جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

قرنطینه‌ی هویدا

صالح تسبيحی
saleh.tasbihi@gmail.com
آثار ديگری از اين نويسنده


فريدون هویدا

ـ سیه‌بخت یا سعادتمند. برای خودت زاییده شده‌ای.
(از نمایشنامه‌ی آلسس اثر اورپید و پاراگراف پایانی رمان قرنطینه)

ماه گذشته، خبر کوچک و جمع‌وجوری منتشر شد تحت عنوان «مرگ فریدون هویدا».
نوشته‌ای ناقص راجع به یک رمان را کشیدم بیرون و آمیختم‌اش با نویسنده‌اش. نویسنده‌ای که حالا پرونده‌ی عمرش بسته شده
.

Les Quarantanie واژه‌ای است فرانسوی که هم معنای «قرنطینه» می‌دهد هم چهل‌سالگی و هم معنای پرهیز دارد و هم گل شب‌بو. عدم قطعیت معنا در واژه، حالتی را نشان می‌دهد برزخی. و میان دو جهان آزادی و اسارت. جهان زنده‌ها و مرده‌ها.
فریدون هویدا برادر کوچک امیرعباس هویدا بود. و آن‌ها پسران عین‌الملک، دیپلمات عصر قاجار و پهلوی بودند. فریدون هویدا و البته برادرش در افت و فرود زندگانی، شخصیت سیاسی مدام در عرصه‌ای محسوب می‌شدند که با انقلاب یکی جان از کف داد و دومی به قرنطینه رفت.
این نوشتار اما با سرنوشت و سیاست آن‌ها کاری ندارد. تنها «فریدون هویدا» به‌عنوان نویسنده‌ای ایرانی و صاحب چند داستان، مقالات متعدد در مجلات سینمایی و البته رمان درخشان «قرنطینه» مورد نظر است. مرگ بهانه‌ی خوبی نیست اما تنها بهانه است.

فريدون هويدا در کودکی همراه خانواده

هویدا نویسنده‌ای پر آوازه، نظریه‌پردازی خوش‌فکر و از بنیان‌گذاران مجله‌ی سینمایی «کایه دو سینما» بود. (معمای هویدا. عباس میلانی. صفحه‌ی ۱۷)
فریدون هویدا تربیت‌یافته‌ی نسل و نظام پر تب و تاب جنگ جهانی دوم بود. فرانسه‌ی دوران دادائیست‌ها، سوررئالیست‌ها و سرانجام اگزیستانسیالیست‌ها. اتمسفری که فکر او را تشکیل داد باعث شد در نوشته‌هایش به خصوص رمان «قرنطینه» عناصر شرقی و اقلیمی، به عنوان خاستگاه خود او از یک سو و اندیشه‌ی روز اروپا و از همه مهم‌تر اگزیستانسیالیسم سارتری، از سوی دیگر، لحن و حالتی به داستان پردازی‌اش بدهد خاص خود او.
در «قرنطینه» به آدمی الجزایری برمی‌خوریم که در یک میهمانی مجلل فرانسوی نشسته، خیال‌پردازی می‌کند، عاشق می‌شود و بازمی‌گردد به دوران کودکی خود در ذهنش و در پایان عشق را برمی‌گزیند. «اختیارگرایی» چنین، دقیقن در مقابل هستی‌شناسی جبرگرایان قرار می‌گیرد. او سرنوشت خودش را خود انتخاب می‌کند.
رخدادی کاملن «اگزیستانسیالیستی»، همچنان که در «تهوع» شخصیت موردنظر سارتر «هنر» را برمی‌گزیند. شخصیت «قرنطینه» هم عشق را انتخاب می‌کند.

فریدون هویدا در این رمان، با توصیف چادر مادر و هوای معتدل و گرم کشوری عقب‌افتاده، در خیال راوی، از مرزهای فرضی نوشته‌ها عبور می‌کند و حدیث نفس می‌کند. واضح است و اگر نیست هم در خلال خواندن واضح می‌شود که در «قرنطینه»، مصر، نماد شرق است. نماد خاورمیانه هم هست. چه بسا سمبل تمام فضاهای موهوم و عمیقی است که خود او با استهزای فضای میهمانی اروپایی‌ها و ارائه‌ی کاریکاتوری از آدم‌های داستان، زندگی متکلف‌شان را با نوستالژیای خود به چالش می‌کشد.
داستان در یک شب اتفاق می‌افتد. راوی در یک میهمانی قرنطینه شده. و با بحران‌های بلوغ دوم مردانگی در چهل‌سالگی دست به گریبان است. گویی میهمانی صحنه‌ی زندگی ماست.

فريدون و اميرعباس هويدا همراه پدر

در معمای هویدا آمده:
«وقتی پدرشان درگذشت، ناگهان وضعیت مالی خانواده دگرگون شد. ناچار شدند از منزل سه اتاق‌خوابه‌ای که در محل مسلمان‌نشین بیروت اجاره کرده بودند به آپارتمان کوچکی در همان محل نقل مکان کنند...».
گمان می‌کنم چنین فضایی، یک محله‌ی مسلمان‌نشین در بیروت، در دید نویسنده چنین تأثیری گذاشته باشد. بیروت شهری است که در آن صدای ناقوس و اذان هم‌زمان پخش هوا می‌شود. و نوستالژیای جهان‌وطن نویسنده‌ی قرنطینه را بارور می‌سازد.

تصویر در رمان نقش اصلی را بر عهده دارد. گویی این تصاویرند که کنار هم چیده شده‌اند نه کلمات. و این به ارتباط او با سینما مربوط می‌شود. فریدون هویدا در مصاحبه‌ای (در دسامبر ۱۹۹۷) می‌گوید که در بیروت «فیلم» یکی از مشغله‌های محبوب او و برادرش بوده.
راهی که در بیروت سر گرفت، بعد‌ها از او منتقدی ساخت که کارگردان‌های معتبر آن زمان محترمش می‌داشتند. در فرانسه‌ی سال‌های پنجاه کارگردان‌ها کار خود را برای او اکران خصوصی می‌کردند تا نقد کند. این نشان می‌دهد او راهی را نرفته که در نقد ایرانی پيموده می‌شود.
نقد برای نویسندگان «کایه دو سینما» شکلی جدید از خلق، و امری فرامتنی بود. جریانی که موج نوی فرانسه را به وجود آورد. موجی که، تا امروز تأثیر خود را در فرهنگ جهان حفظ کرده است.

در «قرنطینه» ما با راوی منزوی‌ای روبه‌رو می‌شویم که فاصله‌ی خود، عالم خالی و تهی میان خود و دیگران را دریافته. و مدام آن را بررسی می‌کند. پرداختن به خلأ وجودی، نشان دیگری از اگزیستانسیالیسم در اثر اوست.
راوی هر چند سال‌هاست که در اروپا زندگی می‌کند، اما دلیل اصلی فاصله‌ی خود با دیگر میهمانان را «خارجی» بودن خود می‌داند. درک جهان سومی بودن اما، از او، از راوی، و از نویسنده آدمی منفعل و صاحب عقده‌های استعماری نمی‌سازد. او مسئول هستی خودش است. و با اندودن خلأ میان خود و آن‌ها با عشق، مسئولیت زندگی خود را به دوش می‌کشد. یکی از معناهای متعدد قرنطینه، پرهیز است. همچنان است عشق. عشق است که او را پرهیز می‌دهد از مادیت اطرافش.

فریدون هویدا نسخه‌ی جهان سومی روشنفکر نبود. او مدرنیسمی را که در جامعه‌ی ایرانی خرامان و کند و کج، نارسیده وامانده، پروژه‌ای می‌دیده که در خودش به تکمیل آن پرداخت. هر چند موقعیت ممتاز خانوادگی و امکانات غیر معمول طبقاتی او این مسئله را تسریع کرد اما خیلی‌ها، چه بسا متمول‌تر و با امتیازاتی بیش‌تر، رنگ و اورنگ و فریب فرنگ چندان‌شان می‌گرفت که می‌شدند خرج‌کن دست اول هتل‌ها و کازینو‌ها.

فريدون و اميرعباس هويدا

فریدون هویدا در آبان ۱۳۲۳ از دانشگاه فرانسوی بیروت ـ وابسته به دانشگاه لیون در فرانسه ـ در رشته‌ی حقوق و اقتصاد فارغ‌التحصیل شد. او بلافاصله به ایران بازگشت و پس از گذراندن امتحانات ورودی لازم، به کادر وزارت امور خارجه پیوست. اما نخستین مسئولیت او اداره‌ی کتاب‌خانه‌ی ویژه‌ی وزارت امور خارجه بود. شخصیت‌های این‌چنینی، نیمه‌دیپلمات نیمه‌متفکر، معمولن عناصر نوشته‌های خود را از متن جهان سیاست استخراج و در نوشته معنای زیباشناختی می‌بخشند. نمونه‌ی لاتینی آن هم کارلوس فوئنتس است که سفیر مکزیک در فرانسه بوده.
فریدون هویدا که دبیر هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح شده بود، در مرداد ۱۳۲۵ از پاریس سر درآورد. در قرنطینه راوی، از هجرت ناگهانی، و نوعی تبعید و پرتاب به غرب می‌گوید.
مشی نیمه‌دیپلمات نیمه‌متفکر «فریدون هویدا» در تلاش او برای تدوین کتابی راجع به تاریخچه‌ی روابط ایران و فرانسه پیداست. او به درستی دریافته بود که فرهنگی کردن سیاست، یا دیپلماسی فرهنگ، از راه‌کارهایی است که تأثیر خیلی زیادی روی کشور می‌گذارد.
فریدون هویدا در سال ۱۳۲۷، در پاریس، و در سفارت ایران در فرانسه مشغول به کار شد. همان‌جا با خواهر حسنعلی منصور ازدواج کرد و همان‌جا هم به زندگی پرداخت.
زندگی فریدون هویدا، با تب‌وتاب‌ها و تشنجات سیاسی زیادی گره خورده. چندان که رمان قرنطینه که به زبان فرانسوی نوشته شده بود، وقتی در دوران صدراعظمی برادرش امیرعباس هویدا ترجمه و چاپ شد، اندکی پس از نشر کتاب توقیف و تمام نسخه‌های آن برچیده شد.
او که پس از انقلاب در اروپا ماند، و در همان‌جا هم در گذشت، گویا دیگر حکم ناظری پیدا کرده بود نالان که، ضربات سنگین پتک تاریخ و از همه سنگین‌تر اعدام انقلابی برادرش قلم از دستش انداخت.
اما «قرنطینه» به عنوان الگو و نمونه‌ی کاملی از یک داستان‌نویسی روشنفکرمآبانه، در مقابل «حالات‌نویسی» و خاطره‌پردازی نیمه‌روشنفکرهای چپی داخلی، کاری است خواندنی. و برای اهل، آموختنی. در قرنطینه، میهمان‌ها، مدام با هم بازی می‌کنند و از یکدیگر سوژه‌ی تفریح درست می‌کنند. این عشرت شهوانی، در نظر راوی از طرفی مضحک و تنفر‌آمیز است و از طرفی دیگر، توجه به معشوقی میان جمع از یکسره‌کردن کار در ذهنش جلوگیری می‌کند. حتا بازی، چون کودکان، پل ارتباطی آدم‌ها با هم است. در همین بازی هم هست که در بالاخانه، در یک گریختن و قایم‌باشک، خلوت خود را با معشوق بازمی‌یابد.
انگار که کل زندگی بازی باشد و ما بازیگران دائم یک تفنن بزرگ. گویی تمام طول زندگی شبی باشد. انگار بازی‌های عمر رنگ و بوی شب کوتاه حیات باشند.

فريدون هويدا

فریدون هویدا، سفیر ایران در فرانسه، فعال اپوزيسیون سال‌های آغازین انقلاب، حتا منتقد کایه دو سینما، حالا مرده. اما بنا بر اصل تناسخ نویسنده در کلمات، و با احترام فراوان به درک و دریافت او از زیبایی، حالا هست. هر چند از بیست، سی‌سال پیش به این‌طرف، تا حالا و در آینده، در «قرنطینه» باشد.

نسخه‌ی قابل چاپ   1 دی 1385    ||    ( معرفی و نقد کتاب ، معرفی نويسنده )    ||    نظر خوانندگان ( 10 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


فرزين  [www|@ ] :   (جمعه، 1 دی 1385، ساعت 20:46)

جالب بود و ممنون.....
موفق باشید


محمد رضايي روشن  [ www|@] :   (شنبه، 2 دی 1385، ساعت 11:44)

اين متن رو كه خووندم يه چيزي به ذهنم رسيد. چرا خزه يه كتابخونه نداشته باشه؟ يه كتابخوونه كوچيك يا بزرگ كه توش پر از كتابايي باشه كه نمي شه پيدا كرد يا كمياب هستند ولي بايد اونا رو خووند. مثل همين. يا مثل خيلياي ديگه... چرا خزه يه كتابخوونه نداشته باشه؟


سسس  [www|@] :   (یکشنبه، 3 دی 1385، ساعت 21:00)

آقاي تسبيحي من معني بعضي از مطلب هايي را كه در خزه مي گذاريد نمي فهمم. به طور مثال شعر شاهين شيرزادي فوق العاده بد بود. داستان آخري هم كه گذاشتين بسيار بده(البته از نظر من)
البته آقاي ايوبي خودشان بهتر مي دانند ولي اين شعرهايي كه مي گذاريد گاهي باعث مي شود كه فكر كنم خزه بي صاحب و بي كار مانده.


صالح تسبيحي  [www|@] :   (دوشنبه، 4 دی 1385، ساعت 13:38)


دوست من. از انتقاد شما كه نشانه توجه است ممنون.
متاسفانه شعر خوب به دست ما كم مي رسد.بنابر اين مجبور مي شويم از شعرهاي سطحي استفاده كنيم.
به نظر شما چه كنيم.بخش شعر را حذف كنيم؟
ضمنا چرخ خزه فقط براي آثار خوب نمي گردد.اين هم از اهداف خزه است كه جايي باشد براي طبع نوشته هاي جوانها كه جاي ديگري ندارند.
به هر حال از ابراز حساسيت شما و ديگران ممنونم.


آرش  [www|@ ] :   (سه شنبه، 5 دی 1385، ساعت 17:24)

با درود. يك بار ديگر به فرهنگ لغت مراجعه كنيد و معاني واژه را نگاه كنيد. هم نام كتاب را غلط نوشته ايد و هم معاني آن را اشتباه نوشته ايد. بنا بر اين بخش زيادي از نوشته تان مهمل است و حاصل سو’تفاهمي كه در اين مملكت زيادي عادي است.


صدرا هدایت  [www|@ ] :   (چهارشنبه، 6 دی 1385، ساعت 00:28)

من هم کتاب قرنطینه را خوانده ام و تعجبم از این است که معانی متعدد واژه قرنطینه را مترجم حرفه ای کتاب خود در مقدمه آورده اند و این تذکر جناب آرش برایم عجیب است!
الان با مراجعه به فرهنگ می بینم که تنها یک i را جابه جا نوشته اید و املای درست واژه Quarantaine است.

به سبک آرش:
مهمل خواندن یک مقاله تنها به خاطر یک اشتباه املایی کوچک ناشی از خود بزرگ بینی و... است که در این مملکت زیادی عادی است!!


مظفر  [www|@] :   (شنبه، 9 دی 1385، ساعت 13:58)

آرش عزيز.
ژاراگراف اول اين مقاله از خود كتاب مرحوم هويدا برداشته شده...


فرشيد پارسي كيا  [ www|@ ] :   (پنجشنبه، 14 دی 1385، ساعت 17:31)

سلام صالح جان
دستت درد نكنه خوب بود
به پاراگراف يك سر بزن و نظرت را بگو
قربانت

http://paragraphgroup.persianblog.com/


الناز  [www|@] :   (جمعه، 30 فروردین 1387، ساعت 17:34)

موفق باشي


maria  [www|@ ] :   (جمعه، 13 شهریور 1388، ساعت 14:16)

سالها است که به دنبال این کتاب هستم، آیا میتوانید در پیدا کردن آن کمک کنید؟
thanks, maria





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب