:به نظر شخصی من همیشه ایده آل اون چیزی نیست که ما فکر می کنیم.حرف های جدیدی که گفته می شن شاید غیر قابل هضم باشن و شاهین ها هم حتما خودشونو آماده کردند برای نبردی شاید نزدیک .مگر وقتی نیما برای اولین بار خواست صداش رو و شیوه ی نوینش رو اظهار کنه با مخالفت روبرو نشد؟مگر شاملو ها فروغ ها مورد بی مهری واقع نشدن تا هوای تازه و فکر نو امروز تو ریه های ما جاری بشه مثل اکسیژن که بهش نیازمندیم.

شعر شاهین کلمه به کلمه اش نماد.اصلا تمام حروفش یه نماد و خوبی شعر اینه که افراد مختلف می تونن برداشت های متفاوتی حتی از یک بیت یا مصراع داشته باشند و این نماد ها هر چند که از نظر عده ی کثیری معنای واحدی داشته باشه میتونه برای من نوعی حرف تازه ای باشه که قبلی ها نفهمیدن و این شاید نفمیدن هاست که ما همدیگه رو متهم به سرودن اشعار پیش پا افتاده یا شاید به قول بعضی مبتذل متهم می کنیم .

با تشکر از شاهین عزیز و هم کلاسی عزیز تر. منتظر شنیدن نظرات دوستان راجع به کامنتم هستم.





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب