|
شعری از زيبا کاوهيی |
زيبا کاوهيی
|
![]() |
روایت اول از سر هشیاری سحرگاهی بود
با تبدیلی از ترانه و ریحان
بر پشت رؤیا نعلزده در سکوتی لزج
چشمها را کاسهگردان روز کردیم
پرندهای از گلوی روزهای پیش نخواند
تنها صدای بازماندهی دری که تاب میخورد
روایت دوم اما پیش از آن که پایان بگیریم تمام شد
آفتاب از گوشهکنار پنجره به شب چنگ کشید
و سر قربانیهای آویزان در باد تکان میخورد
پایان روزهای سفید این مقام در دستگاه شور آوازی نخواند
و پرندهها برای همیشه کوچ گاهی از دردهای پنهان را رها کردند
روایت آخر نبود
۱۵ بهمن ۱۳۸۵
||
( شعر فارسی
)
||
نظر خوانندگان ( 0 )
||
بالای صفحه









نظر خوانندگان: