جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

بازآفرينی تحليلی فيلم «بدل»
دنياهای واقعی و بدل‌ در «بدل‌»

كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی
آثار ديگری از اين نويسنده


در «بدل‌»، انسانی پس‌ از سردرگمی‌های بسيار با «خودش‌» روبه‌‌رو می‌شود!؟ او در حقيقت‌ با چيستی خود مواجه‌ می‌شود. او در عصر کنونی همچون‌ بسياری، انسانی بی‌هويت‌ شده‌ که‌ تنها شبيه‌ همان‌ انسان‌هايی است‌ که‌ پيش‌ از اين‌ بوده‌اند. دنيايی را که‌ وی پيش‌ رويش‌ می‌بيند، در حقيقت‌ تنها رؤيايی است‌ که‌ قدرت‌های بزرگ‌ برای او و ديگران‌ تعريف‌ کرده‌اند. همان‌گونه‌ که خود می‌گويد: «من‌ خواب‌ بودم‌». پول‌، نيروهای پليس‌، رسانه‌ها، اتفاقات‌ و حتا مرگ‌ و زندگی ديگران‌ (در حقيقت‌ بدل‌ها) در اختيار آن‌هاست‌ که‌ از قدرت‌، ثروت‌ و تفکر برتر برخوردارند. حضور آنان‌ در زندگی ما همان‌ قدر نامحسوس‌ است‌ که‌ تأثير تصاويری مجازی در ذهن‌. آن‌ها در دنيايی که‌ پيش روی ما قرار می‌دهند، حتا توانايی تشخيص‌شان‌ به‌ عنوان‌ انسان‌های واقعی يا مجازی را از مخالفان‌ سلب‌ می‌کنند!؟ درست‌ به‌ مانند حضور مکس‌ در بدل‌ و تصاويری از او که‌ ناگهان‌ همچون‌ شخصی واقعی در کنار الکس‌ و همسرش‌ قرار می‌گيرد. الکس‌ که‌ راه‌ مبارزه‌ با مکس‌ و امثال‌ او را در پيش‌ می‌گيرد که‌ از تفوق‌ قدرت‌، ثروت‌ و تفکر برخوردارند، حتا نمی‌داند که‌ با چه‌ چيزی و چه‌ کسی در حال‌ مبارزه‌ است‌!؟ او با تصويری مجازی در حال مبارزه است که‌ در دنيای واقعی مرده‌، ولی در دنيای مجازی، برنامه‌‌ی زندگی ديگران‌ و بدل‌ها را در دنيای واقعی می‌نويسد؟! يا خود ابزاری است‌ برای رقابت‌ قدرتمندان‌ و برنامه‌ريزان‌ با يکديگر و در حقيقت‌ بازيچه‌ای برای تثبيت‌ يا انتقال‌ قدرت‌ از شخصی به‌ شخصی ديگر، يا از تصويری مجازی به‌ تصويری ديگر!؟ اين‌ سردرگمی‌ها همواره‌ وجود داشته‌ و خواهند داشت‌ و شايد نتوان‌ پاسخی قطعی در خصوص‌ هيچ‌ يک‌ از آن‌ها داد!؟

الکس‌ در مسابقه‌ی اتومبيل‌رانی ناپديد می‌شود، ولی با جستجو در اتومبيلش‌ هيچ‌ نشانی از او نمی‌يابند. استعاره‌ای که‌ به‌ بی‌هويتی او معطوف‌ است‌. او هرگز ماهيت‌ مستقلی از خود نداشته‌ است‌ که‌ بتوان‌ نشانی از او يافت‌! در بدل‌، الکس‌ را همچون‌ قهرمانی می‌پندارند؛ انتخاب‌ وی به‌ عنوان‌ يک‌ قهرمان‌ اتومبيل‌رانی نيز اشاره‌ به آن‌ دارد. اما الکس‌ چه‌ کار حقيقتن قهرمانانه‌ای انجام‌ داده‌ است‌؟! مبارزه‌؟ او چنان‌که‌ خود می‌گويد، حتا نمی‌داند برای چه‌ می‌جنگد و به‌ دنبال‌ چه‌ هست‌!؟ با اسلحه‌ می‌توان‌ با بی‌هويتی مبارزه‌ کرد؟ اما آن‌ نشانه‌ای مناسب‌ برای از بين‌ بردن‌ معضل‌ بی‌هويتی در فيلم‌ نيست‌. الکس‌ تنها به‌ سبب‌ خلاء موجود و احساس‌ نياز به‌ قهرمانی در عصر کنونی است‌، که‌ قهرمان‌ پنداشته‌ می‌شود!؟ به‌ بيان‌ ديگر، در چنان‌ دوره‌ای او تنها «بدلی» از يک‌ «قهرمان» خواهد بود!؟ در چنان‌ شرايطی هر شيادی نيز ممکن‌ است‌ به‌ مثابه‌ی‌ يک‌ قهرمان‌ پنداشته‌ شود. هر کسی که‌ به‌ نوعی مبارزه‌ می‌کند، می‌تواند توسط ديگران‌ به‌ اشتباه‌ قهرمان‌ تأويل‌ گردد! هر شخص‌ يا گروهی که‌ می‌توانند از چنين‌ فضايی برای خواست‌های قربانی‌کننده‌ی‌ خود سوءاستفاده‌ کنند. در عصر بی‌قهرمانی، چنين‌ تأويلی، مهم‌ترين‌ خطر برای حقانيت‌ قهرمانی است.

در آن‌ شرايط الکس‌ توسط خواهری روحانی مسلح‌ می‌شود که‌ اشاره‌ای به‌ تجهيز انسان‌ توسط مذهب‌ برای مبارزه‌ با بی‌هويتی خود در عصر کنونی دارد. اما سلاح‌ مذهب‌ برای نبرد با بی‌هويتی انسان‌ بايد چيزی به جز اسلحه‌ و گلوله‌ باشد!؟ چرا که‌ «شکست‌ انسان‌ در عصر بی‌هويتی، درونی است‌».

در بدل‌، رقابت‌ برای تصاحب‌ قدرت‌ و در کنترل‌ گرفتن‌ وقايع‌ آينده‌ به‌ منظور قرار گرفتن‌ در رأس‌ هرم‌ مدام‌ ادامه‌ دارد. در چنين‌ شرايطی دشمنان‌ حقيقی صاحبان‌ قدرت‌، مخالفان‌ نيستند، زيرا مخالفان‌ در شديدترين‌ موضع‌ تنها همان‌ قهرمانان‌ بدلی خواهند بود، بلکه‌ دشمنان‌ جدی، همان‌ شرکاء و همکاران‌شان‌ هستند. تغيير مداوم‌ جايگاه‌ قدرتمندان‌ در بدل‌، به‌ گونه‌ای است‌ که‌ هيچگاه‌ نمی‌توان‌ به‌ پيروزی نهايی هيچ‌ يک‌ اميدوار بود و هر پيروزی به سرعت‌ با گنجيدن‌ در بازی يک‌ قدرت‌ قوی‌تر و متفکرتر به‌ شکستی بدل‌ می‌شود و چنين‌ تعويض‌هايی به‌ خوبی معرف‌ فضای تو در توی بازی منتفذين‌ و قدرتمندان‌ واقعی و مجازی در دنيای کنونی ماست‌. کوشش‌ الکس‌ و جولی همسرش‌، به‌ همراه‌ مخاطبين‌ بدل‌، به‌ روشنگری در مورد آنچه‌ در پشت‌ تمامی جريانات‌ و اتفاقات‌ موجود قرار دارد، منتهی نمی‌شود و به‌ سردرگمی در بازی‌های تو در توی قدرت‌ها و برنامه‌ريزان‌ بزرگ‌ واگذار می‌شود. مکس‌ با وقايعی که‌ از مرگ‌ و زندگی خود و اتفاقات‌ پشت‌ پرده‌ برای آن‌ها و ما روايت‌ می‌کند، چنان‌ سردرگمی‌ها و احساس‌ حماقت‌هايی را (در باور به‌ ايده‌ای در فيلم‌ که‌ در لحظه‌ی‌ بعد انکار می‌شود) به‌ دقت‌ تشديد می‌کند و تصميمات‌ و روايت‌های دشمن‌ اصلی‌اش‌ که‌ همان‌ ميشله‌، مدير اجرايی زيردستش‌ است‌، بر آن‌ می‌افزايد. مکس‌ می‌گويد به‌ جسم‌ و بدل‌ الکس‌ انتقال‌ می‌يابد که‌ استعاره‌ای از حضور ملاک‌های درونی‌شده‌ از طرف‌ صاحبان قدرت‌ در انسان‌های بی‌هويت‌ دوران‌ کنونی است‌. قدرت‌ آنان‌ در اين‌جاست‌ که‌ حتا ملاک‌های سنجش‌ و مخالفت‌ ما با آن‌ها نيز توسط آنان‌ تعيين‌ می‌شود!؟ از همان‌ روی است‌ که‌ به‌ بدل‌ها می‌گويد: «به‌ درون‌ ذهن‌ من‌ خوش‌ آمديد»، چون‌ تمامی شرايط و قواعد بازی آن‌ عرصه‌ را او تعيين‌ می‌کند. اما آن‌ تنها تأويلی است‌ که‌ مکس‌ پديد می‌آورد. ميشله‌ مرگ‌ مکس‌ و تعيين‌ جريانات‌ آينده‌ توسط خود را تأويل‌ می‌کند و شخص‌ هوسن‌ داک‌، رئيس‌ پليس‌، تأويلی ديگر را!؟ در بدل‌ نشان‌ داده‌ می‌شود که‌ مکس‌ درصدد انتقال‌ به‌ بدل‌ الکس‌ است‌ و به‌ او می‌گويد که‌ مقاومت‌ بی‌فايده‌ است‌، در حالی که‌ الکس‌ و همسرش‌ عقيده‌ دارند که‌ مقاومت‌ درونی الکس‌ و هر بدل‌ بی‌هويتی در دنيای ما می‌تواند مانع‌ از آن‌ شود!؟ در صحنه‌‌ی بعد الکس‌ را می‌بينيم‌ که‌ کدی را حدس‌ می‌زند که‌ تنها در حافظه‌‌ی مکس‌ وجود داشت‌ و از آن‌ روی اين‌ تصور را به‌ وجود می‌آورد که‌ او به‌ بدل‌ مکس‌ بدل‌ شده‌ است‌!؟ ولی درست‌ در صحنه‌‌ی پايانی، وقتی که‌ هوسن‌ داک‌ نشان‌ می‌دهد، الکس‌ کد را اشتباه‌ گفته‌ و تنها او برای ارتقاء جايگاهش‌ در هرم‌ قدرت‌ به‌ دروغ گفته‌ است‌ که‌ کد، صحيح‌ است‌، تصور ضد آن‌ را قوت‌ می‌بخشد! آيا مقاومت‌ الکس‌ منجر به‌ موفقيتش‌ در کنترل‌ وجود و هويتش‌ در مقابل‌ قدرتمداران‌ شده‌ است‌؟! تصاوير و ديالوگ‌های مشهود، حکايت‌ از آن‌ دارند که‌ الکس‌، همسرش‌ و ساير مخاطب‌های بدلی از بابت‌ موفقيت‌ خود خوشحال‌اند و خود را پيروز آن‌ معرکه‌ می‌بينند!؟ اما آيا جريان‌ ابتدای فيلم‌ تا کنون‌ هيچ‌ گونه‌ اختيار و تصميمی را از الکس‌ و ساير بدل‌ها نشان‌ داده‌ که‌ ما را به‌ اين‌ خوش‌بينی منتهی سازد که‌ در انتها معجزه‌ای روی داده‌ و او و مقاومتش‌ پيروز شده‌ است‌؟! به‌ بيان‌ ديگر، در چنان‌ شرايطی حتا نمی‌توان‌ انتظار معجزه‌ را داشت‌. آيا الکس‌ و ساير بدل‌ها با آنچه‌ تاکنون‌ تحقق‌ يافته‌ است‌، می‌توانند در درون‌ خود بدان‌ اطمينان‌ برسند که‌ باز بازی نخورده‌اند!؟ آيا الکس‌ و بدل‌ها همچون‌ موضوع‌ قهرمانی، تنها به‌ سبب‌ خلاء احساس‌ پيروزی در دنيای‌شان‌ به‌ «پيروزی» خود معتقد نگشته‌اند!؟ و آيا آن‌ بزرگ‌ترين‌ پيروزی برای قدرتمندان‌، متفکران‌ و برنامه‌ريزان‌ آينده‌ و منصفانه‌ترين‌ شکست‌ برای بازندگان‌ نيست‌، در حالی که ‌قدرتمندان‌، آنان‌ را با دنيايی مجازی متقاعد کرده‌اند که‌ پيروز شده‌اند، ولی در دنيای واقعی و حقيقی، همچنان‌ آنان‌ را همچون‌ بدلی تسخير کرده‌اند؟!؟

اما اين‌ نگاه‌ به‌ موضوع‌ از طريق‌ تأويل‌ کسی است‌ که‌ يا تازه‌ به‌ اين‌ جهان‌ پا گذاشته‌ يا از حافظه‌‌ی تاريخی برخوردار نيست‌ يا از تسلط خودآگاهانه‌ نسبت‌ به‌ شناخت‌های ذهنی خود ناتوان‌ است‌ و ناخواسته‌ مسخر سفسطه‌های واژگان‌ و زبان‌ می‌شود!! تعيين‌ سرنوشت‌ ديگران‌ به دست‌ قدرتمندان‌ و افرادی معدود، پديده‌ی‌ هر روز تکرارشونده‌ی جوامع‌ پيش‌ از مدرن‌ است‌ و اتفاقن در جامعه‌ی‌ مدرن‌، آن‌ها به‌ حداقل‌ تأثيرگذاری خود در طول‌ تاريخ‌ می‌رسند. کسانی که‌ عصر ما را در تصاحب‌ قدرتمندان‌ می‌دانند به‌ قدرت‌ با نگاه‌ و تعريف‌ پيشينش‌ می‌نگرند. تسخير همه‌ چيز به‌ دست‌ طراحان‌ و شخصيت‌های پشت‌ پرده‌، تنها نگاه‌ به‌ قدرت‌ از زاويه‌ی‌ ديد کسانی است‌ که‌ تعاريف‌ پيشين‌ از قدرت‌ را به‌ شرايط جديد تعميم‌ می‌دهند، در حالی که‌ با روابط و ساختارهای پديدآمده‌ از شرايط جديد، قدرت‌ با ماهيتی نوع‌ هويت‌ يافته‌ است‌؟ آيا تعويض‌ مکرر جايگاه‌ قدرتمندان‌ و عدم‌ ثبات‌ اقتدارشان‌، خود به‌ معنای آن‌ نيست‌ که‌ قدرتمندان‌ برخلاف‌ گذشته‌ ديگر از اقتدار مطلق‌ برخوردار نيستند؟ آيا تبديل‌ مکرر اشخاص‌ به‌ شخصيت‌هايی واقعی و مجازی، به‌ مفهوم‌ آن‌ نيست‌ که‌ اکنون‌ قدرت‌ بر محور چيزی فراتر از اشخاص‌ است‌ و يک «سيستم» فراسوی از تصميم‌های انسان‌هاست‌ که‌ اقتدار را سامان‌ می‌دهد؟ و اين‌ خود نشان‌ نمی‌دهد که‌ در چنان‌ دنيايی، ديگر زمان‌ سقوط فرمانروايان‌ مقتدر رسيده‌ است‌ و در چنين‌ عصری، آنان‌ نيز همچون‌ قهرمانان‌ ناپديد شده‌اند؟! اکنون‌ اگر آنچه‌ برای‌مان‌ به‌ وقوع‌ می‌پيوندد، فراتر از تصميمات‌ ماست‌، ولی آن‌ چون‌ گذشته‌ در يد اشخاصی نيست‌ که‌ با خواسته‌های خود سرنوشت‌ ديگران‌ را رقم‌ زنند، زيرا آن‌ به‌ سيستمی موکول‌ است‌ که‌ چيزی فراسوی تصميمات‌ شخص‌ يا اشخاصی معين‌ است‌. اما خود سيستم‌ چيست‌؟ سيستم‌ چيزی بيش‌ از تصميمات‌ تک‌ تک‌ افراد است‌ که‌ تنها با تصميم‌گيری کوچک‌ همه‌ی اشخاص‌ هويت‌ می‌يابد. به‌ بيان‌ ديگر، خواست‌ و انتخاب‌ همه‌ی‌ افراد در تصميماتی دخيل‌ است‌ که‌ سيستم‌ را پديد می‌آورد، ولی آن‌ تصميمات‌ به‌ اهدافی فراتر از خواست‌ يکی يا حتا گروه‌ و طيفی از آن‌هاست‌. هر کس‌ در سرنوشت‌ خود و ديگران‌ دخيل‌ است‌، بدون‌ آن‌ که‌ بتواند خواست‌ و گزينش‌ ديگران‌ را حذف‌ کرده‌ و قربانی سازد و آيا اين‌ به‌ معنای تحقق‌ واقعی دموکراسی نيست‌ که‌ تا پيش‌ از آن‌ تنها آرمانش‌ سوسو می‌زد؟!

اما سوی ديگر آن‌، تأويل‌های متناقضی است‌ که‌ الکس‌ و بدل‌ها در مقابل‌ مکس‌ و قدرتمندان‌ داشته‌، و هر يک‌ تأويل‌ خود را واقعی ‌پنداشته‌ و برحسب‌ آن‌ خود را برنده‌ می‌بينند، در حالی که‌ از نظر طرف‌ مقابل‌، تنها دنيايی مجازی است‌ که‌ برای فريب‌ آنان‌ ترتيب‌ داده‌اند؟! آن‌ها را با کدام‌ ملاک‌ بايد سنجيد و يکی را معتبر يا واقعی و ديگری را نامعتبر يا غيرواقعی دانست‌؟ آن‌ها هر کدام‌ از نظر باورمندانش‌ واقعی بوده‌ و از نظر سايرين‌ مجازی هستند!؟ اما آن‌ها پرسشی اساسی‌تر را پيش‌کش‌ ذهن‌ می‌کنند: آيا اصلن درست‌ است‌ که‌ جهان‌ سومی را متصور شد که‌ تأويلگر سومی شناخته‌ و باور کرده‌ که‌ از نقطه‌‌نظر او تأويل‌های يکی از آن‌ها (مکس‌ يا بدل‌ها) را واقعی يا حقيقی و تأويل‌ ديگری را مجازی و غيرمعتبر دانست‌؟! آيا نمی‌توان‌ هر يک‌ از دو دنيای متفاوت‌ و متناقض‌ تأويل‌شده‌ توسط هر يک‌ را به‌ صرف‌ خود و با نگاه‌ از درون‌ صحيح‌ انگاشت‌، بدون‌ اين‌ که‌ با تعميم‌ يکی به‌ ديگری، يکی را قربانی کرد!؟ ولی تأويل‌های هر يک‌ از شخصيت‌های فيلم‌ نيز از دنيای مجازی و واقعی و ترجيح‌ يکی بر ديگری، ثابت‌ نبوده‌ است‌ و بازنده‌ و برنده‌، مدام‌ تغيير موضع‌ و باور داده‌اند!؟ اما در دنيايی که‌ همگی پيروز يا برنده‌ نيستند، آيا راه‌‌حلی باورنکردنی‌تر و در عين‌ حال‌ ممکن‌تر برای هر دو گروه‌ بازنده‌ و برنده‌ می‌شناسيد که‌ تنها از طريق‌ تأويل‌ و بدون‌ اين‌ که‌ هيچ‌ کدام‌ در مواجهه‌ی‌ صميمانه‌ با خود دروغ‌ بگويند، هر يک‌ در دنيای مجازی، خود را بازنده‌ و طرف‌ مقابل‌ را برنده‌ بيابد و در دنيای واقعی خود را برنده‌ و طرف‌ مقابل‌ را بازنده‌ بداند؟!؟

اما آيا آن‌ معجزه‌ای نبود که‌ به‌ نحوی اتفاق‌ افتاد که‌ هرگز تصورش‌ را نمی‌کرديم‌؟ هنگامی که‌ کاملن نااميد از معجزه‌ و بريده‌ از انتظارش‌ گشته‌ بوديم‌، آن‌ آفريده‌ شد!؟ پس‌ معجزه‌ نيز همواره‌ به‌ گونه‌ای رخ‌ می‌دهد که‌ هرگز انتظارش‌ را نداريم‌ و هيچ‌ گاه‌ در آن‌ مواردی که‌ منتظران‌ معجزه‌، چشم‌ به‌ راه‌ می‌نشينند، تحقق‌ نمی‌يابد!؟ چرا که‌ معجزه‌ معنا را انتظار می‌کشد و فقط در تأويل‌ نهفته‌ در معناست‌ که‌ به‌وقوع‌ می‌پيوندد و همه‌ چيز را نه‌ موضوعيت‌ و موجوديت‌ دگر، بلکه «معنايی دگر» می‌بخشد. از اين‌ روی معجزه‌ برای کسانی تحقق‌ می‌يابد که‌ نااميد از معجزه‌ در جستجوی معنا رفته‌اند و ناخواسته‌ آن‌ را در معنايی شکفته‌ يافتند!؟

اما با آنچه‌ ما از تأويل‌های متفاوت‌ و متناقض‌ با توهمات‌، تخيلات‌، ادراک‌ها، ايده‌ها، اراده‌ها، انتخاب‌ها، تجديدنظرها، آفريده‌ها و آفرينش‌ها از جهان‌های گوناگون‌ و متناقض‌ يافتيم‌، برگزيديم‌ و آفريديم‌، چيزی بيش‌ از تأويل‌ معجزه‌ را در برمی‌گرفت‌. آن‌ بهشتی بود که وقتی خود را در جهنمی يافتيم‌ ظهور کرد. هنگامی که‌ خود را يک‌ بازنده‌‌ی تمام‌عيار تصور می‌کرديم‌، دنيايی متکثر و مطلوب‌ برای همه‌ را آفريد. آن‌ در غايت‌ نااميدی، غايت‌ آرزويی را که‌ بشر در پی‌اش‌ بود، نصيبش‌ ساخت‌!؟

نسخه‌ی قابل چاپ   13 بهمن 1385    ||    ( انديشه )    ||    نظر خوانندگان ( 0 )    ||    بالای صفحه



زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب