|
هماورد |
صادق عسکری
|
![]() |
شعر از سیلویا پلات (۱۹۶۳-۱۹۳۲)
ترجمه: صادق عسکری
برای خواندن شعر به زبان اصلی، به این آدرس مراجعه کنید:
http://www.khazzeh.com/original/the.rival.htm
![]() |
براساس یادداشتها و اظهارنظرهای منتقدان آثار پلات؛ او شعرِ (هماورد) را در
توصیفِ مادرِ خود ـ آرلیا شروبر ـ سروده است. پلات مادرش را در این شعر به ماهیای
زیبا اما عصیانگر تشبیه کرده است (شاید تا حدودی به مرگ اشاره داشته باشد) که مدام
از تصمیمات و نظرات دخترش ناراضی و با آنها مخالف است. مادر او زمانی که سیلویا در
انگستان بود به وسیلهی نامه با او در ارتباط بوده است و بعدها این مجموعه از نامهها
در کتاب یاداشتها و نامههای سیلویا پلات به چاپ میرسد. در این شعر سیلویا مادرش
را رقیبی بین خود و پدرش (سیلویا رابطهی عاطفی قوی با او داشت و مرگش وقتی سیلویا
هشت سال بیشتر نداشت، تأثیری عمیق بر او و آثارش گذاشت) توصیف میکند.
تعبیرات احتمالی بیشتر را به عهدهی خوانندگان میگذاریم.
« هماورد »
لبخندِ ماه
شاید
به تو میمانست.
با همان احساس ِ
زیبا اما عصیانگرت.
شما هر دو
انعکاسی از نوری والا هستید.
حفرههای توخالی ِ ماه در اندوه ِ زمین؛
و چهرهی تو
ثابت و بیتغییر.
و نخستین موهبت ِ تو، سنگساختن همهچیز است.
در آرامگاهی بزرگ چشم میگشایم
آنجا هستی.
و در حالی که انگشتانت را بر میزِ مرمرین میکوبی؛
با کینهتوزی زنانهات،
نهچندان بیقرار اما،
بهدنبال ِ بستهای سیگار میگردی.
و آمادهای
برای جوابهای دندانشکن.
ماه هم زیردستانش را کوچک میشمارد.
روزهنگام اما
چقدر مضحک بهنظر میرسد.
ناخشنودیهای تو
از سویی دیگر،
آمیخته با مهربانی ِ همیشگیات
از شکاف ِ صندوق پستی از راه میرسد.
سپید و خالی،
و گسترنده همچون گاز.
هیچروزی
خالی از شنیدنِ نام تو نیست.
هرجا هم که باشی،
در حال قدمزدن در آفریقا حتا؛
هنوز به فکر منای.
جولای ۱۹۶۱
16 دی 1385
||
(
شعر ترجمه
)
||
نظر خوانندگان ( 7 )
||
بالای صفحه












نظر خوانندگان:
شبيه You were AlwayS on my Mind
با كمي تفاوت در ضماير!
اين دير به دير آپ كردن ات باعث مي شه كه آدم بعد از چند بار سر زدن يادش بره از تو......
سلام
لذت بردم. خسته نباشيد آقاي عسگري. من صلاحيت آن را ندارم كه بخواهم راجع به ترجمه ي شما نظر بدهم فقط يك موضوع به ذهنم رسيد كه عرض مي كنم:
حدس شما درباره ي اين كه شايد شعر را براي مرگ سروده است به نظرم درست مي آيد و در متن اصلي شعر به مونوكسيد كربن اشاره مي كند گازي بي رنگ و بي بو كه منجر به مرگ سريع مي شود.
اما در ترجمه ي شما "گاز" آن مفهوم كشندگي مونوكسيد كربن را ندارد. خيلي كلي است. "سپيد و خالي" يك جور تصور مرگ آفرين است. كاش مي شد به جاي "گاز" از واژه اي استفاده كنيد كه بيشتر مفهوم را برساند. اين طوري به روح شعر بيشتر كمك كرده ايد.
مي دانم كه به ملا نفطه اي بودن متهمم نخواهيد كرد.
كرم هاي تو ما را كرد گستاخ
با اجازه.. آمدم پنجره را ببندم چشمم به بند آخر افتاد...
No day is safe from news of you,
اين جمله يا مصرع يك بار معنايي منفي ندارد؟ يكجور شكوائيه؟ چيزي كه خوشايند نيست؟
ترجمه ي اين جمله در شعر شما به نظرم نوستالژيك و مهرورزانه آمد. نظر من اين است كه جمله ي اصلي منتقل كننده ي نوعي هراس و بدگماني است. جسارت مرا باز هم ببخشاييد جناب عسگري.
سلام عزيز
زيبا بود
دستت درد نكنه
در پناه بارون
به این شعر های زیبا لینک دادیم
جالب بود..اما افعال يه جاهايي نميخوند