جهان انديشه
مقالستان جهان شعر جهان داستان
متون کهن
مقالستان
طنز
معرفی و نقد کتاب
انديشه
گفت‌وگو
معرفی نويسنده
شعر فارسی
شعر ترجمه
نقد شعر
داستان فارسی
داستان ترجمه
نقد داستان

بن‌بستی وجود ندارد (بخش دوم)

ایونا نویسکا
ivonnovi2002@yahoo.co.uk
آثار ديگری از اين نويسنده


مصاحبه با محمد شیروانی، کارگردان ايرانی
به کوشش: ایونا نویسکا
بخش دوم

برای خواندن بخش اول اين مصاحبه به آدرس زير مراجعه کنيد:
http://www.khazzeh.com/archives/text/000674.php



[دو تا شاهکار از هر هنرمند]

ای. ن. – من هم اول، این فیلم را معرفی می‌کنم، یک چیزی راجع به این فیلم مجبورم بنویسم چون ما راجع به آن صحبت می‌کنیم و مردم جریانش را نمی‌دانند. هر چند شما [یک چیزهایی راجع‌به آن] گفتید.
راجع به برنامه‌های آینده‌ی نزدیک برای ما صحبت کردید. برنامه‌های آینده‌ی دور دارید؟ پشت آن بن‌بستی که می‌تواند شکسته شود؟ برنامه‌های دور دورتان یا بلندپروازتان، اگر اجازه هست بپرسم (خنده) چه هست؟

شیروانی – خارج از سینما یا همین سینما؟ خوب، یک توضیح دادم راجع به برنامه‌های آینده...

ای. ن. – بله، آن نزدیک بود. از برنامه‌های دور من دارم می‌پرسم. مثلن...

شیروانی – مثلن؟

ای. ن. – مثلن محمد شیروانی هفتاد و پنج ساله.

شیروانی – آه! (خنده)

ای. ن. – یا پنجاه ساله، این هم می‌تواند باشد.

شیروانی – واقعن نمی‌توانم بگویم همچین برنامه‌ی طولانی‌مدتی دارم. آیا آن روز در هفتاد و پنج سالگی ــ البته اگر زنده باشم. همیشه فکر می‌کنم که به چهل و پنج سال هم نمی‌رسم (خنده)، چون...

ای. ن. – خدا نکند!

شیروانی – ... چون سینما خیلی هنر سخت و خشنی است و زود آدم را پیر می‌کند و از بین می‌برد. در عین حال بسیار لذتبخش است. رنجی توأم با لذت. اما واقعن نمی‌دانم در هفتاد و پنج سالگی آیا من همچنان سینما را ادامه می‌دهم یا این که به این نتیجه می‌رسم که: وای! تو به خاطر سینما خیلی چیزها را از دست داده‌ای و حالا سینما را بايد کنار بگذاری تا بتوانی آن چیزهایی را که از دست داده‌ای به دست بیاوری. با این که خیلی عاشق سینما هستم، ولی این امکان هم شاید وجود داشته باشد. نمی‌خواهم مثلن بگویم خیلی دیوانه هستم، مثل آرتور رمبو که یک دفعه همه چیز را رها می‌کند، نمی‌دانم، می‌رود کجا؟ قاچاقچی می‌شود، اسلحه، هر کاری که دلش می‌خواهد می‌کند. ولی دور از ذهن نیست. ولی امیدوارم که توی مدت فعالیت سینمایی‌ام بتوانم دو تا هدیه‌ی خوب برای تاریخ سینما از خودم به جا بگذارم. همین دو تا کافی است.

ای. ن. – یعنی چه؟ چه دو تایی؟

شیروانی – یعنی دو تا... فکر می‌کنم هر هنرمندی دو تا شاهکار بیش‌تر که ندارد. امیدوارم که یک یادگاری خوبی یک روز از من بماند در تاریخ سینما. به قول یکی از دوستان، می‌گفت که شما سینماگرها مثل آدم‌هایی هستید که خواب‌نما می‌شوید، هی خواب می‌بینید، هی خواب‌تان را می‌خواهید تعریف کنید. بعد می‌بینید که این خواب نشد آن چیزی که دیدید. همیشه وقتی می‌خواهی خوابی را تعریف کنی... خوابی را می‌بینی، تو را منقلب می‌کند و می‌خواهی برای دیگران تعریف کنی، آن چیزی نمی‌شود که دیدی و خودت باهاش در عالم خواب مواجه شدی. به همین دلیل است که تصمیم می‌گیری دوباره تکرار کنی، دوباره تکرار کنی و دوباره سعی کنی که خوابت را خوب تعریف کنی. تداوم این راه در این است، به نظرم.

ای. ن. – یعنی صد در صد راضی نیستید از این کارهایی که تا به حال...

شیروانی – بله، بله. من فکر می‌کنم که... چند روز پیش داشتم به این فکر می‌کردم که هیچ کاری نکردم. هیچ!

ای. ن. – به نظرتان از میان آن فیلم‌هایی که تا حالا ساخته‌اید یکی می‌تواند جزو آن دو تا باشد؟

شیروانی – نه.

ای. ن. – نه؟ هنوز ساخته نشده؟

شیروانی – اگر بتواند باشد که من حتمن می‌توانم امیدوار بشوم که تا یکی دو سال دیگر سینما را بگذارم کنار (خنده). امیدوارم که به این زودی‌ها نباشد چون وقتی که آدم می‌رسد به آن نقطه‌ی اوج، بعدش می‌خواهد چه کار بکند؟ بیکار می‌شود. انگيزه‌ای نمی‌ماند.

ای. ن. – مگر این که جزو شخصیت‌هایی باشد که دائم انگیزه دارد. این‌جور مردم هم هستند.

شیروانی – آره، ولی توی سینما یک شهوتی وجود دارد برای این که آدم‌ها، اگر کار موفق هم ساختند بعد از یک مدت باز دوباره می‌خواهند آن را تکرار کنند. خیلی محدود افرادی بودند که در اوج خداحافظی کردند. مثلن کیشلوفسکی این کار را کرد. در اوج کنار گذاشت. این کار سختی است. شاید فکر می‌کرد که چیزی دیگر نمانده به این که زندگی را ترک بکند و می‌خواست کارهایی بکند تو این باقی‌مانده‌ی عمرش که احتمالن هیچ‌وقت فرصت نکرد.

ای. ن. – یک موضوع هست که شما بدانید و فکر کنيد حتمن می‌خواهم راجع به آن فیلمی بسازم اما هنوز آماده نیستم، هنوز به آن مرحله نرسیده‌ام؟ هست همچین موضوعی برای شما؟

شیروانی – بله. الان مثلن فیلمی هست که، فیلم سنگین و خیلی پرهزینه و پرکاری است. البته به تجربه‌ی بیش‌تری هم نیاز دارد. خیلی دوستش دارم و می‌خواهم بگذارمش بعد از این فیلم سینمایی که ساختم، آن موقع. شاید مثلن دو سال دیگر بخواهم بروم سراغش، با شرایط بهتر، و آن فیلم را بسازم. آن فیلم توی تهران اتفاق نمی‌افتد، در یک منطقه از سیستان و بلوچستان در ایران که بسیار فضاها و لوکیشن‌های عجیب و غریب و سوررآلیستی دارد. آن‌جا اتفاق می‌افتد.

ای. ن. – می‌توانید بگویید که موضوع کلی‌اش راجع به چه است یا حاضر نیستید؟

شیروانی – موضوع کلی‌اش راجع به باورهای آدم‌هاست. باورها. با تم باور کار می‌شود.



[سینمای داستانی مستندوار]

ای. ن. – این‌جا در لهستان سینمای ایرانی، فیلم‌های سینمایی ایرانی تا حدی معروف شده‌اند. بعضی از آن‌ها شناخته شده‌اند. راجع به کارهای مستند، مردم کم‌تر می‌دانند این‌جا. شما می‌توانید بگویید که وضع فیلم مستند در ایران چطور است؟ زیاد ساخته می‌شود؟ این شعبه‌ی هنر چیزی هست که رشد می‌کند، که مهم است در ایران، یا نه؟

شیروانی – آهان. اواسط دهه...

ای. ن. – چون مثل این که فیلم شما [«رئیس‌جمهور میرقنبر»] اولین فیلم ایرانی در این جشنواره بوده.

شیروانی – بله. این شانس خوبی است که من داشتم. عرض شود که... نمی‌دانم، اولین فیلم مستندی هم هست مثل این که توی لهستان از ایران نشان داده می‌شود؟ خارج از این جشنواره؟ در جشنواره.

ای. ن. – باید تحقیق کرد چون بالاخره آن «سمفونی مردگان» هم... «مرثیه‌ی گمشده»، ببخشید! «مرثیه‌ی گمشده» هم در سینما، نه، در...

شیروانی – تلويزیون.

ای. ن. – در تلويزیون بود. اما حتمن به ندرت (خنده) دیده‌اند. پس اصلن ساخته می‌شوند؟ وجود دارند، فیلم‌های مستند در ایران؟

شیروانی – بله. اتفاقن سینمای مستند ما خیلی پویا دارد به حرکت خودش ادامه می‌دهد و اتفاقات بهتر می‌افتد تویش تا در سینمای داستانی. نکته‌ی جالب این که اصلن سینمای داستانی‌مان مدیون سینمای مستند است. یعنی به قول یک منتقد ایتالیایی: شما اصلن سینمای داستانی ندارید. سینمای‌تان مستند است. داستان‌های واقعی است همه. واقعی. اصلن آدم فکر می کند که این مستند برداشته شده. لحن‌تان، سبک‌تان این‌جوری هست، شما ایرانی‌ها.

ای. ن. – پس حالا که می‌گویید این فیلم‌های سینمایی در واقع مستند است و الان هم گفتید که اتفاقات بهتری در سینمای مستند رخ می‌دهد تا در سینمای غیر مستند، یعنی چه اتفاقات بهتر؟

شیروانی – ببینید، حدودن ده دوازده سال پیش، یعنی اواسط دهه‌ی نود می‌شود، اوایل دهه‌ی نود سینمای مستند ما فعال‌تر شد و فیلم‌ها کمی... کم‌کم شرایط اجتماعی‌مان جوری شد که فضا بازتر شد و مسائل اجتماعی وارد کارهای مستند شد و کارهای مستند نزدیک شد به زندگی مردم. همین کمک کرد که موفقیت‌هایی هم به وجود بیاید. دلیلش هم این است که سینما تا وقتی که از زندگی مردم دور باشد صرفن یک هنر موزه‌ای باقی می‌ماند. صرفن در حد این‌که موزه‌ای باشد.

ای. ن. – تبلیغ.

شیروانی – بله. در صورتی که سینما موزه‌ای نیست. سینما باید در بین مردم باشد. سینمای مستندمان یک کم، خوشبختانه تبدیل شد به یک آیینه که انگار تصویر جامعه را می‌شود توی آن آیینه دید. موفقیت‌های خوبی هم به دست آورد.
در کنارش فیلم‌های کوتاه‌مان هم توی دهه‌ی نود واقعن جان گرفت. یک حمایت‌هایی هم از سوی دولت انجام شد که تعداد زیادی فیلم ساخته بشود.

ای. ن. – کوتاه مستند؟

شیروانی – فیلم کوتاه، داستانی و مستند. خوشبختانه جریانی شکل گرفت که حتا یک دوره‌ی طلایی فیلم کوتاه هم در همین تاریخ به وجود آمد.

ای. ن. – اسم کدام کارگردان‌ها را می‌شود این‌جا آورد؟

شیروانی – به هر حال از بین انبوه فیلمسازهایی که فیلم کوتاه ساختند بالاخره ده‌تايی فیلمساز خیلی خوب در‌آمد که الان این‌ها دارند فیلم بلند سینمایی‌شان را می‌سازند.

ای. ن. – مرد و زن؟

شیروانی – مرد و زن. یعنی ما خوشبختانه در ایران فیلم‌سازهای زن‌مان از خیلی از کشورهای دیگر بیش‌تر است. این خیلی عجیب است برای خیلی‌ها که شما، یک کشور خاورمیانه‌ای که ما همیشه... تو غرب تصورشان این است که خانم‌ها همه گوشه‌ی خانه نشسته‌اند و کتک می‌خورند و از این صحبت‌ها. ولی برای‌شان خیلی عجیب است که می‌بینند که ما فیلمسازهای زن فعال داریم.

ای. ن. – مثلن؟

شیروانی – تعدادشان کم نیست. شاید تو غرب مثلن سه نفرشان را بشناسند اما لااقل می‌شود سی نفر را این‌جا نام برد که به شکل فعال دارند کار می‌کنند. من مطمئن‌ام که در آینده‌ی نزدیک خیلی اتفاقات بهتری هم می‌افتد.
الان در حال حاضر سینمای مستند و کوتاه‌مان در جایگاه خوبی هست. منتها، خوب، همیشه مشکلات وجود داشته، برای هر کشوری. بالاخره تولید فیلم کار سختی است. ما هم با مشکلات اقتصادی، مشکلات مختلف دست و پنجه نرم می‌کنیم و شاید همین انگیزه‌ای باشد برای حرکت‌کردن‌مان. به هر حال در ایران الان سالی صد فیلم سینمایی دارد ساخته می‌شود. این رقم عجیب غریبی است.

ای. ن. – در مقایسه با بالیوود... (خنده) زیاد نیست اما...

شیروانی – نه، در مقایسه با بالیوود و... امریکا و هالیوود و بالیوود را بگذارید کنار. در مقایسه با کشورهایی که سینما دارند آمار خوبی است.



[فیلم برای فک و فامیل]

ای. ن. – امکانات نشان‌دادن آن فیلم‌های مستند در ایران هست؟

شیروانی – بله، ما مشکل سالن داریم.

ای. ن. – پس امکانات نیست.

شیروانی – نه، امکانات تولید هم کم داریم اما با همین امکانات کم فیلم‌ها دارد ساخته می‌شود. یعنی همت می‌کنند فیلم‌سازها و بالاخره یک جور با چنگ و دندان فیلم‌های‌شان را می‌سازند. اما از آن بدتر این است که فیلم‌ها تولید می‌شود اما سالن سینما کم است. کل ایران دویست و بیست سی تا سالن فعال سینما دارد. و این خیلی کم است.

ای. ن. – چند تا؟

شیروانی – دويست و سی سالن.

ای. ن. – اما برای دیدن فیلم‌های مستند باشگاه می‌خواهد، تلویزیون و جاهای مخصوص می‌خواهد...

شیروانی – بله. برای سینمای مستندمان هنوز سالنی اختصاص نداده‌ایم. شنيده‌ام توی پایتخت می‌خواهند سالنی را همیشگی اختصاص بدهند به فیلم مستند.

ای. ن. – پس چه فرصتی برای نشان‌دادن این فیلم‌هاست؟

شیروانی – فقط یک سینماتک وجود دارد در ایران که فیلم مستند هم نشان می‌دهد. ولی این که سینمای مستند را به واسطه‌ی سالن‌های سینما و به واسطه‌ی تلویزیون بیاوریم توی مردم، هنوز آن قدر صورت نگرفته.

ای. ن. – پس چطور نشان می‌دهید فیلم‌های‌تان را در ایران؟

شیروانی – ما فیلم‌های‌مان را می‌سازیم برای خودمان (خنده) و خانواده‌مان و فامیل‌مان و دوستان و اگر هم بالاخره مردم...

ای. ن. – و دوستان دوستان...

شیروانی – ... دیدند، به قول میرقنبر دو رکعت نماز شکر به جا می‌آوریم.

ای. ن. – هوم... در تلویزیون هم نشان داده نمی‌شوند؟

شیروانی – بله، در تلویزیون الان برنامه اختصاصی سینمای مستند وجود دارد که هفته‌ای یک بار یک فیلم مستند ایرانی یا خارجی نشان می‌دهد. انشاءالله در شبکه‌های مختلفی این حرکت بیافتد. چون الان فقط در یک شبکه از مثلن هشت نه تا شبکه فکر می‌کنم، نه ده تا شبکه تلویزیون ایران دارد ـ ببخشید با تردید می‌گویم چون تلویزیون نمی‌بینم زیاد (خنده) ـ فقط یک شبکه، آن هم هفته‌ای یک بار یک فیلم مستند نشان می‌دهد که... البته در اروپا هم می‌بینیم که مثلن فرانسه با آن عظمتش، مثلن «آرته» فقط از این فیلم‌ها نشان می‌دهد بیش‌تر. اما ما توقع‌مان بیش‌تر است. باید همه‌ی شبکه‌ها بیایند کار کنند.

ای. ن. – آخرین سؤالم که من از خانم‌ها... چون کلن باید بگویم که اولش قصد داشتم با خانم‌ها، با هنرمندهای زن ایرانی صحبت بکنم اما فکر کردم که جالب باشد که کارگردان فیلم‌های مستند هم ـ مخصوصن که این فیلم‌ها خیلی جالب بود ـ صحبت کند. به هر حال می‌خواهم بگویم که شما دعوت شده‌اید به یک محیط زن‌ها (خنده).
آن سؤالی که من از ایشان هم می‌پرسم و کلن دوست دارم از ایرانیان بپرسم و آخرین سؤالم هم هست این است که اگر امکانی بود که نظر بدهید در طراحی برنامه‌ی آموزش مدارس در ایران، چه تغییری، چه پیشنهادی داشتید در برنامه‌ی دبستان و...

شیروانی – آموزش و پرورش.

ای. ن. – بله بله.

شیروانی – یک بمب خیلی اساسی...

ای. ن. – بمب؟

شیروانی – بمب... توی آموزش و پرورش ایران می‌ترکاندم که همه چیز آموزش و پرورش ما نابود شود و دوباره از اول ساخته شود.

ای. ن. – که چه چیزی به نظر شما مهم می‌بود که آن‌جا باشد؟

شیروانی – آموزش و پرورش ما با اصلاحات و این چیزها درست نمی‌شود. از ریشه خراب است. باید بترکد، دوباره مثل یک خانه‌ی قدیمی که دیگر زوار دررفته است و این‌ها... و خطرناک است توش زندگی‌کردن. باید این کوبیده شود، دوباره ساخته شود. اصطلاحن ما به این‌جور خانه‌ها می‌گوییم کلنگی. کلنگ. آموزش و پرورش ما هم کلنگی است.

ای. ن. – آفرین، و مثلن مهم می‌بود که چه پنجره‌های زیبایی داشته باشد که نور توش بیاد؟ ساختمان را که ساختید چه چیزی در آن به نظر شما مهم می‌بود که وجود داشته باشد که زیبایی به ساختمان ببخشد؟

شیروانی – آن موقع دیگر... سلیقه‌ی یک نفر آن موقع مطرح نیست. آن موقع سلیقه‌ی همه‌ی مردم ایران باید لحاظ شود که بچه‌هايی که جامعه را می‌سازند و نسل آینده‌ی این مملکت‌اند تو شرایط خیلی بهتری بتوانند رشد پیدا بکنند. اما الان در حال حاضر همان چیزی که گفتم.

ای. ن. – خیلی ممنون، مرسی.

شیروانی – خواهش می کنم. مرسی از شما.

نسخه‌ی قابل چاپ   28 بهمن 1385    ||    ( گفت‌وگو )    ||    نظر خوانندگان ( 2 )    ||    بالای صفحه




نظر خوانندگان:


عباس جمشيدي  [www|@] :   (یکشنبه، 29 بهمن 1385، ساعت 00:54)

خسته نباشيد خدمت همه ي اعزاي خزه . سايتتان بسيار ارزشنمد شده. و نظم كاريتان هم بسيار عاليست. ازهمه ممننم: سردبير: محمد ايوبي. ويرايش: سعيد تسبيحي. فني: صالح تسبيحي و همينطور علي عسگري.
يك سوال داشتم شما فقط همين گروه كوچك هستين؟
خدانگهدار


صالح تسبيحي  [www|@] :   (یکشنبه، 29 بهمن 1385، ساعت 14:20)

دوست عزيز
اتفاقن فرصت خوبي هست تا بگويم بله.
ما همين دو سه نفر هستيم.خزه نه دفتر و دستك دارد نه ارتباط با هيچ نهاد و سازماني.
تنها نتيجه ي تلاش چند آدم مشتاق است كه پيش روي شماست.





زیر چتر شیطان
صورتک‌های تسلیم
پاره‌های ممنوع
خانه به سيلاب